تبليغاتX
مالزی مالزی

young engineer reminiscences

مهندس جوان

OMID_SAADATIAN@YAHOO.COM



صفحه نخست
آرشیو وبلاگ


عناوين پيشين:
ازدواج هزاران چینی در روز نخست المپیک
Civilizational Islam
حادثه ناگورا در مالزی برای کودک ایرانی
تایلند گرفتن ویزا
سفرنامه سه مهندس جوان- کشور تایلند ( تاریخچه - حکومت- جغرافیا )
مهندس جوان از کر شدن نجات پیدا می کند
ابی خواننده محبوب ایرانی در مالزی کنسرت بر گزار می کند
4 مورد که شما هرگز در مورد موبایل نشنیده اید.
jتوصیه هایی به دانشجویان ترم جدید که به زودی به مالزی خواهند آمد
گرانترین آپارتمان آسیا در همسایگی مالزی - هنگ کنگ - مرد آدم خوار اعدام شد
مهندس جوان کر (ناشنوا)می شود
تحصیل در مالزی از رویا تا واقعیت
این انگلیسیها
توسعه ميدان رسالت به شركت "آمونا" مالزي واگذار شد
رد پای غول در شمال مالزی


آرشيو مطالب:
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
آبان 1383


بلاگ نويس فعال:
Farshad-Keivan-Mehrad in 360
کامروز-مهندسین مشاور سامع
روح ا.. Diálogos Iraní Andalusí
دایره المعارف answer
دائر ه المعارف ویکیپدیا
دایره المعارف سازمان اطلاعاتی آمریکا(سی آی آ)
i o ec
مقالات فارسی شهرسازی
Tessellationخانه لانه زنبوری( غزالی در مالزی)
زورنال یو اس ام
وبلاگ شهر سازی
سایت نظام مهندسی ساختمان
وزارت علوم
AASHE
سایت تقویم دانشگاهی دانشگاه یو پی ام
نرمافزار فارسي ساز
مزایای دانشجوی بین الملل
how to put pic
ایران موزیک
کانادا جون
کار یابی در کانادا1
کار یابی در کانادا2
مسعود در نیو یورک
دانلود انواع نرم افزار
تعبیر خواب
خاطرات یک ایرانی در اسپانیا(نگاهی از دور)
کاپیتانی بدون هواپیما
نرخ تبدیل ارز به قیمت روز
Advertismnets
یادگیری انگلیسی با بازی لغات
A basic course in Bahasa Malaysia
IELTS
مالزی نویس20 (مینا)
مالزی نویس18 شهردار
مالزی نویس17 کوهنورد
مالزی نویسان 16 بیا تو مالزی
مالزی نویسان15پرتال همکاری(منصوری)
مالزی نویسان14 مصطفی
مالزي نويسان13 رايزن علمي آموزش عالی مالزي
مالزي نويسان 12 تورج امینی محیط زیست شهری
مالزي نويسان 11حیدری
مالزي نويسان 10 Elham
مالزي نويسان 9 KHANEIE FARHANG
مالزي نويسان mohades 8
مالزی نویس 7پرچم آزاد
مالزی نویس 6(توماس دوست فرانسوی )
مالزي نويسان 5 neda
مالزي نويسان 4 nafiseh motlagh
مالزي نويسان 3 MMU, sina
مالزي نويسان 2 ایران مالزیا
مالزی نویس 21 فیلسوف
طلیعه اکبری در چین
سفارت ایران در مالزی
در سرزمین استوایی
شور زندگانی
خبر نامه مالزی


 RSS 
 

 
 

دختر شایسته سال2003 کانادا یک ایرانی است

نازنین افشین جم دختر شایسته سال کانادا یک ایرانی است او ۲۵ سال دارد و به ۴ زبان انگلیسی فرانسه فارسی و اسپانیولی صحبت می کندو در دانشگاه بریتیش کلمبیا  مدر ک لیسانس علو م سیاسی بین المللی اخذ کرده او در انجمن صلیب سرخ کار می کند ویک خلبان موفق هم هست برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید

http://www.answers.com/topic/nazanin-afshin-jam

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:26 PM
نويسنده: omidreza

مصاحبه با صدا سیما

امروز از صدا سیما آمدند برای تهیه گزارش ۵ دقیقه از من گزارش گرفتند در رابطه با مشکلات کارگاه و کار در ایران وتنگ نظری مسولیین گفتم واینکه چند میلیارد ضرر تاخیرات کار را سالیانه تحمل می کنیم خبر نگار خیلی خوشش آمد و گفت عالی بود ضمنا از صدای من هم تعریف کرد گفت به درد مجری گری می خورم و وبعد یک نیم ساعتی هم از کارگاه فیلم برداری کرد گفت آخر هفته از شبکه آبادان و خرمشهر و دو هفته دیگر از شبکه استان و یک ماه دیگر از شبکه خبر پخش خواهد شد(با عنوان بزرگترین طرح اشتغال زا در منطقه آبادان و خرمشهر)

با هم یک ساعتی گپ زدیم در مورد تاریخچه آبادان می گفت که اسمش عبودان یا قدم الخضر بوده(در آبادان زیارتگاهی است که  در آنجا خضر نبی عبور کرده) و انگلیسیها با پالایشگاه آبادان انرا آبادان کرده اند و آبادان تلفیقی است ازفرهنکهای مختلف اصفهانی و عرب و بختیاری و غیره و می گفت موسیقی بندری که  توسط آبادانیها به مردم معرفی شده از موسیقی بوشهری برداشت شده ولی الان همه آنرابه آبادان منتسب می کنند

امروز یک شمع دیگر ریختیم .ناهار را جایتان خالی کباب سوخته نوش جان کردیم(تشریف بیاورید)

بازار ماهی فروشان ابادان ۲-پل بر روی کارون

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:5 PM
نويسنده: omidreza

حرفه مهندسی عمران از دید یک دکتر دارو ساز(همان نسخه پیچ)

سلام به همه دوستان. ۸ روز دیگر آزاد می شوم!! یک وقت فکر نکنید زندانم منظورم این هست که مرخصیم میرسه و می تونم برم تهران . به به استخر کوثر.پیاده روی در مجموعه ورزشی انقلاب. کلکچال بی بی سی ولد و یورو نیوزامروز یک شمع دیگر ریختیم مشغول برقرسانی از کنار جاده و احداث پست جدید هم هستیم.این طنز پایین رو هم یکی از دوستان نوشته وحرفه مرا مسخره کرده برای اینکه نشون بدم چقدر به آزادی عقاید معتقدم خودم در و بلاگم می گذار م تا دوستمان هم کمی از عقده های روانیش کاسته شود

-"مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون، که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری به جای توقف در میدان اتقلاب جلوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! آخه یکی نیست به این بروبچه عمران بگه آخه مجبوری قیافه بگیری تا حالتو بگیرم  .زیاد ور نزن  بد و ملات درست کن حیفه نون! بربری و نوشابتم آمادس در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. رکورد دار پرتاب سمت سرکارگری خواهد داشت

دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی – بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان واصول و مبانی جیم زدن دور از چشم سر کارگر.زبان تخصصی افقانی.تحلیل  صاحب کار برای گرفتن مساعده جهت تامین پول مواد۱ و ۲.ترافیک  (بهانه کردن برای سر کار دیر اومدن) نقشه کشی و رسم نامردی( نقشه کشی برای بلند کردن مصالح صاحب کار) رو شهای اجرایی کار با کلنگ..سازهای چوبی(نیلبک) سازهای فولادی(ساز دهنی) تکنولوژی مواد  ومصالح ساختمانی(تریاک.سیخ و سنگ . هرویین . تزریق . حشیش . وافور . نگاری.) اصول و مبانی ترمالی نقشه برداری و عملیات(دید زدن زن و بچه همسایه ها ی صاحب کار). اصول و مبانی ژءو پیکنیک(یعنی کار کردن مثل اومدن به پیک نیک باید باشه)اکر در این رشته می خواهید موفق باشید بایدخوب بتوانید زد وبند کنید و بیشتر موقع ها چشمانتان را ببندید و  در جیباینتان را باز وگرنه بروید یک رشته مخصوص    آدمها را بخوانید....."

Balatarin  + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 7:16 PM
نويسنده: omidreza

وکیلم پس از خواندن پرونده چه گفت؟

امروز رفتم پیش وکیلم برای پرونده دو سال قبلم پرونده را خوانده بود از تعجب داشت شاخ در می آورد می گفت اصلا مدارکی را که من اشاره کرده ام در پرونده ندیده(بلند کرده اند) و اصلا دستور  نماینده دادستان مبنی بر پرونده ایکه دستور به مطالعه داده بود  را دادیار اجرا نکرده .

و در صدور قرار مجرمیت به صورتجلسه ای اشاره شده که نه واقعیت دارد ونه حتی در پرونده موجود استپروردگارا مرا از این سرزمین ظلم وجور نجات بده. کثافت کاری تا کجا ؟ حتی دادگا هها؟؟؟؟حال خوب است من خودم ...... .گرنه چه می شد

 Ouch

اینم برای مهنس مهدی خان گلی که از عکس شکیرا خانم خوشش اومده بودو در خواست عکسای بیشتری کرده بود(یه نظر حلاله) 

Balatarin  + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 6:59 PM
نويسنده: omidreza

نسخه ای برای ارامش

بنام خدا

امروز به یک نتیجه بسیار مهم رسیدم ۱-به آدم گدا گشنه بیشتر از ظرفیتش نزدیک نشو ۲-از آدم حسود  دوری کن  از بعضی از برخوردها خیلی ناراحت می شوم ولی در طو ل ا ین دو سال این شعراز دکتر شریعتی آرامش بخش جان من است 

  ولی من شکست نمی خورم               اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست   

  او می تواند جانشین همه نداشتن ها شود            نفرین و آفرینها بیثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند      و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی     ای پناهگاه ابدی تو می توانی

جانشین همه بی پناهی شوی

Balatarin  + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 6:47 PM
نويسنده: omidreza

مردن بزرگترین شیخ خرمشهر

شهر خرمشهر تعداد زیادی عرب زبان دارد و هر طایفه ای یک شیخ دارد که شیخ عشیره می نامندش،این پست ارثی است و از پدر به پسر می رسد و میتواند یک شیخ طایفه ۲۰ سالش باشد در دعاوی و اختلافات شیخ نظر آخر را می دهد.امروز مهمترین شیخ خرمشهر سید علی عدنان مرد و شهر خرمشهر عزا دار است در و دیوار شهر پر است از عکسهای او .

Balatarin  + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:53 PM
نويسنده: omidreza

قلعه شیخ خزعل

بنام خدا

قصر شیخ خزعل حاکم قدیمی خوزستان در منتهی الیه جنوبی کارگاه ماست یکی از پرسنل می گفت اطلاعاتی بدست آورده که در آنجا گنج وجود دارد .ظاهرا با دستگاه حدودش را رد یابی کرده بودند و دستگاه تایید کرده است کنجکاو شدیم وبه اتفاق یکی از دو ستان که سالیا ن سال در این صنف(زیر خاکی) فعالیت کرده بود(در استان سمنان) رفتیم بازدید کنیم دیدیم تمام در و دیوار آنجا کنده شده است و یک دیلم هم جا مانده . که عکسش را گرفته ام و ارسال خواهم کرد تعجب است غارتگران میراث فرهنگی چگونه در این منطقه ممنوعه راه پیدا کرده اند

قصر شیخ خزعل نبش اروند رود و خور فعلیه قرار گرفته و قرار است شرکتمان با همکاری میراث فرهنگی این قصر را بازسازی کند  (البته فکر کنم در ۱۰۰ سال دوم، بابااینا فقط حرف می زنند)

 

Balatarin  + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:44 PM
نويسنده: omidreza

ساخت اولین پارکینگ کشتی(داک)

بنام خدا

امروز ساخت اولین داک (محل تعمیرات یا پارک کشتی در پیشروی آب در خشکی) را در مقیاس کوچک وبرای پارک دو شناور شمع کوب آغاز کردیم با توجه به اینکه کار در آب و کار سازه های دریایی مشکلات خاص خودش را دارد باید منتظر مشکلات جدید و غیر منتظره ا ی باشم.

نمونه هایی از داکهای دنیا

Balatarin  + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 5:40 PM
نويسنده: omidreza

آخرین صفحه زندگی کارگر

دیروز جسد مجید صدوقی ریگر جرثقیل پس از دو روز توقیف توسط دادگاه در ساعت ۱۵ از جلوی منزلش به قبرستان جزیره مینو انتقال یافت وبه خاک سپرده شد

Balatarin  + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:35 PM
نويسنده: omidreza

کشته شدن کارگرمان

بنام خدا

دیروز خدمتتان نبودم خیلی اعصابم خرد بود یکی از کارگرانمان کشته شد او ریگر جرثقیل بود و برای باز کردن اسلینگ از سه پایه های فاز ۹ و۱۰ سوار سبد شده بود  و راننده جرثقیل بی احتیاطی کرده بود و جکهای خود را باز نکرده بود و جرثقیل واژگون شد و او مرد. مرحوم صدوقی ۳۰ سال داشت و اهل خرمشهر بود  شب که رفتیم خانه شان  متوجه شدم که وضع مالی خوبی نداشتند و خدا هم دو روز قبل به او یک بچه داده بود که هنوز در بیمارستان بود انتظار عکس العمل تندی از خوانواده اش داشتیم ولی پدر ش گفت ما انتظاری نداریم جز اینکه حق بچه هایش پایمال نشود

امروز کارگاه در سوگ او تعطیل بود .روانش شادباد.

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 7:0 PM
نويسنده: omidreza

حکم جلب مجدد توسط دادسرای شعبه دوم( وبعد چی شد)

بنام خدا

امروز دو تا شمع ریختیم باز فردا تعطیله کارمون سیمان نداریم امروز دوباره قاضی دریس حکم جلبمونو داده بود سر زمینا من نمی دونم این بشر چرا انقدر خنگه؟ بابا ای کیو خر "۲ "است مال این بابا ۱ اه. خلاصه شانس آوردیم از صاحب زمینا کتک نخوردیم.تو حین وبین توضیح دادن به مامور پاسگاه بودم که بابا مسول کیفری اعمال هر شرکت مدیرعاملشه الاغ. ولی نمی فهمید و خلاصه یه صورتجلسه نوشت که شرکت تاسیسات دریایی زمینهای مردم را علیرغم دستور قاضی ... تصاحب کرده و دارد همینطور تصاحب خود را ادامه می ده و..... بعدم گفت امضاش کن.  عجب گیری افتادیم  

خلاصه با یک کلکی از کانکس کشیدمشون بیرون یه ۱۰ نفری بودن تا بااجازتون در یک فرصت مناسب فلنگو ببندیم یه دفعه دیدم ماشین سپاه آمد یک سرهنگ  دو سرگرد  چند سرباز و شروع کرد به دادو بیداد  کردن سر  سروان کلانتری  که باچه اجازه ای وارد زمینها شده اینجا تحت حفاظت سپاه است و به او گفت برو بیرون  دیگه اینجاها پیدات نشه و ..(عجب جوکی شد ولی جوک نیست به حضرت عباس راسته) مامور نیرو انتظامی گفت خجالت بکش منم نظامی هستم ومن رای قاضی دارم و میر وم گزارش می کنم و سرهنگ سپاه گفت برو گزارش کن بگو دفعه دیگه بیای از ورودمون ممانعت خواهد کرد اصلا بازداشتت میکنیم  دمشون گرم بیخود نبود امام گفت اگر سپاه نبود کشور نبود

حالا سوای اینکه ایندفعه ما از این بی نظمی سود بردیم ببینید چه مملکتی داریم یه بابایی بدون مدرک میره شکایت دادسرا می کنه دادیار حکم توقیف میده (اخه چرا با چه مدرکی به چه دلیلی.... واین توقیف دو سالم طول می کشه) ما هم اصلا توجه ا ی نمیکنیم ویواشکی دو سال کار می کنیم دو میلیارد خرج می کنییم  بعد دوباره قاضی دستور جلب میده و سپاه مامورای کلانتری رو میاندازه بیرون

همه چیز به هم میاد نه(همه چیز خر تو خره) حالا برسم تهران عکساشم می زارم تا بینید باورتون بشه

Balatarin  + نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 8:36 PM
نويسنده: omidreza

همه جا بیعدالتی هست


George W. Bush and Tony Blair are at a White House dinner.
One of the guests walks over to them and asks what they're  discussing.
"We are making up the plans for World War III", says Bush.
"Wow", says the guest. "And what are the plans?"
"We're gonna kill one billion Muslims and one dentist", answers Bush.
The guest looks to be a bit confused.    
"One...dentist? " He says. "Why will you kill one dentist?"    
Blair pats Bush on the shoulder and says, what did i told you??  Nobody is
 gonna ask about the Muslims

Balatarin  + نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 5:11 PM
نويسنده: omidreza

جمعه چه خبر

امروز جمعه یک شمع بیشتر نریختیم وضع سیمان دهی کارخانه سیمان بهبهان افتضاح شده بد جوری لنگمون کرده. امروز مهندس گودرزی زنگ زد که: الا و بالا شب باید بیای شام خونمون بچه خوبی است ولی گیر می دهد بعضی وقتا هم گیج میزند اصلا حوصله نداشتم اولا معذب بودم ثانیا از این خونه به اون خونه را دوست ندارم ثاثلا هر روز داریم همو می بینیم دیگه یک روز هم بگذار همو نبینیم تا تنوع بشه .خلاصه با هزار عذر و بهونه قضیه را پیچوندم

الانم که تو کافی نتم یک آهنگ گذاشتن که واقعانمیدانم روضه است یا آهنگه فقط خدا کنه فحش نباشه بهمون بدنبه این مضمون:

ولا ایرانی انا النعمت لک لا حسمو مات تعرمو بچعل الرعی انا شهودی انا چبت علی عشر سامع  انا فی الکرکوک انا غی البغداد  یا حبیب یا علی یا علی ... بوم بوم بوم جینگ جینگ جینگ

از این دوستمان اسمش را می پرسم میگوید حسام رسام است  عراقی است( عجب غلطی کردیم پرسیدیم صداشم بلند تر کرد فکر کرد ما خوشمون اومده)

Shakira Photo

این عکسم عکس خانم شکیراست  دو رگه آمریکایی و لبنانی او هم یکی از میلیاردر ها ی کره زمین است(خوب اینم برا اینکه حوصلتون سر نره)

Balatarin  + نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 4:33 PM
نويسنده: omidreza

چرا کار گروهی(تیم ورک) را نمی فهمند

بنام خدا

امروز چون سیمان نداشتیم نتوانستیم  شمع بریزیم صبح هوا سرد شده بود نه خیلیّ. ولی کولر نمی خواست.  یه ماجرایی براتون تعریف کنم: ما  یه تکنیسین داریم به اسم اسکندریان او صاحب سه فرزند پسر بزرگ و زن وزندگی است خیلی کار می کنه آدم بدبختی هم هست.  نه اینکه فقیر باشه ولی ۴۵ سالشه و عمرشو تو بیابونا گذرانده. خلاصه این بنده خدا میره باجناقشو میاره  تا یک کار سه چهار میلیو تومانی با او ن (پیمانکاری  ) انجام بدن و دویست سیصد تومان گیرشون بیاد منم ازشون حمایت کردم  بالاخره تا میتونم سعی میکنم کمک اینجور  آدما کنم. حالا پولای صنوق بازنشستگی نفت بیشتر بشه بهتره یا وضع یک هموطن؟.

 و نکته اینجاست که خیلی متاسف شد م یکی از کسانی به او خیلی اعتماد داریم و بسیار هم کمکش کردیم نه تنها به او هیچ کمکی نکرده بلکه یه جورایی هم داره ........ چقدر ما ایرانیا بیرحم هستیم و سوای ان اصلا کار گروهی تیم ورک هم حالیمون نمیشه؟؟؟؟؟؟؟بابا جون این بدبخت برات ۱۰۰۰ تا کار کرده دستمون که بسته است بهش پاداشی چیزی بدیم لاقل سد راهش نشو مشتی!!۱

Balatarin  + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 8:2 PM
نويسنده: omidreza

گارانتی- وارانتی-گه رانتی

دیشب هم اطاقیم تا صبح نگذاشت بخوابم از بس که خر خر کرد او علی حقیقی است. ۵۰ ساله ولی دلی جوانی دارد. همان مرام ومعرفت های داش مشتی گونه را در خود حفظ کرده . گویشش گویش بچه های جنوب شهر تهران است روزهایی که عصبی می شود شبش خر خر می کنددیروزش از شاه سلطان حسین شرکتمان یک پرس فحش الکی نوش جان کرده بو و ناراحت بود

کارگاه همچنان فعال است روزی دو تا شمع میزنیم بعد ازظهر برای بردن ماشین مهندس گودرزی برای گارانتی او را همراهی کردم پس از پر کردن تعدادی فرم و ... ماشین را معاینه کرد و اول بسم ا... گفت :"باطریش خراب است و هر چند باطری شامل گارانتی است ولی ما باطری نداریم! یا ۱۰ -۱۵ روز ماشین را بگذارتا باطری برایمان بیاید ویا برو ازجیب خودت باطری بخر. تازه ما درخواست ۱۰ باطری دادهایم و ۲۰ نفر قبل از شما تو نوبت هستند "!!!!!

یاد زمانی افتادم که در نمایندگی شرکت دلماگ(۱) کار میکردم و وقتی به شرایط فروش نگاه میکردم که به زبان انگلیسی نوشته شده بود فرق گارانتی(۲) و وارانتی(۳) را نمیفهمیدم بعدها از مدیر خوبمان آقای "وینفرید شاید"(۴) یاد گرفتم که وارانتی یعنی تعمیر قطعه به خرج فروشنده و گارانتی یعنی تعویض قطعه به خرج فروشنده اما او نگفت که شرکتهای خودروسازی ایران نوعی دیگر گارانتی دارند که "گه رانتی" است یعنی میگویند هیچ خدماتی نمدهیم پول هم میگیریم برو هر غلطی هم می خواهی بکن!

غروب پیش وکیل رفتم و به او وکالت دادم ولی متاسفانه گفت :در دعاوی کیفری باید خودم حضور داشته باشم باز هم باید با این عوضیها روبرو شوم.

1DELMAG              2 GARRANTY                 3  WARRANTY                         4 WINFREID SCHIED

Balatarin  + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:0 PM
نويسنده: omidreza

چه کسی می گوید کشور پیشرفت ندارد

 

چه کسی میگوید ایران پیشرفت و تغیر نداشته داست کلی پیشرفت کرده است .همين بهره را  در نظر بگيريد .ببينيد در سابق چه قدر اين بهره حرام بود ولي ازوقتي به كارمزد تغيير نام داد واقعاً چه قدر فرق كرد .الان نه تنها حرام نيست ، چه بسا استحباب هم داشته باشد .يا مثلاً فرض كنيد :"رقص". واقعاً چه كار زشتي است ولي وقتي تبديل به "حركات موزون " مي شود ، اصلاً ماهيتش فرق مي کند .يا مثلاً همين تنديس .تا وقتي اسمش "مجسمه " بود  ، حرام بود . الان نه تنها حرام نيست كه اسباب تقرب هم هست . يا همين " ماءالشعير" ، ببينيد سابق چه اسم بدي داشت .حتي همين عرق سگي را اگر ما همان اول تبديل به "عرق الكلبي " كرده بوديم ،الان مشكل نداشتيم .يا اگر يك شهر مدرني مي ساختيم كه... ........... مگر ما چه قدر توقع مي توانيم داشته باشيم .، اين خيابان پهلوي واقعاً مركز فساد بود ولي حالا با تغيير اسم همه چيز فرق كرده . بخت ازمایی قماراست ولی ارمغان بهزیستی نعوذ با... .

. سعي كنيد با تغيير نام هاي نامانوس ، آن ها را تبديل به احسن كنيد .

Balatarin  + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:17 PM
نويسنده: omidreza

در زن گرفتن مواظب باشید که ....

Image Hosted By Imagehigh.com 

حواستان باشد زن کاراته بازنگیرید

Balatarin  + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:8 PM
نويسنده: omidreza

اقلام صادراتی به عراق

بنام خدا

امروز هوای خرمشهر کمی بهتر شده است (کولر گازی با  درجه کم تو را خنک می کند). کارگاه فعال است. تا ظهر لایحه دفاعیه ای نوشتم تا پنجم به دادگاه ارائه کنم نمیدانم وکیل بگیرم یا نه میدانم دادگاه نمیتواند بیشتر ازاین  بیعدالتی کند. ولی  اصلا دلم نمی خواهد طرف مقابل را ببینم حالم بهم می خورد انرژی منفی می گیرم (ولی مایه اش حرام کردن ۴۰۰ هزار تومان حق وکالت است و بس) حال چند روز دیگر متن دفاعیه دادگاهم را هم در وبلاگ خواهم گذاشت تا شما قاضی باشید

صبح که به سر کار میرویم دریای از تریلیهایی که کالا به عراق صادر می کنند را میبینیم.آخر کارگاه ما لب مرز است با امالرصاص۵ دقیقه و با بصره یک ساعت فاصله دارد . اقلام صادراتی شامل تیر آهن ُ تنور نانوایی گازی.لبنیات. ماهی.کاشی و سرامیک .موزاییک.موتور سیکلت والوار می باشد ظاهرا باید بیزینس خوبی باشد.  به هر حال ببنید این کوفیان که به مولا و امام حسین خیانت کردند به چه روزی افتاده اند که حسرت کالاهای ایرانی را می خورند. واقعا حقشان است

امروز ریسس حراست شرکت پیشم امده بود (باز او معرفتش ازبقیه بهتر است) هر وقت می اید یک سری به ما میزند و نظراتش را دررابطه با فیلم مستهجن خانم زهرا امیر ابراهیمی میگفت چایی خورد  و رفت.

Balatarin  + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:5 PM
نويسنده: omidreza

40 امین احضار نامه

 نمیدانم آیا جایی در دنیا  وجود دارد که بتوانند اعصابت را از اینجا بیشتر خرد کنند؟  دیروز چهلین احضار نامه دادگاه کیفری خرمشهر سر موضوعات کشکی برای من آمد .اگر دو سال دیگر اینجا بمانم کلا وکیل خواهم  شد بی عدالتی  در دادگاههای خرمشهر بیداد می کند پروندهای که درشعبه ای دیگر رای قطعی داده شده  و من شاکی بودم واحراز بزهکاری متهمین ثابت شده  در شعبه دیگر مطرح میشود وعلیرغم اعتراض من به تشکیل پرونده و دستور به بایگانی توسط دادستان باز ۶ ماه بعد سر از شعبه جزایی در می آورد عجب جنگل مولایی است؟؟ ببین یک آدم معتاد  و عوضی  و دزدچطور همشان ما شده؟ و عجب همشهری بازی بر عدالت پیشی گرفته  ؟ جالب است من سه شهود در ۶ مرحله به دادگاه احضار کرده ام و همه به نفع من شهادت داده اند(واقعیت را گفته اند)  ومحکومیت آنها محرز شده و رای صادرشده  باز ...

تف بر این شانس تف بر این بی عدالتی و سیستم کثیف. دادسرا که خود قصه ای است سر بزنید چیزهایی خواهید دید که در خوابتان هم تصور نمی کردید و یکی از پرمشتری ترین ارگانهای جمهوری اسلامی. این پرونده مربوط به خردا ددوسال پیش است!جنگل قانونش بهتر از اینجاست. ولی یک جمله مرا آرام میکند" ید الله فوق ایدیهم"

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 8:47 PM
نويسنده: omidreza

بازگشت به خوزستان

پرواز ساعت 8:30 بعد از ظهر به آبادان باز مي گردم در مهرآباد علي جهانشاهي را مي بينم در قسمت ليست انتظار كار مي كند با او خوش و بش ميكنم و صندلي هواپيمايم را ميدهد عوض كنند 1 اف پشت سر خلبان  .به آبادان وارد مي شوم مهندس گودرزي با خانمش و پسرش آمده اند دنبالم !به من هميشه محبت دارند  خبري نيست جز ماشين كارگاهمان عوض شده است  مزدا دو كابين را داده ايم  پاترول گرفتهايم  راننده جديد را مي شناسم اسمش مصطفي و كرد ومتولد 62  و پدرش فوت كرده است ولي  او مثل بقيه كردهاي اين منطقه قانع و زحمت كش و موءدب است كه براي لقمه ناني كرمانشاه سبز و خرم را ترك نموده و به اينجا آمده است

Balatarin  + نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:52 PM
نويسنده: omidreza

لاتاری امریکا مردی که خود را دار

بنام خدا

 

 همچون گذشته آرام  ومصمم است با جملاتي ساده ولي دلنشين  صحبت مي كند .پير تر شده است و كمي شكسته  ولي   در چهره ش اثري از اخم نميبيني. مهندس فرشاد مظفري هم مدرسه اي من است دبيرستان هشترودي( يكي از 10 مدرسه عالي تهران از سال68 تا 72).  او همسن من است  درسش  خيلي خوب بود و بر خلاف بقيه بچه درسخوانها  از كمك كردن به بچه هاي ديگر در زمينه درسي اغماض نمي كرد اين اخلاق و مرامش تا ساليان بعد هم ادامه داشت  بارها و بارها كتابهاي درسي دانشگاهي اش را كه در بازار پيدا نمي شد به من قرض داده بود آن هم با تواضع و گشاده رويي. او سالها قبل پدرش را از دست داده بود مادرش نيز دو سه سال قبل دار فاني را وداع گفت . او با برادرش در مجتمعي در خيابان پونك باختري شهرك غرب زندگي مي كند .موهايش كامل جو گندمي شده است و در لاتاري سال200۵  برنده شد و ازهمه خداحافظي كرد كه برود پيش عمو سام براي هميشه! ولي از فروردين امسال با عمو سام حرفش شده و به ايران بازگشته است.

با او در پارك سعادت آمد كه نزديك منزل هر دويمان است قرار مي گذارم و از او مي خواهم خاطراتش و دليل آمدنش را بگويد مي دانم تا به حال براي 100 نفر توضيح داده  ولي بي تكلف و با حوصله همه چيز را تعريف ميكند . فرشاد مهندس مكانيك است مقالات زيادي دارد.و از نظر دسته بندي در گروه  بچه درسخوانهاي تئوريكال قرار دارد و مسلط به زبان انگليسي و نرم افزار بوده و در وزارت صنايع و معادن مشغول به كار است.

 و فرشاد مي گويد:"بالاخره نامه  برنده شدن من در لاتاري به منزلمان پست شد ولي خبري از مصاحبه نبود به توصيه يكي از دوستان ايميلي را براي آنها فرستادم و آنها پاسخ دادند:" وقت مصاحبه در كنسولگري ابوظبي تعين شده و توسط پست به شماابلاغ شده است"  نامه اي به من نرسيده بود  به دفتر كنسولگري آمريكا در ابوظبي تماس گرفتم  تاييد كردند  و زمان مصاحبه را گفتند ولي در رابطه با مدارك اطلاعاتي ندادند خيلي هم با ادب نبودند.يك روز قبل از مصاحبه نامه مورد بحث به دستم رسيد  مدارك لازم را فراهم كردم  يكي از الزامات تهيه 700 درهم امارات جهت ارزيابي مدارك بود .1000 درهم برداشتم وبقيه يورو و دلار باقي مانده پولهايي كه درسفرهاي قبلي ماموريتيم به آلمان اضافه آورده بودم

كنسولگري با شهر يك ساعت فاصله دارد  داخل كنسولگري خانمي آمريكايي كه مي بايست 700 درهم را بگيرد گفت اين پول به 1700 درهم تغير پيدا دكرده  و قبلا هم گفته ايم كه ممكن است تغير كند او از گرفتن دلار و يورو خودداري كرد. يك ربع به مصاحبه مانده. چاره اي نيست تا به شهر برگردم سريع به گارد جلوي درب مشكلم را توضيح دادم. تا موقع برگشت به داخل راهم بدهد.با گرفتن تاكسي خود را به اولين صرافي رسانده و سريع مقداري يورو دادم و درهم گرفتم و پولها را داخل جيبم ريخته و به داخل تاكسي پريدم چند ده كيلومتري رفته بودم كه جيبم را شمردم اي دل غافل!  50 درهم كم دارم  .فرصت براي بازگشت نيست  عجب بدشانسي! به خودم ودولت آمريكا و صرافيهاي امارات و زمين وزمان در دلم فحش مي دادم ! تنها راه چاره قرض كردن از ايرانيان داخل سفارت است  پيرمردي روي صندلي نشسته است  به او مشكلم را مي گويم  و خاطر نشان كردم تا ظهر پولشان را  در جلو ي هتل يا سفارت باز خواهم گرداند وي با ترش رويي درخواستم را  با توصیه همسرش مي دهد.

مصاحبه چيزي نيست جز مروري بر مدارك تحصيلي و شخصي. او به من اميد واري مي دهد كه پرونده ام قبول خواهد شد فقط ليست مقالات من را مي خواهد و مي گويد بايد از تهران برايش پست كنم  من به او گفتم :"همين الان دارم وبه شما مي دهم" ولي باز گفت كه بايد از تهران برايش بفرستم . با خودم گفتم عجب خري است  ولي بعدا فهميدم كه اين اتلاف  زماني براي كنترل هاي امنيتي است(1)خلاصه 20 روز طول كشيد تا به من اعلام كردند براي گرفتن ويزا و نامه تاييده به همانجا مراجعه كنم  در آنجا پاكتي در بسته كه شامل  مدارك تاييد شده جهت اداره دولتي ايالتي صادر شده بو د و ويزا ي لاتاري(2)به من داده شد

9 سپتامبرموعد پرواز است از ايرا ن تا آمريكا 20 ساعت راه است .تا فرودگاه شيفن هلند با پرواز ايران اير مي روم آز آنجا به بعد  با (كا ال ام)رفتم مقصد ايالت كاليفرنيا  شهر لوس آنجلس است . اقوام دورم كه 50 سال پيش سرزمين كابوي ها را به آريايي ها ترجيه داده بودند استقبال گرمي از من كردند  به منزل آنها رفتم  و فردايش به دايره دولتي گرين كارت  جهت دادن مدارك رفتم  اومدارك را تاييد مي كند سوالي كه از مي كند را يك سال بعد معنيش را ميفهمم ا و مي پرسد: آيا من ثروتمند هستم (3)؟ (پيش فاميلمان اقامت داشتم وكار مي كردم كارها ي تبليغاتي ! به فكر درس خواندن افتادم سه مشكل وجود داشت1- امتحان وحشتناك جي ار اي2- تافل 3- بايد در مقطع ليسانس درس مي خواندم بنابراين كاملا قيدش را زدم. به فكر پيدا كردن كار افتادم  هيچكسي دانشگاههاي ايران را نمي شناخت سابقه كار در شركت آمريكايي هم نداشتم ناچار يك روز در هفته پيش يك دكتر ايراني كار مي كردم و 200 دلار مي گرفتم  آمريكا يعني برده داري مدرن  بايستي مثل برده كار كني  فرصت سرخاراندن نيست . خلاصه بعد از مدتي به راهنمايي يكي از  دوستان  يك اتومبيل قديمي خريدم 1700 دلار وبه شغل حمل بسته هاي پستي مشغول مي شوم(4) در اين شغل دو مشكل وجود دارد 1- محدوده كار من لوس انجلس و حومه بود (5)به اندازه 10 برابر استان تهران  و  ندانستن ادرسها 2-تو هين آميز برخورد كردن  ارباب رجوع ها ي پايين تر  از خودم مثلا مكزيكي ها و...  براي كار كردن در اين صنف  بايد يك اطس 1000 صفحه اي راد ر حين رانندگي ورق بزني  و نقشه خواني كني.

بزرگترين مشكل درآمريكا براي من عدم وجود احساسات و تنهايي مطلق در آنجاست  جامعه پول محور مادي خشن. بيزينس آمريكايي يعني: كلاهبرداري قانوني مثلا من براي خريد موبايل به موسسه اي مراجعه كردم و آنها من گفتند كه اين خط يك ماه سرويس اينترنت رايگان هم دارد   گفتم نمي خواهم  ولي به اصرار دوستم قبول كردم  و در اين يك ماه هم نامردي نكرده و 24 ساعت اينترنت بازي مي كردم و سر ماه به آنها اطلاع دادم كه  اشتراك اينترنت مرا باطل كنند  وقتي كه قبض موبايل آمد هزينه زيادي بابت  استفاده از اينترنت درآن شارژ شده بود . وقتي كه اعتراض كردم شركت مربوطه گفت :اين اينترنت يك ماه رايگان است ولي شرط آن اين است كه چند ماه مشرك شود وقتي كه اعتراض كردم كه اين را نگفته ايد  ديدم از لابلاي اوراقي  فروش در بندي به آن اشاره شده است .

بزرگترين مشكل آنجا  تنهايي است . همه تنها هستند  هزاران ايراني تنها مونسشان سگشان است .با مردي ايراني و مسن دوست شده بودم كه تنها زندگي ميكرد او سه اسب داشت اسبهايش را مثل بچه هايش دوست داشت  همه اش از اسبهاش حرف مي زد  واينكه به كداميك شب هويج مي دهد به كداميك سيب و كداميك كاهو با يكي از آنها روزي نيم ساعت بايد حرف بزند

در همسايگي ما پير مردي ايراني خود را حلق آويز كرد .او كه خانوادهاش او را ترك كرده بودند دلخوشي اش به اين بود كه پسرش براي عروسيش از او پول قرض خواسته و به او داده بود تا عروسي كند و پسر پدر را به عروسي دعوت نمي كند و او از ناراحتي خود را حلق آويز مي كند. خلاصه اين همه مشكل و فوت مادر بزرگم و طرح دانشگاه تهران مبني بر خريد منزل پدريمان و التزام حضور من به عنوان وارث باعث شد كه به ايران برگردم  و فقط هر شش ماه يك بار جهت تمديد گرين كارتم به آنجا مراجعه كنم"

به اوميگويم چرا آنجا با يك دختر آمريكايي ازدواج نكردي؟ميگويد: اولا ازدواج مساله بسيار مهمي است  ثانيا دختر آمريكايي فقط پول مي شناسد و بس! تازه اگر هم بشود ازدواج آنجا دو سه سالي بيشتر دوام ندارد!"

از حرف زدن با او گرفتن اطلاعات مسير آينده انتخابي خود سير نميشوم ولي با دوستي ديگر در نمايشگاه بين المللي كاشي و سراميك قراردارم ناچارا او را به جلوي در خانه اش مي رسانم  و از او خداحافظي مي كنم

)Bonne chance و براي او آرزوي موفقيت(به قول فرانسوي ها:

1-F.B.I check-name check

2-diversity visa

3-officer:”are you rich”?   Farshad :”I don’t know who is rich . I HAVE SIX THASANDS FIVE HUNDRED DOLLARS.

4-messanger service

5- Loss angles county

Balatarin  + نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:51 PM
نويسنده: omidreza

کارت پایان خدمت شو هر سارا خانم

سارا دختر عموی من است او ۲ سال از من کوچکتر است همیشه با او از بچگی رقابت درسی داشتم او فوق لیساس معماری است ومهندس مشاوری به نام مهندسین مشاور  نقش واره دارد دو سال پیش با یکی از هم کلاسی های خود ازدواج کرد و با هم کار می کنند اسم او ایمان است چند روز پس از عروسی او به خدمت سربازی رفت به او ۲۰ هزار تومان حقوق می دادند البته درست است این پول خیلی کم است ومخارج دو نفر را نمی گذاراند ولی مسولیین رده بالا اطلاع ندارند یا شاید هم کار استکبار جهانی آمریکا باشد(اخر یکی نیست بگوید فلان فلان شده تو با ۲۰ تومان یک روز می توانی زندگی کنی  شاید روزی چند میلیون خرج غذای پاسداران توست ) منظورم پرزیدنت بوش است و شر دست ما ندهید با سوء تعبیر های ناجور خود

حالا بگذریم بعد از دو سال حمالی مفت کردن در اداره مهندسی وزارت دفاع طفلکی برای کارت پایان خدمت به اداره مربوطه مراجعه می کند  و می بیند که کارتی که تخویلش داده اند از داخل  طلق پلاستیکی روی عکسش کاغذی چسبیده و عکسش معلوم نیست و در جواب اعتراض او می گویند:" خوب: شده است دیگر  ببخشید دستگاهمان زیاد گرم می کرده کاغذ گذاشتیم که عکس نسوزد فرامش کرده ایم برداریم حالا اگر اعتراض داری بگو تا به سربازی که این کار را کرده اضافه خدمت بزنیم؟؟؟؟؟؟؟ وگرنه خودت ببر یک جوری درستش کن

دو فوق لیسانس مملکت یعنی ۴۰ سال درس خواندن به دنبال ۲۰ سانت کارت

Balatarin  + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 3:8 PM
نويسنده: omidreza

آقای دکتر خالی بندی تا کجا؟

در پی فرمایشات مقام عظمای ریاست جمهوری  نزد رهبر و ایراد گزارش عملکرد دولت و پرتاب کردن این ذرت که نرخ تورم ۱۰ درصد بوده امروز به اتفاق دوستان برای خرید ملک تهران را زیر پا گذاشتیم  و نرخ آپارتمان نوساز در تهران   را ذر دو مرحله زمانی به اطلاع می رساند  با توجه به اینکه نامبرده بیسواد بوده و درصد تورم را با چرتکه حساب می کنم دوستان محترم لپ تاپ دار و انگرال بگیر و های تک مرا راهنمایی نمایند ۱۰ درصد چه طور به دست آمده مزید اطمینان خواهد شد.

منطقه                                            ۸۴                        ۸۵

درروس  (به میلیون تومان)              ۱.۳۵۰                        ۱.۸۵۰

پاسداران                                      ۱.۴۰۰                         ۱.۹۵۰

زعفرانیه                                         ۱.۷۰۰                       ۲.۶۰۰

سعادت اباد (۲۴ متری)                     ۱.۶۵۰                         ۲.۵۰۰   

سعادت اباد (کاج علامه)                    ۱.۱۰۰                        ۱.۹۰۰

سعادت آباد (فراز)                            ۱.۰۰۰                         ۱.۸۰۰ 

سعادت اباد(پویش و بهرود و طاهر خانی و...)  ۹.۰۰                 ۱.۴۰۰ 

شهرک نفت(پونک)                          ۸.۰۰                            ۱.۱۵۰

شهران                                          ۸۵۰                            ۱.۲۵۰ 

تیرآهن نمره ۱۸ ( هزار تومان  )           ۸۵                              ۱۷۵  

میلگرد                                           ۴۱۰                             ۶۷۰

سیمان پاکت ۵۰ کیلویی               ۲.۲۰۰                           ۳.۴۰۰ 

  ضمنا به همین قیمتها هم مردم ملک نمی فروشند و پای معامله خاضر نمی شوند (قابل توجه آقای مهندس سعیدی کیا که می خواست ملک را ارزان کند) 

با توجه به اینکه ظاهرا فعلا دروغگو محوری اصل هر کاری شده است عکس پایین عمو خلیل دفتردار نیست کوفی عنان است ان یکی هم اپراتور بچینگ نیست ژان پل دوم است سومی

هم  بزغاله نیست فیل است کی به کیه؟؟        

Balatarin  + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:47 PM
نويسنده: omidreza

نامه دختری به پدرش که خیلی مراقب او بوده

Daddy, passing his daughter's bedroom was astonished to see the bed was made and everything was cleaned up.

Then he saw an envelope on the bed. It was addressed To Dad. With the worst premonition, he opened the letter and read it with trembling hands.

"Dear Dad, It is with great sorrow that I'm writing you. I had to elope with my new boyfriend because I wanted to avoid a scene with you and Mom.

I've been  finding real passion with Ahmed, and he is so nice, even with all  his  piercing, tattoos, beard, and motorcycle clothes. But it's not only the passion, Dad. I'm pregnant, and Ahmed said that we will be very happy.

He already owns a trailer in the woods and has a stack of firewood for the whole winter. He wants to have many more children with me, and that's now one of my dreams, too.

Ahmed taught me that marijuana doesn't really hurt anyone and we'll be growing it ourselves and trading it with his friends for all the cocaine and ecstasy we want. In the meantime, we'll pray that science will find a cure for AIDS so Ahmed can get better. He sure deserves it!

Don't worry about me, Dad. I'm 15, and I know how to take care of myself. Someday I'm sure we'll be back so you can get to know your grandchildren.
 
Your loving daughter :)
 

PS: Dad, none of the above is true. I'm over at the neighbor's house. I just wanted to remind you that there are worse things in life than my report card, which is in the center drawer of my desk. I love you.

Please call when it is safe to come home. !!!!!!


با تشکر از مهندس عزیز (غ ن)

Balatarin  + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:22 PM
نويسنده: omidreza

دفتر حاج آقا

امروز ظهر رفتم دفتر خاج آقا ....  نبود به او زنگ زدم  گفت نیم ساعت دیگر می اید پشت سرش خرفهای  زیادی است از ثروت افسانه ای او می گویند واز ارتباطش با خواندان هاشمی و......  او سردار سپاه بوده در تدارکات خارجی. ولی هر چه هست من نمی دانم  ازبقیه بهتر است همه او را به معرفت و جوانمردی یاد می کنند  اجرایی و اهل عمل است و همیشه دست افتاده ها را می گیرد به دروغ خود را دکتر مهندس جا نمی زند  و می گوید تحصیلات راهنمایی دارد ولی دانشگاه جنگ در س خوانده او یکی از بزرگترین مدیران شرکت ... است و همیشه به من محبت داشته و در تمامی مشکلات حمایت کرده  خصوصا از توءطه های آن مهندس نامرد(اقای ....) در اتاقش پسرشهید  سرلشگر بابایی نشسته بود  حاج اقا او را اورده تا زیر پر و بال بگیرد  (باز همین قدر معرفت دارد) پسر شهید دل پری از شرایط اجتماعی جامعه دارد وهمه اش هم راست است با او گپ میزنم تا حاجی می اید  شوهر خاله آقای .....هم می اید  او مقیم لندن است و دفتر لندن را می چرخانده ولی اکنون  در  خاشیه قرار گرفته   پارسال این موقع حاجی ر ا به جرم اختلاس چند میلیاردی به زندان بردند  و  او با شوهر خاله ... در دل می کرد و از بیگناهی خود انتقاد می کرد هنوز پرونده مفتوح است و معلوم نیست چرا؟ سیاست خیلی کثیف است سیاسی نشوید

سه نفر از دوستان  وی که یکی را میشناختم و مقیم آلمان بود  به دفتر وی آمدند ودر رابطه با فاینانس از دوچه بانک آلمان با او صحبت کردند آنها خرفهایی را که مدیر عامل زده بود روضه می خواندد(با نظر شان موافقم) مدیر عامل دو ساعت خرف زده بود و گفته بود چند صد میلیون دلار بیاورید و هیچ تضمینی هم نمی دهم بالاخره انها رفتند و چه صحبتهای جالبی از دهانشان بیرون می امد (معمولا پولدارها با هوش هم هستند)

حاجی از جریا ن تصادفش با یک موتوری  (مزدا دارد) و مسخره بودن سیستم قضایی و بلا هایی که سر یک تصادف ساده از جمله توقیف اتوموبیلش به مدت یک ماه برای ما تعریف کرد نمی دانستیم گریه کنیم یا بخندیم او که خود از مقامات است این چنین میکشد وای به ما مردم عادی؟خلاصه با او گپی میزنم و ساعت ۶ از پیش او بیرون می ایم عجب مملکت باحالی است هر کسی را یک طور گرفتار کرده اند

 

عکس نویسنده وبلاگ با  تکنیسین کارگاه و گوسفندم((این هم سهم نویسنده از پروژه های میلیاردی)

 

Balatarin  + نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 7:28 PM
نويسنده: omidreza

اهمیت میلییاردر شدن

در خبر ها می خوانیم که اختلاس ۱۲۵ میلیاردر  دلاری در بانک صادرات ۲- اختلاس ۲۳ میلیارد تومانی در بانک سپه۳- اختلاس ۱۲ میلیاردی در بانک ملی۴- اختلاس چند میلیارد تومانی در وزارت ارشاد ۵ -اختلاس میلیاردی در هواپیمایی۶-اختلاس  ۱۵ میلیون دلاری جونیور در استات ایل۷-اختلاس چند میلیاردی زمین خوران۸-کلاهبرداری چند میلیاردی توسط  گلد کویست۹- اختلاس چند میلیاردی الیمینیوم المهدی۱۰-اختلاس در وزارت بازرگانی و گوشتهای آلوده۱۱- اختلاس میلیاردی معاون آقای الیاس ...۱۲- اختلاس ۳۶۵ میلیاردی در بانک پارسیان -کلاهبرداری میلیاردی سیدها در خوزستان و ....... خواندن این مطالب باعث شده است که  اقایان مورد غضب همسران در صورت تاهل و یا گرل فرندان خوددر صورت تجرد قرار بگیرند و مشارالیه به وی بگوید که "خاک بر  سر بیعرضه تو چه چیزت ازاین همه انسانهای شریف کمتر است که حداقل های زندگی(میلیاردر شدن) را نمی توانی فراهم کنی  و اصلا مامانم از اول خوب تو را شناخت و گفت که  این پسره عرضه زندگی ندارد و من گوش نکردم و خودم را تباه کردم  و الخ"

فلذا طبق استفتاتی که از علمای عظام جهود در تلآوییو به عمل آمد انجام فریضه مهم میلیاردر شدن بر هر شبه مسلمانی ایرانی واجب عینی است والبته واجب کفایی هم هست چون خیلی کیف دارد بنابرای ن بشتابیید که عقب نیفتیید که اگر میلیارد شوید می توانید یکی از ویلاهای زیر را هم بخرید و همه هم ولایتی ها را دعوت کنید کلی پز بدهید

 

 

Balatarin  + نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 6:50 PM
نويسنده: omidreza

پلی به عرض 2 متر

این پل صراط نیست محلی است برای اسنکه نشان بدهد چقدر آینه های ماشینتان را دوست دارید(خرمشهر- پل بر روی بهمن شیر)

اب تنی گاو میشها در اروند رود( بلوار ساخلی خرمشهر)

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5:16 PM
نويسنده: omidreza

راه های میلیاردر شدن

به اختصار روشهایی چند از میلیادر شدن را سر فصل وار برایتان خواهم گفت و بعد  تک تک توضیح می دهم

۱- با  خواهر آقا زاده ها وصلت کردن

۲- کلاهبرداری کردن

۳-یک شرکت  اداره ای چیزی گیر آوردن و با آنها رفیق واقعی شدن و چند تا کار پیمانکاری خریدی چیزی خلاصه به قول بر و بچ لفت ولیسی  را جور کردن

۴-با آقا زاده ها رفاقت کردن

۵-  لاکی لوک شدن یعنی شانست بزنه زمین که یه دفعه زمین ۱۰ برابر شد تو هم یک قطعه زمین پدری از زمان آدم و هوا بهت ارث رسیده باشه

۶- کارای زیر خاکی کردن ( گنج- کارهای ژئو تکنیک- شمع کوبی- شمع ریزی- لایروبی) اگر مورد سه را هم با آن قاطی کنید خیلی خواصش زیاد میشه

۷- دلالی کردن

 

 

ا

 

این شرکت آذر سیماب است در خال شمع ریزی در کارگاه جدید هر شمع ۱۵ میلیون سود دارد  و ۷ ساعت طول می کشد

شما خساب کنید چند ساعته میلیاردر می شود سهم  بچه ها را ازش کم کنید بعد حساب کنید

Balatarin  + نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5:1 PM
نويسنده: omidreza

عکسهایی از کارگاه یارد جدید خرمشهر

 

 این شخص که میبینید غول چراغ جادو نیست یس دلو نژاد است کارگرمان است او در ۱۸ سالگی و در دوران سربازی صاحب دو فرزند بوده از خاطرات شیرین زندگیش  بازدید از میدان امام حسین و زیارت شاه عبدالعظیم است .در عین حال که بسیار فقیر است و صاحب سه فرزند تالاسمی و سه فرزند دیگر است  اقیانوسی است از بی نیازی و معرفت و صلابت.

 او عاشق امام حسین است و هر سال برای او خرج میدهد (هنوز هم در مملکتم ذره های از عشق و دلخوشی هایی کوچک وجود دارد) من او را از سال ۷۸ مشناختم کارگری قوی هیکل کاری و بی ادعا و اسال ۷۹ به بعد  که من به عسلویه رفتم به او کاری ثابت ندادند و بیچاره در کنار میدان منتظر کار روز مزدی بود الان روز خوشی اوست بالاخره با هزار بدبختی تواننستم به عنوان  باغبان اورا استخدام کنم و ماهی ۳۰۰ هزار تومانی بگیرد(۳۰۰ هزار تومان برای ۸ نفر +عروس و نوه=۱۰ نفر تازه روز خوشی او است)چگونه مسولیین مملکتی در آن دنیا جواب خواهند داد) او ثمره جنگ است تمام زراعت و زمین و کشاورزی خود را از دست داده است

این عکس تصویری است از یزله 

وقتی شیخی از طایفه ای از اعراب می میرد  اعضای ان طایفه در مسجدی جمع می شوند و با سرودن اشعار عربی نوعی خرکات موزون(رقص) انجام می دهند

 

نمایی دیگر از یزله

گلکاری جلوی دفترم در اسفند ۸۴   ۲-  ورودی کارگاه  ۳-یک روز بارانی

 

Balatarin  + نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:40 AM
نويسنده: omidreza

تهران چه خبر

بنام خدا

بالاخره بعد از گذراندن عذاب ۲۳ روزه (ماندن در خرمشهر ) به تهران آمدم وقتی پا به تهران می گذارم انگار به بهشت امده ام .راستی چرا قبلا قدر تهران را نمی دانستم؟عجب شهری است ؟ همه سفیدند؟چقدر خیابانها تمیز است؟ عجب طویله ای بود؟چه گناهی کرده ام این سهم ما شده است نمی دانم؟ به هر  حال ۱۰ روز دیگر روز از نو روزی از نو  باید به آنجایی برگردم که هیچ دو ست ندارم  غصه نباید خورد چند ماه دیگر تمام می شود برای جذاب تر شدن وب لاگم چند عکس از محل کارم وافرادی که با آنها در تماس هستم برای خوانندگان گذاشته ام(نمونه ای از مواد منفجره داخل کارگاهم)

Balatarin  + نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:51 AM
نويسنده: omidreza