تبليغاتX
مالزی

مالزی

مهندس جوان

نازنین افشین جم دختر شایسته سال کانادا یک ایرانی است او ۲۵ سال دارد و به ۴ زبان انگلیسی فرانسه فارسی و اسپانیولی صحبت می کندو در دانشگاه بریتیش کلمبیا  مدر ک لیسانس علو م سیاسی بین المللی اخذ کرده او در انجمن صلیب سرخ کار می کند ویک خلبان موفق هم هست برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید

http://www.answers.com/topic/nazanin-afshin-jam

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:26 PM  توسط omidreza   | 

امروز از صدا سیما آمدند برای تهیه گزارش ۵ دقیقه از من گزارش گرفتند در رابطه با مشکلات کارگاه و کار در ایران وتنگ نظری مسولیین گفتم واینکه چند میلیارد ضرر تاخیرات کار را سالیانه تحمل می کنیم خبر نگار خیلی خوشش آمد و گفت عالی بود ضمنا از صدای من هم تعریف کرد گفت به درد مجری گری می خورم و وبعد یک نیم ساعتی هم از کارگاه فیلم برداری کرد گفت آخر هفته از شبکه آبادان و خرمشهر و دو هفته دیگر از شبکه استان و یک ماه دیگر از شبکه خبر پخش خواهد شد(با عنوان بزرگترین طرح اشتغال زا در منطقه آبادان و خرمشهر)

با هم یک ساعتی گپ زدیم در مورد تاریخچه آبادان می گفت که اسمش عبودان یا قدم الخضر بوده(در آبادان زیارتگاهی است که  در آنجا خضر نبی عبور کرده) و انگلیسیها با پالایشگاه آبادان انرا آبادان کرده اند و آبادان تلفیقی است ازفرهنکهای مختلف اصفهانی و عرب و بختیاری و غیره و می گفت موسیقی بندری که  توسط آبادانیها به مردم معرفی شده از موسیقی بوشهری برداشت شده ولی الان همه آنرابه آبادان منتسب می کنند

امروز یک شمع دیگر ریختیم .ناهار را جایتان خالی کباب سوخته نوش جان کردیم(تشریف بیاورید)

بازار ماهی فروشان ابادان ۲-پل بر روی کارون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:5 PM  توسط omidreza   | 

سلام به همه دوستان. ۸ روز دیگر آزاد می شوم!! یک وقت فکر نکنید زندانم منظورم این هست که مرخصیم میرسه و می تونم برم تهران . به به استخر کوثر.پیاده روی در مجموعه ورزشی انقلاب. کلکچال بی بی سی ولد و یورو نیوزامروز یک شمع دیگر ریختیم مشغول برقرسانی از کنار جاده و احداث پست جدید هم هستیم.این طنز پایین رو هم یکی از دوستان نوشته وحرفه مرا مسخره کرده برای اینکه نشون بدم چقدر به آزادی عقاید معتقدم خودم در و بلاگم می گذار م تا دوستمان هم کمی از عقده های روانیش کاسته شود

-"مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون، که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری به جای توقف در میدان اتقلاب جلوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! آخه یکی نیست به این بروبچه عمران بگه آخه مجبوری قیافه بگیری تا حالتو بگیرم  .زیاد ور نزن  بد و ملات درست کن حیفه نون! بربری و نوشابتم آمادس در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. رکورد دار پرتاب سمت سرکارگری خواهد داشت

دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی – بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان واصول و مبانی جیم زدن دور از چشم سر کارگر.زبان تخصصی افقانی.تحلیل  صاحب کار برای گرفتن مساعده جهت تامین پول مواد۱ و ۲.ترافیک  (بهانه کردن برای سر کار دیر اومدن) نقشه کشی و رسم نامردی( نقشه کشی برای بلند کردن مصالح صاحب کار) رو شهای اجرایی کار با کلنگ..سازهای چوبی(نیلبک) سازهای فولادی(ساز دهنی) تکنولوژی مواد  ومصالح ساختمانی(تریاک.سیخ و سنگ . هرویین . تزریق . حشیش . وافور . نگاری.) اصول و مبانی ترمالی نقشه برداری و عملیات(دید زدن زن و بچه همسایه ها ی صاحب کار). اصول و مبانی ژءو پیکنیک(یعنی کار کردن مثل اومدن به پیک نیک باید باشه)اکر در این رشته می خواهید موفق باشید بایدخوب بتوانید زد وبند کنید و بیشتر موقع ها چشمانتان را ببندید و  در جیباینتان را باز وگرنه بروید یک رشته مخصوص    آدمها را بخوانید....."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 7:16 PM  توسط omidreza   | 

شهر خرمشهر تعداد زیادی عرب زبان دارد و هر طایفه ای یک شیخ دارد که شیخ عشیره می نامندش،این پست ارثی است و از پدر به پسر می رسد و میتواند یک شیخ طایفه ۲۰ سالش باشد در دعاوی و اختلافات شیخ نظر آخر را می دهد.امروز مهمترین شیخ خرمشهر سید علی عدنان مرد و شهر خرمشهر عزا دار است در و دیوار شهر پر است از عکسهای او .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:53 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

قصر شیخ خزعل حاکم قدیمی خوزستان در منتهی الیه جنوبی کارگاه ماست یکی از پرسنل می گفت اطلاعاتی بدست آورده که در آنجا گنج وجود دارد .ظاهرا با دستگاه حدودش را رد یابی کرده بودند و دستگاه تایید کرده است کنجکاو شدیم وبه اتفاق یکی از دو ستان که سالیا ن سال در این صنف(زیر خاکی) فعالیت کرده بود(در استان سمنان) رفتیم بازدید کنیم دیدیم تمام در و دیوار آنجا کنده شده است و یک دیلم هم جا مانده . که عکسش را گرفته ام و ارسال خواهم کرد تعجب است غارتگران میراث فرهنگی چگونه در این منطقه ممنوعه راه پیدا کرده اند

قصر شیخ خزعل نبش اروند رود و خور فعلیه قرار گرفته و قرار است شرکتمان با همکاری میراث فرهنگی این قصر را بازسازی کند  (البته فکر کنم در ۱۰۰ سال دوم، بابااینا فقط حرف می زنند)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:44 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

امروز ساخت اولین داک (محل تعمیرات یا پارک کشتی در پیشروی آب در خشکی) را در مقیاس کوچک وبرای پارک دو شناور شمع کوب آغاز کردیم با توجه به اینکه کار در آب و کار سازه های دریایی مشکلات خاص خودش را دارد باید منتظر مشکلات جدید و غیر منتظره ا ی باشم.

نمونه هایی از داکهای دنیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 5:40 PM  توسط omidreza   | 

دیروز جسد مجید صدوقی ریگر جرثقیل پس از دو روز توقیف توسط دادگاه در ساعت ۱۵ از جلوی منزلش به قبرستان جزیره مینو انتقال یافت وبه خاک سپرده شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:35 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

دیروز خدمتتان نبودم خیلی اعصابم خرد بود یکی از کارگرانمان کشته شد او ریگر جرثقیل بود و برای باز کردن اسلینگ از سه پایه های فاز ۹ و۱۰ سوار سبد شده بود  و راننده جرثقیل بی احتیاطی کرده بود و جکهای خود را باز نکرده بود و جرثقیل واژگون شد و او مرد. مرحوم صدوقی ۳۰ سال داشت و اهل خرمشهر بود  شب که رفتیم خانه شان  متوجه شدم که وضع مالی خوبی نداشتند و خدا هم دو روز قبل به او یک بچه داده بود که هنوز در بیمارستان بود انتظار عکس العمل تندی از خوانواده اش داشتیم ولی پدر ش گفت ما انتظاری نداریم جز اینکه حق بچه هایش پایمال نشود

امروز کارگاه در سوگ او تعطیل بود .روانش شادباد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 7:0 PM  توسط omidreza   | 


George W. Bush and Tony Blair are at a White House dinner.
One of the guests walks over to them and asks what they're  discussing.
"We are making up the plans for World War III", says Bush.
"Wow", says the guest. "And what are the plans?"
"We're gonna kill one billion Muslims and one dentist", answers Bush.
The guest looks to be a bit confused.    
"One...dentist? " He says. "Why will you kill one dentist?"    
Blair pats Bush on the shoulder and says, what did i told you??  Nobody is
 gonna ask about the Muslims
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 5:11 PM  توسط omidreza   | 

امروز جمعه یک شمع بیشتر نریختیم وضع سیمان دهی کارخانه سیمان بهبهان افتضاح شده بد جوری لنگمون کرده. امروز مهندس گودرزی زنگ زد که: الا و بالا شب باید بیای شام خونمون بچه خوبی است ولی گیر می دهد بعضی وقتا هم گیج میزند اصلا حوصله نداشتم اولا معذب بودم ثانیا از این خونه به اون خونه را دوست ندارم ثاثلا هر روز داریم همو می بینیم دیگه یک روز هم بگذار همو نبینیم تا تنوع بشه .خلاصه با هزار عذر و بهونه قضیه را پیچوندم

الانم که تو کافی نتم یک آهنگ گذاشتن که واقعانمیدانم روضه است یا آهنگه فقط خدا کنه فحش نباشه بهمون بدنبه این مضمون:

ولا ایرانی انا النعمت لک لا حسمو مات تعرمو بچعل الرعی انا شهودی انا چبت علی عشر سامع  انا فی الکرکوک انا غی البغداد  یا حبیب یا علی یا علی ... بوم بوم بوم جینگ جینگ جینگ

از این دوستمان اسمش را می پرسم میگوید حسام رسام است  عراقی است( عجب غلطی کردیم پرسیدیم صداشم بلند تر کرد فکر کرد ما خوشمون اومده)

Shakira Photo

این عکسم عکس خانم شکیراست  دو رگه آمریکایی و لبنانی او هم یکی از میلیاردر ها ی کره زمین است(خوب اینم برا اینکه حوصلتون سر نره)

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 4:33 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

امروز چون سیمان نداشتیم نتوانستیم  شمع بریزیم صبح هوا سرد شده بود نه خیلیّ. ولی کولر نمی خواست.  یه ماجرایی براتون تعریف کنم: ما  یه تکنیسین داریم به اسم اسکندریان او صاحب سه فرزند پسر بزرگ و زن وزندگی است خیلی کار می کنه آدم بدبختی هم هست.  نه اینکه فقیر باشه ولی ۴۵ سالشه و عمرشو تو بیابونا گذرانده. خلاصه این بنده خدا میره باجناقشو میاره  تا یک کار سه چهار میلیو تومانی با او ن (پیمانکاری  ) انجام بدن و دویست سیصد تومان گیرشون بیاد منم ازشون حمایت کردم  بالاخره تا میتونم سعی میکنم کمک اینجور  آدما کنم. حالا پولای صنوق بازنشستگی نفت بیشتر بشه بهتره یا وضع یک هموطن؟.

 و نکته اینجاست که خیلی متاسف شد م یکی از کسانی به او خیلی اعتماد داریم و بسیار هم کمکش کردیم نه تنها به او هیچ کمکی نکرده بلکه یه جورایی هم داره ........ چقدر ما ایرانیا بیرحم هستیم و سوای ان اصلا کار گروهی تیم ورک هم حالیمون نمیشه؟؟؟؟؟؟؟بابا جون این بدبخت برات ۱۰۰۰ تا کار کرده دستمون که بسته است بهش پاداشی چیزی بدیم لاقل سد راهش نشو مشتی!!۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 8:2 PM  توسط omidreza   | 

دیشب هم اطاقیم تا صبح نگذاشت بخوابم از بس که خر خر کرد او علی حقیقی است. ۵۰ ساله ولی دلی جوانی دارد. همان مرام ومعرفت های داش مشتی گونه را در خود حفظ کرده . گویشش گویش بچه های جنوب شهر تهران است روزهایی که عصبی می شود شبش خر خر می کنددیروزش از شاه سلطان حسین شرکتمان یک پرس فحش الکی نوش جان کرده بو و ناراحت بود

کارگاه همچنان فعال است روزی دو تا شمع میزنیم بعد ازظهر برای بردن ماشین مهندس گودرزی برای گارانتی او را همراهی کردم پس از پر کردن تعدادی فرم و ... ماشین را معاینه کرد و اول بسم ا... گفت :"باطریش خراب است و هر چند باطری شامل گارانتی است ولی ما باطری نداریم! یا ۱۰ -۱۵ روز ماشین را بگذارتا باطری برایمان بیاید ویا برو ازجیب خودت باطری بخر. تازه ما درخواست ۱۰ باطری دادهایم و ۲۰ نفر قبل از شما تو نوبت هستند "!!!!!

یاد زمانی افتادم که در نمایندگی شرکت دلماگ(۱) کار میکردم و وقتی به شرایط فروش نگاه میکردم که به زبان انگلیسی نوشته شده بود فرق گارانتی(۲) و وارانتی(۳) را نمیفهمیدم بعدها از مدیر خوبمان آقای "وینفرید شاید"(۴) یاد گرفتم که وارانتی یعنی تعمیر قطعه به خرج فروشنده و گارانتی یعنی تعویض قطعه به خرج فروشنده اما او نگفت که شرکتهای خودروسازی ایران نوعی دیگر گارانتی دارند که "گه رانتی" است یعنی میگویند هیچ خدماتی نمدهیم پول هم میگیریم برو هر غلطی هم می خواهی بکن!

غروب پیش وکیل رفتم و به او وکالت دادم ولی متاسفانه گفت :در دعاوی کیفری باید خودم حضور داشته باشم باز هم باید با این عوضیها روبرو شوم.

1DELMAG              2 GARRANTY                 3  WARRANTY                         4 WINFREID SCHIED

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 9:0 PM  توسط omidreza   | 

 

چه کسی میگوید ایران پیشرفت و تغیر نداشته داست کلی پیشرفت کرده است .همين بهره را  در نظر بگيريد .ببينيد در سابق چه قدر اين بهره حرام بود ولي ازوقتي به كارمزد تغيير نام داد واقعاً چه قدر فرق كرد .الان نه تنها حرام نيست ، چه بسا استحباب هم داشته باشد .يا مثلاً فرض كنيد :"رقص". واقعاً چه كار زشتي است ولي وقتي تبديل به "حركات موزون " مي شود ، اصلاً ماهيتش فرق مي کند .يا مثلاً همين تنديس .تا وقتي اسمش "مجسمه " بود  ، حرام بود . الان نه تنها حرام نيست كه اسباب تقرب هم هست . يا همين " ماءالشعير" ، ببينيد سابق چه اسم بدي داشت .حتي همين عرق سگي را اگر ما همان اول تبديل به "عرق الكلبي " كرده بوديم ،الان مشكل نداشتيم .يا اگر يك شهر مدرني مي ساختيم كه... ........... مگر ما چه قدر توقع مي توانيم داشته باشيم .، اين خيابان پهلوي واقعاً مركز فساد بود ولي حالا با تغيير اسم همه چيز فرق كرده . بخت ازمایی قماراست ولی ارمغان بهزیستی نعوذ با... .

. سعي كنيد با تغيير نام هاي نامانوس ، آن ها را تبديل به احسن كنيد .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:17 PM  توسط omidreza   | 

Image Hosted By Imagehigh.com 

حواستان باشد زن کاراته بازنگیرید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:8 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

امروز هوای خرمشهر کمی بهتر شده است (کولر گازی با  درجه کم تو را خنک می کند). کارگاه فعال است. تا ظهر لایحه دفاعیه ای نوشتم تا پنجم به دادگاه ارائه کنم نمیدانم وکیل بگیرم یا نه میدانم دادگاه نمیتواند بیشتر ازاین  بیعدالتی کند. ولی  اصلا دلم نمی خواهد طرف مقابل را ببینم حالم بهم می خورد انرژی منفی می گیرم (ولی مایه اش حرام کردن ۴۰۰ هزار تومان حق وکالت است و بس) حال چند روز دیگر متن دفاعیه دادگاهم را هم در وبلاگ خواهم گذاشت تا شما قاضی باشید

صبح که به سر کار میرویم دریای از تریلیهایی که کالا به عراق صادر می کنند را میبینیم.آخر کارگاه ما لب مرز است با امالرصاص۵ دقیقه و با بصره یک ساعت فاصله دارد . اقلام صادراتی شامل تیر آهن ُ تنور نانوایی گازی.لبنیات. ماهی.کاشی و سرامیک .موزاییک.موتور سیکلت والوار می باشد ظاهرا باید بیزینس خوبی باشد.  به هر حال ببنید این کوفیان که به مولا و امام حسین خیانت کردند به چه روزی افتاده اند که حسرت کالاهای ایرانی را می خورند. واقعا حقشان است

امروز ریسس حراست شرکت پیشم امده بود (باز او معرفتش ازبقیه بهتر است) هر وقت می اید یک سری به ما میزند و نظراتش را دررابطه با فیلم مستهجن خانم زهرا امیر ابراهیمی میگفت چایی خورد  و رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 8:5 PM  توسط omidreza   | 

پرواز ساعت 8:30 بعد از ظهر به آبادان باز مي گردم در مهرآباد علي جهانشاهي را مي بينم در قسمت ليست انتظار كار مي كند با او خوش و بش ميكنم و صندلي هواپيمايم را ميدهد عوض كنند 1 اف پشت سر خلبان  .به آبادان وارد مي شوم مهندس گودرزي با خانمش و پسرش آمده اند دنبالم !به من هميشه محبت دارند  خبري نيست جز ماشين كارگاهمان عوض شده است  مزدا دو كابين را داده ايم  پاترول گرفتهايم  راننده جديد را مي شناسم اسمش مصطفي و كرد ومتولد 62  و پدرش فوت كرده است ولي  او مثل بقيه كردهاي اين منطقه قانع و زحمت كش و موءدب است كه براي لقمه ناني كرمانشاه سبز و خرم را ترك نموده و به اينجا آمده است
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:52 PM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

 

 همچون گذشته آرام  ومصمم است با جملاتي ساده ولي دلنشين  صحبت مي كند .پير تر شده است و كمي شكسته  ولي   در چهره ش اثري از اخم نميبيني. مهندس فرشاد مظفري هم مدرسه اي من است دبيرستان هشترودي( يكي از 10 مدرسه عالي تهران از سال68 تا 72).  او همسن من است  درسش  خيلي خوب بود و بر خلاف بقيه بچه درسخوانها  از كمك كردن به بچه هاي ديگر در زمينه درسي اغماض نمي كرد اين اخلاق و مرامش تا ساليان بعد هم ادامه داشت  بارها و بارها كتابهاي درسي دانشگاهي اش را كه در بازار پيدا نمي شد به من قرض داده بود آن هم با تواضع و گشاده رويي. او سالها قبل پدرش را از دست داده بود مادرش نيز دو سه سال قبل دار فاني را وداع گفت . او با برادرش در مجتمعي در خيابان پونك باختري شهرك غرب زندگي مي كند .موهايش كامل جو گندمي شده است و در لاتاري سال200۵  برنده شد و ازهمه خداحافظي كرد كه برود پيش عمو سام براي هميشه! ولي از فروردين امسال با عمو سام حرفش شده و به ايران بازگشته است.

با او در پارك سعادت آمد كه نزديك منزل هر دويمان است قرار مي گذارم و از او مي خواهم خاطراتش و دليل آمدنش را بگويد مي دانم تا به حال براي 100 نفر توضيح داده  ولي بي تكلف و با حوصله همه چيز را تعريف ميكند . فرشاد مهندس مكانيك است مقالات زيادي دارد.و از نظر دسته بندي در گروه  بچه درسخوانهاي تئوريكال قرار دارد و مسلط به زبان انگليسي و نرم افزار بوده و در وزارت صنايع و معادن مشغول به كار است.

 و فرشاد مي گويد:"بالاخره نامه  برنده شدن من در لاتاري به منزلمان پست شد ولي خبري از مصاحبه نبود به توصيه يكي از دوستان ايميلي را براي آنها فرستادم و آنها پاسخ دادند:" وقت مصاحبه در كنسولگري ابوظبي تعين شده و توسط پست به شماابلاغ شده است"  نامه اي به من نرسيده بود  به دفتر كنسولگري آمريكا در ابوظبي تماس گرفتم  تاييد كردند  و زمان مصاحبه را گفتند ولي در رابطه با مدارك اطلاعاتي ندادند خيلي هم با ادب نبودند.يك روز قبل از مصاحبه نامه مورد بحث به دستم رسيد  مدارك لازم را فراهم كردم  يكي از الزامات تهيه 700 درهم امارات جهت ارزيابي مدارك بود .1000 درهم برداشتم وبقيه يورو و دلار باقي مانده پولهايي كه درسفرهاي قبلي ماموريتيم به آلمان اضافه آورده بودم

كنسولگري با شهر يك ساعت فاصله دارد  داخل كنسولگري خانمي آمريكايي كه مي بايست 700 درهم را بگيرد گفت اين پول به 1700 درهم تغير پيدا دكرده  و قبلا هم گفته ايم كه ممكن است تغير كند او از گرفتن دلار و يورو خودداري كرد. يك ربع به مصاحبه مانده. چاره اي نيست تا به شهر برگردم سريع به گارد جلوي درب مشكلم را توضيح دادم. تا موقع برگشت به داخل راهم بدهد.با گرفتن تاكسي خود را به اولين صرافي رسانده و سريع مقداري يورو دادم و درهم گرفتم و پولها را داخل جيبم ريخته و به داخل تاكسي پريدم چند ده كيلومتري رفته بودم كه جيبم را شمردم اي دل غافل!  50 درهم كم دارم  .فرصت براي بازگشت نيست  عجب بدشانسي! به خودم ودولت آمريكا و صرافيهاي امارات و زمين وزمان در دلم فحش مي دادم ! تنها راه چاره قرض كردن از ايرانيان داخل سفارت است  پيرمردي روي صندلي نشسته است  به او مشكلم را مي گويم  و خاطر نشان كردم تا ظهر پولشان را  در جلو ي هتل يا سفارت باز خواهم گرداند وي با ترش رويي درخواستم را  با توصیه همسرش مي دهد.

مصاحبه چيزي نيست جز مروري بر مدارك تحصيلي و شخصي. او به من اميد واري مي دهد كه پرونده ام قبول خواهد شد فقط ليست مقالات من را مي خواهد و مي گويد بايد از تهران برايش پست كنم  من به او گفتم :"همين الان دارم وبه شما مي دهم" ولي باز گفت كه بايد از تهران برايش بفرستم . با خودم گفتم عجب خري است  ولي بعدا فهميدم كه اين اتلاف  زماني براي كنترل هاي امنيتي است(1)خلاصه 20 روز طول كشيد تا به من اعلام كردند براي گرفتن ويزا و نامه تاييده به همانجا مراجعه كنم  در آنجا پاكتي در بسته كه شامل  مدارك تاييد شده جهت اداره دولتي ايالتي صادر شده بو د و ويزا ي لاتاري(2)به من داده شد

9 سپتامبرموعد پرواز است از ايرا ن تا آمريكا 20 ساعت راه است .تا فرودگاه شيفن هلند با پرواز ايران اير مي روم آز آنجا به بعد  با (كا ال ام)رفتم مقصد ايالت كاليفرنيا  شهر لوس آنجلس است . اقوام دورم كه 50 سال پيش سرزمين كابوي ها را به آريايي ها ترجيه داده بودند استقبال گرمي از من كردند  به منزل آنها رفتم  و فردايش به دايره دولتي گرين كارت  جهت دادن مدارك رفتم  اومدارك را تاييد مي كند سوالي كه از مي كند را يك سال بعد معنيش را ميفهمم ا و مي پرسد: آيا من ثروتمند هستم (3)؟ (پيش فاميلمان اقامت داشتم وكار مي كردم كارها ي تبليغاتي ! به فكر درس خواندن افتادم سه مشكل وجود داشت1- امتحان وحشتناك جي ار اي2- تافل 3- بايد در مقطع ليسانس درس مي خواندم بنابراين كاملا قيدش را زدم. به فكر پيدا كردن كار افتادم  هيچكسي دانشگاههاي ايران را نمي شناخت سابقه كار در شركت آمريكايي هم نداشتم ناچار يك روز در هفته پيش يك دكتر ايراني كار مي كردم و 200 دلار مي گرفتم  آمريكا يعني برده داري مدرن  بايستي مثل برده كار كني  فرصت سرخاراندن نيست . خلاصه بعد از مدتي به راهنمايي يكي از  دوستان  يك اتومبيل قديمي خريدم 1700 دلار وبه شغل حمل بسته هاي پستي مشغول مي شوم(4) در اين شغل دو مشكل وجود دارد 1- محدوده كار من لوس انجلس و حومه بود (5)به اندازه 10 برابر استان تهران  و  ندانستن ادرسها 2-تو هين آميز برخورد كردن  ارباب رجوع ها ي پايين تر  از خودم مثلا مكزيكي ها و...  براي كار كردن در اين صنف  بايد يك اطس 1000 صفحه اي راد ر حين رانندگي ورق بزني  و نقشه خواني كني.

بزرگترين مشكل درآمريكا براي من عدم وجود احساسات و تنهايي مطلق در آنجاست  جامعه پول محور مادي خشن. بيزينس آمريكايي يعني: كلاهبرداري قانوني مثلا من براي خريد موبايل به موسسه اي مراجعه كردم و آنها من گفتند كه اين خط يك ماه سرويس اينترنت رايگان هم دارد   گفتم نمي خواهم  ولي به اصرار دوستم قبول كردم  و در اين يك ماه هم نامردي نكرده و 24 ساعت اينترنت بازي مي كردم و سر ماه به آنها اطلاع دادم كه  اشتراك اينترنت مرا باطل كنند  وقتي كه قبض موبايل آمد هزينه زيادي بابت  استفاده از اينترنت درآن شارژ شده بود . وقتي كه اعتراض كردم شركت مربوطه گفت :اين اينترنت يك ماه رايگان است ولي شرط آن اين است كه چند ماه مشرك شود وقتي كه اعتراض كردم كه اين را نگفته ايد  ديدم از لابلاي اوراقي  فروش در بندي به آن اشاره شده است .

بزرگترين مشكل آنجا  تنهايي است . همه تنها هستند  هزاران ايراني تنها مونسشان سگشان است .با مردي ايراني و مسن دوست شده بودم كه تنها زندگي ميكرد او سه اسب داشت اسبهايش را مثل بچه هايش دوست داشت  همه اش از اسبهاش حرف مي زد  واينكه به كداميك شب هويج مي دهد به كداميك سيب و كداميك كاهو با يكي از آنها روزي نيم ساعت بايد حرف بزند

در همسايگي ما پير مردي ايراني خود را حلق آويز كرد .او كه خانوادهاش او را ترك كرده بودند دلخوشي اش به اين بود كه پسرش براي عروسيش از او پول قرض خواسته و به او داده بود تا عروسي كند و پسر پدر را به عروسي دعوت نمي كند و او از ناراحتي خود را حلق آويز مي كند. خلاصه اين همه مشكل و فوت مادر بزرگم و طرح دانشگاه تهران مبني بر خريد منزل پدريمان و التزام حضور من به عنوان وارث باعث شد كه به ايران برگردم  و فقط هر شش ماه يك بار جهت تمديد گرين كارتم به آنجا مراجعه كنم"

به اوميگويم چرا آنجا با يك دختر آمريكايي ازدواج نكردي؟ميگويد: اولا ازدواج مساله بسيار مهمي است  ثانيا دختر آمريكايي فقط پول مي شناسد و بس! تازه اگر هم بشود ازدواج آنجا دو سه سالي بيشتر دوام ندارد!"

از حرف زدن با او گرفتن اطلاعات مسير آينده انتخابي خود سير نميشوم ولي با دوستي ديگر در نمايشگاه بين المللي كاشي و سراميك قراردارم ناچارا او را به جلوي در خانه اش مي رسانم  و از او خداحافظي مي كنم

)Bonne chance و براي او آرزوي موفقيت(به قول فرانسوي ها:

1-F.B.I check-name check

2-diversity visa

3-officer:”are you rich”?   Farshad :”I don’t know who is rich . I HAVE SIX THASANDS FIVE HUNDRED DOLLARS.

4-messanger service

5- Loss angles county

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:51 PM  توسط omidreza   | 

سارا دختر عموی من است او ۲ سال از من کوچکتر است همیشه با او از بچگی رقابت درسی داشتم او فوق لیساس معماری است ومهندس مشاوری به نام مهندسین مشاور  نقش واره دارد دو سال پیش با یکی از هم کلاسی های خود ازدواج کرد و با هم کار می کنند اسم او ایمان است چند روز پس از عروسی او به خدمت سربازی رفت به او ۲۰ هزار تومان حقوق می دادند البته درست است این پول خیلی کم است ومخارج دو نفر را نمی گذاراند ولی مسولیین رده بالا اطلاع ندارند یا شاید هم کار استکبار جهانی آمریکا باشد(اخر یکی نیست بگوید فلان فلان شده تو با ۲۰ تومان یک روز می توانی زندگی کنی  شاید روزی چند میلیون خرج غذای پاسداران توست ) منظورم پرزیدنت بوش است و شر دست ما ندهید با سوء تعبیر های ناجور خود

حالا بگذریم بعد از دو سال حمالی مفت کردن در اداره مهندسی وزارت دفاع طفلکی برای کارت پایان خدمت به اداره مربوطه مراجعه می کند  و می بیند که کارتی که تخویلش داده اند از داخل  طلق پلاستیکی روی عکسش کاغذی چسبیده و عکسش معلوم نیست و در جواب اعتراض او می گویند:" خوب: شده است دیگر  ببخشید دستگاهمان زیاد گرم می کرده کاغذ گذاشتیم که عکس نسوزد فرامش کرده ایم برداریم حالا اگر اعتراض داری بگو تا به سربازی که این کار را کرده اضافه خدمت بزنیم؟؟؟؟؟؟؟ وگرنه خودت ببر یک جوری درستش کن

دو فوق لیسانس مملکت یعنی ۴۰ سال درس خواندن به دنبال ۲۰ سانت کارت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 3:8 PM  توسط omidreza   | 

در پی فرمایشات مقام عظمای ریاست جمهوری  نزد رهبر و ایراد گزارش عملکرد دولت و پرتاب کردن این ذرت که نرخ تورم ۱۰ درصد بوده امروز به اتفاق دوستان برای خرید ملک تهران را زیر پا گذاشتیم  و نرخ آپارتمان نوساز در تهران   را ذر دو مرحله زمانی به اطلاع می رساند  با توجه به اینکه نامبرده بیسواد بوده و درصد تورم را با چرتکه حساب می کنم دوستان محترم لپ تاپ دار و انگرال بگیر و های تک مرا راهنمایی نمایند ۱۰ درصد چه طور به دست آمده مزید اطمینان خواهد شد.

منطقه                                            ۸۴                        ۸۵

درروس  (به میلیون تومان)              ۱.۳۵۰                        ۱.۸۵۰

پاسداران                                      ۱.۴۰۰                         ۱.۹۵۰

زعفرانیه                                         ۱.۷۰۰                       ۲.۶۰۰

سعادت اباد (۲۴ متری)                     ۱.۶۵۰                         ۲.۵۰۰   

سعادت اباد (کاج علامه)                    ۱.۱۰۰                        ۱.۹۰۰

سعادت آباد (فراز)                            ۱.۰۰۰                         ۱.۸۰۰ 

سعادت اباد(پویش و بهرود و طاهر خانی و...)  ۹.۰۰                 ۱.۴۰۰ 

شهرک نفت(پونک)                          ۸.۰۰                            ۱.۱۵۰

شهران                                          ۸۵۰                            ۱.۲۵۰ 

تیرآهن نمره ۱۸ ( هزار تومان  )           ۸۵                              ۱۷۵  

میلگرد                                           ۴۱۰                             ۶۷۰

سیمان پاکت ۵۰ کیلویی               ۲.۲۰۰                           ۳.۴۰۰ 

  ضمنا به همین قیمتها هم مردم ملک نمی فروشند و پای معامله خاضر نمی شوند (قابل توجه آقای مهندس سعیدی کیا که می خواست ملک را ارزان کند) 

با توجه به اینکه ظاهرا فعلا دروغگو محوری اصل هر کاری شده است عکس پایین عمو خلیل دفتردار نیست کوفی عنان است ان یکی هم اپراتور بچینگ نیست ژان پل دوم است سومی

هم  بزغاله نیست فیل است کی به کیه؟؟        

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:47 PM  توسط omidreza   | 

Daddy, passing his daughter's bedroom was astonished to see the bed was made and everything was cleaned up.

Then he saw an envelope on the bed. It was addressed To Dad. With the worst premonition, he opened the letter and read it with trembling hands.

"Dear Dad, It is with great sorrow that I'm writing you. I had to elope with my new boyfriend because I wanted to avoid a scene with you and Mom.

I've been  finding real passion with Ahmed, and he is so nice, even with all  his  piercing, tattoos, beard, and motorcycle clothes. But it's not only the passion, Dad. I'm pregnant, and Ahmed said that we will be very happy.

He already owns a trailer in the woods and has a stack of firewood for the whole winter. He wants to have many more children with me, and that's now one of my dreams, too.

Ahmed taught me that marijuana doesn't really hurt anyone and we'll be growing it ourselves and trading it with his friends for all the cocaine and ecstasy we want. In the meantime, we'll pray that science will find a cure for AIDS so Ahmed can get better. He sure deserves it!

Don't worry about me, Dad. I'm 15, and I know how to take care of myself. Someday I'm sure we'll be back so you can get to know your grandchildren.
 
Your loving daughter :)
 

PS: Dad, none of the above is true. I'm over at the neighbor's house. I just wanted to remind you that there are worse things in life than my report card, which is in the center drawer of my desk. I love you.

Please call when it is safe to come home. !!!!!!


با تشکر از مهندس عزیز (غ ن)
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:22 PM  توسط omidreza   | 

امروز ظهر رفتم دفتر خاج آقا ....  نبود به او زنگ زدم  گفت نیم ساعت دیگر می اید پشت سرش خرفهای  زیادی است از ثروت افسانه ای او می گویند واز ارتباطش با خواندان هاشمی و......  او سردار سپاه بوده در تدارکات خارجی. ولی هر چه هست من نمی دانم  ازبقیه بهتر است همه او را به معرفت و جوانمردی یاد می کنند  اجرایی و اهل عمل است و همیشه دست افتاده ها را می گیرد به دروغ خود را دکتر مهندس جا نمی زند  و می گوید تحصیلات راهنمایی دارد ولی دانشگاه جنگ در س خوانده او یکی از بزرگترین مدیران شرکت ... است و همیشه به من محبت داشته و در تمامی مشکلات حمایت کرده  خصوصا از توءطه های آن مهندس نامرد(اقای ....) در اتاقش پسرشهید  سرلشگر بابایی نشسته بود  حاج اقا او را اورده تا زیر پر و بال بگیرد  (باز همین قدر معرفت دارد) پسر شهید دل پری از شرایط اجتماعی جامعه دارد وهمه اش هم راست است با او گپ میزنم تا حاجی می اید  شوهر خاله آقای .....هم می اید  او مقیم لندن است و دفتر لندن را می چرخانده ولی اکنون  در  خاشیه قرار گرفته   پارسال این موقع حاجی ر ا به جرم اختلاس چند میلیاردی به زندان بردند  و  او با شوهر خاله ... در دل می کرد و از بیگناهی خود انتقاد می کرد هنوز پرونده مفتوح است و معلوم نیست چرا؟ سیاست خیلی کثیف است سیاسی نشوید

سه نفر از دوستان  وی که یکی را میشناختم و مقیم آلمان بود  به دفتر وی آمدند ودر رابطه با فاینانس از دوچه بانک آلمان با او صحبت کردند آنها خرفهایی را که مدیر عامل زده بود روضه می خواندد(با نظر شان موافقم) مدیر عامل دو ساعت خرف زده بود و گفته بود چند صد میلیون دلار بیاورید و هیچ تضمینی هم نمی دهم بالاخره انها رفتند و چه صحبتهای جالبی از دهانشان بیرون می امد (معمولا پولدارها با هوش هم هستند)

حاجی از جریا ن تصادفش با یک موتوری  (مزدا دارد) و مسخره بودن سیستم قضایی و بلا هایی که سر یک تصادف ساده از جمله توقیف اتوموبیلش به مدت یک ماه برای ما تعریف کرد نمی دانستیم گریه کنیم یا بخندیم او که خود از مقامات است این چنین میکشد وای به ما مردم عادی؟خلاصه با او گپی میزنم و ساعت ۶ از پیش او بیرون می ایم عجب مملکت باحالی است هر کسی را یک طور گرفتار کرده اند

 

عکس نویسنده وبلاگ با  تکنیسین کارگاه و گوسفندم((این هم سهم نویسنده از پروژه های میلیاردی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 7:28 PM  توسط omidreza   | 

این پل صراط نیست محلی است برای اسنکه نشان بدهد چقدر آینه های ماشینتان را دوست دارید(خرمشهر- پل بر روی بهمن شیر)

اب تنی گاو میشها در اروند رود( بلوار ساخلی خرمشهر)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5:16 PM  توسط omidreza   | 

 

 این شخص که میبینید غول چراغ جادو نیست یس دلو نژاد است کارگرمان است او در ۱۸ سالگی و در دوران سربازی صاحب دو فرزند بوده از خاطرات شیرین زندگیش  بازدید از میدان امام حسین و زیارت شاه عبدالعظیم است .در عین حال که بسیار فقیر است و صاحب سه فرزند تالاسمی و سه فرزند دیگر است  اقیانوسی است از بی نیازی و معرفت و صلابت.

 او عاشق امام حسین است و هر سال برای او خرج میدهد (هنوز هم در مملکتم ذره های از عشق و دلخوشی هایی کوچک وجود دارد) من او را از سال ۷۸ مشناختم کارگری قوی هیکل کاری و بی ادعا و اسال ۷۹ به بعد  که من به عسلویه رفتم به او کاری ثابت ندادند و بیچاره در کنار میدان منتظر کار روز مزدی بود الان روز خوشی اوست بالاخره با هزار بدبختی تواننستم به عنوان  باغبان اورا استخدام کنم و ماهی ۳۰۰ هزار تومانی بگیرد(۳۰۰ هزار تومان برای ۸ نفر +عروس و نوه=۱۰ نفر تازه روز خوشی او است)چگونه مسولیین مملکتی در آن دنیا جواب خواهند داد) او ثمره جنگ است تمام زراعت و زمین و کشاورزی خود را از دست داده است

این عکس تصویری است از یزله 

وقتی شیخی از طایفه ای از اعراب می میرد  اعضای ان طایفه در مسجدی جمع می شوند و با سرودن اشعار عربی نوعی خرکات موزون(رقص) انجام می دهند

 

نمایی دیگر از یزله

گلکاری جلوی دفترم در اسفند ۸۴   ۲-  ورودی کارگاه  ۳-یک روز بارانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 11:40 AM  توسط omidreza   | 

بنام خدا

بالاخره بعد از گذراندن عذاب ۲۳ روزه (ماندن در خرمشهر ) به تهران آمدم وقتی پا به تهران می گذارم انگار به بهشت امده ام .راستی چرا قبلا قدر تهران را نمی دانستم؟عجب شهری است ؟ همه سفیدند؟چقدر خیابانها تمیز است؟ عجب طویله ای بود؟چه گناهی کرده ام این سهم ما شده است نمی دانم؟ به هر  حال ۱۰ روز دیگر روز از نو روزی از نو  باید به آنجایی برگردم که هیچ دو ست ندارم  غصه نباید خورد چند ماه دیگر تمام می شود برای جذاب تر شدن وب لاگم چند عکس از محل کارم وافرادی که با آنها در تماس هستم برای خوانندگان گذاشته ام(نمونه ای از مواد منفجره داخل کارگاهم)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:51 AM  توسط omidreza   |