مهندس جوان
![]() OMID_SAADATIAN@YAHOO.COM ![]() عناوين پيشين: آرشيو مطالب: بلاگ نويس فعال: |
کلآنتری 14 ودستگیریماجرای کلانتری ۱۴ خرمشهر با توجه به اینکه امروز جمعه بود انتظار روزی کم تنش و بی دردسر را داشتیم که ساعت ۱۰ صبح بود سرو صدا وداد فریاد شنیده شد و بعد تکنیسین کارگاهم با دو مامور کلانتری و ۵ -۶ نفر آمدند داخل کانکس من شناختمشان همان سید نظار موسوی بود کسی که ادعای مالکیت زمین ما را داشت مامور پاسگاه بلافاصله به من گفت سعادتیان تو هست و من گفتم بله گفت به جرم تصرف عدوانی زمین های مردم دادیار دریس حکم بازداشتت را داده است از ان جا که کمی اطلاعات حقوقی دارم به وی یاد آوری کردم که مسوول پاسخگویی به دعاوی کیفری شرکت مدیر عامل یا نماینده قانونی او است که نماینده او در خوزستان اقای ا.....است و ایشان دیگر در ماهشهر زندگی نمی کند بلکه در برجی در سعادت آباد تهران ساکن است وهفته ای دو بار به خرمشهر تشریف می اوردآنهم بیشتر برای سر زدن به باربری اش یا احوال پرسی مادرش اآخر دیگر او کلاس مدیریت می رود خلاصه با هزار بد بختی مامورین را راضی کردیم تا به خاطر روز قدس و جمعه بودن بردن ما را تا دو ساعت دیگر بی خیال بشون تا به اتفاق مسول امنیتی شرکتمان که از سرداران جانباز قدیمی جنگ است و نماینده حقوقی شرکت به پاسگاه برویم خلاصه دو ساعت بعد رفتیم پاسگاه و برادر شاکی می گفت زمین من از جاده شروع می شود و به قبله می رسر احتمالا نادر شاه یا تیمور لنگ است واما نکته جالب این بود که در پایان شاکی رو به افسر کرد و با لهجه عربی گفت جناب سروان اگر کار من درست بشود یک تکه زمین دو هزار متری به تو. می دهم افسر به جای اینکه بگوید نه و نو گفت دست درد نکنه یادت نره ها حاج امیر سلامیه که دید حرمت ریش بلند و قیافه خفن و پیراهن روی شلوار ش شکسته شده به طعنه و برای یاد اوری حضور خود گفت این حرفها را نزن که حفاظت میاد و میگرتمون که جای بسی تاسف برای مسولیین نیرو یانتظامی است که افسر با وقاحت نمام و خیلی جدی گفت: اگر زندان هم بروم میگیرم
توضیح عکس بالا: این عکس محل کار من نیست محل آرزوهای من است
۳- زیباییها ی زندگی
شب جمعه اخر رمضان در محله امیری ابادانبنام خدا شب جمعه اخر مهرماه در خرمشهر امشب پنجشنبه شب ۲۷ ابان و ۲۵ رمضان۱۳۸۵ است خرمشهر سوت و کور عظمایی دارد انگار در این شهر خاک مرده پاشیده اند( اگر رییس دفترم(عمو خلیل) اینها را بشنود سریعا می گفت مهندس: زمان شاه را تو ندیدی چنان بود و چنان بود طوری تعریف می کند که انگار خرمشهر منهتن بوده در آبادان بر خلاف خرمشهر موج زندگی برق می زند تراقیک سیل جمعیت بیکار که از نداشتن تفریح خیابان ته لنجیها و امیری را گز می کنند جا نیست حرکت قطاری مردم ودخترها با آرایش عجیب و غریب( و اکثرا زشت و قد کوتاه و لی عجق وجق) اثری از رمضان باقی نمی گذارند این خیابان به سرعت عجیبی رشد می کند هر فصلی یک پاساژ قول پیکر سر از خاک بالا می اورد که برای شهری مثل ابادان خیلی زیاد است این چند روز به مطلب عجیبی پی بردم که فاضلاب شهرهای خرمشهر و ابادان به کارون می ریزد (وای بر این مسولیین این مملکت) وقتی که این مطلب را به راتنندهام گفتم نه تنها تعجب نکرد بلکه گفت اهواز هم همین طور است( انسانهای اولیه بهتر از ما شعور شهر نشبنی داشتند) این هفته ریسم(مدیر گروه سازه شرکتمان) به کارگاهم امده بود نمی دانم برای دلجویی کارهای بد قبلیش آمده بود یا از ترس فحشهای مجدد مدیر عامل و شاید هم نقشه ای جدید در سرداردبه هر حال مطمئن هستم اگر انسان بدخواهی نباشد انسان خیر خواهی نیست من هم که تنها تفریحم همین نوشتن خواطرات است گپهای دوستانه در اینترنت و تنها امیدم گذشت زمان و رسیدن زمان موعود (بعدا در رابطه با زمان موعود توضیح خواهم داد)
|
|||||||||||||||