اما در خوابگاه هم بد نگذشته بود چرا که مدیر خوابگاه(wardener) که خود استاد دانشگاه است مسابقه طناب کشی ترتیب داده بود و خودش هم آمده بود و تیم بست گرجویت(post graduate) ایرانیها دوم شد جالب است چقدر شادند و چقدر با رفتارشان همه را با هم خودمانی می کنند مثلا در بین مسابقه دهندها ۸ دانشجوی دکترا و یکی دو تا هم از مدیران عالی ر تبه کشورمان حضور داشتند که در حالت عادی با عسل هم نمی توانی اخلاقشان را تحمل کنی میخندیدند و زور می زدند





امشب با تعدادی دختر و پسر مالایی ودکتر صمدی(دوستم) و پسرش و دو دانشجوی عربستانی در جلوی در خوابگاه در وسط زمین بسکتبال نشسته بودیم و گپ می زدیم چه ساده و راحت حرف می زنند دخترانشان به راحتی می گویند به دنبال شوهر هستندواز خودشان می گویند. منیرا دختری است ۲۱ ساله که پدرش چینی و مادرش مالایایست دانشجو ی پزشکی و پدرش جراح پلاستیک است. از من می پرسد چه می خوانی؟ ومی گوید چرا آمده ای پی اچ دی بخوانی چند سال داری؟ برایش توضیح می دهم وسوال بعدیش اینست که چرا ازدواج نکرده ای ؟یکه می خورم و ناگهان ایرانی بازیم گل می کند و داستانی فلبداهه می سازم که جواب هر دو سوال را بدهد بدین مضمون"من دختری را دوست داشته ام و وقتی به خواستگاریش رفتم او گفت من زنت نمی شوم مگر اینکه بروی phDبگیری چون بسر خاله اش بی اچ دی دارد و الان آمده ام پی اچ دی بگیرم " او وپنج نفر از دوستانش با هم می گویند اووووووووووه .و نگاه می کنم اشک در چشمانش جمع شد به خاطر داستان من . تعجب می کنم چقدر فرق بین انسانهاست اگر کسی این داستان را برای من می گفت خنده ام می گرفت و او گریه اش گرفته.(ملامتم نکنید نمی توانستم بگویم فرار کرده ام از نامردی ها از بیعدالتیها از ظلمها و درس خواندن بهانه ای بیش نیست .)
حرکات موزون با حداکثر تا زدن بشکن برگزار گردید

به نقل از pnpars
پخت بلندترین کباب ایرانی جهان همزمان با دهمین سالگرد تأسیس دانشگاه مالتی مدیا مالزی ، مجموعه برنامه های میان فرهنگی سال 2007 (CCIP) قصد به شکستن رکورد پخت بلندترین کباب ایرانی جهان را دارد. ثبت این رکورد در کتاب رکورد جهانی Guinness توسط دانشجویان ایرانی و دیگر ملیت های دانشگاه مالتی مدیا خواهد شدکتاب رکورد جهانی (Guinness World Records book) : کتابی است که در آن رکورد انجام کارهای شگفت انگیز و متحیر کننده ثبت گردیده است.این کباب به بلندی یک کیلومترو هشتصد متر می باشد بلندترین کباب جهان می باشد که تا کنون پخت گردیده است درآمد حاصل از فروش بلندترین کباب جهان به امور خیریه و کارهای خدا پسندانه تعلق خواهد گرفت.
زمان برگزاری :سه شنبه 13 مارچ 2007 ، 9 صبح الی 4 بعداز ظهر
مکان : سایبرجایا - دانشگاه مالتی مدیا -سالن Grand Hall
(باید ۲۰ رینگیت خرج کنید بریم تا سایبر جایا ۵ رینگیت کباب بخوریم .ما دانشجویان یو بی ام هم برای اینکه حال شما ام ام یو ای ها ا بگیریم در اولین فرصت بزرگترین کله باچه را خواهیم بخت تا حسودیتون در بیاد)

خدا رفتگانتان را بیامرزد .مرحوم بدر بزرگم همیشه اصرار داشت سر سفره نان باشد وکمتر برنج می خورد و بعضی وقتا که مادربزرگم بهش می گفت :حاج آقا برنج زیاده با نون نخورید برنجا می مونه " یک خنده بامزه ای می کرد و میگفت:"زن بگذار از چیزی که بابامونو به خاطرش از بهشت بیرون کردن بخوریم"که کنایه به داستان گندم و حضرت آدم بودوباز هم برنج نمی خورد .انسان تا چیزی را دارد قدرش را کم می داند مثل تمام عزیزانی که از دستشون دادیم و خاطراتشون برای ما مونده
و اما نان در مالزی .مالزییها کمتر نان و بیشتر برنج مصرف می کنند حتی برای صبحانه. کیفیت نانهایشان نیز خوب نیست یا لااقل به مذاق ما نمی سازد و خیلی هم گران است مثلا یک بسته نان قیمتش با دو کیلو آناناس یکی است (۳۰۰ تومان)ولی تنوع نان شیرینیش زیاد است به هر حال کشورمو ن یکی از چیزاییش که انصافا ارزان وخوشمزه هست همین نونه بس قدر شو بدونید و به جای ما هم نوش جان کنید(مخصوصا خاشخاشیشو)
اگر عمری باقی بود و ایران آمدم یک بربری داغ با بنیر تبریز و گوجه فرنگی و چایی شیرین با هم می خوریم ا اوووووووومممممم
(یادش بخیر با مهندس گلی کلکچال .جمعه صبح .اقا مهدی لوطی وار صبحانه میاورد)
به نام خدا


ديروز براي تهيه گزراش و تکميل تکليف دكتر کامريا به منطقه دامن سراي رفتيم موضو ع تحقيق بررسي يکي از مناطق شهرههاي مالزي بر اساس ا ستاندردهاي شهرسازي بود من به اتفاق دو دست مالايي شم و برنارد و امير عازم منطقه شديم دامن سرا محله مايه داراي کولا لامپور است خونه زير 250هزار دلار نيست ريس بانک اسلامي وبيشتر وزيرا اونجا زندگي مي کنند شهرک غرب ماست
این منطقه تقریبا خارج کو الا لامپور قرار دارد و کل زمینهایش متعلق به شخصی به نام مصطفی کمال که همانجا بر روی تپه ای کاخی ساخته زندگی می کند اواین زمینها را سالیان قبل به قیمت مناسب خریده و بعداارزش .پیدا کرده است
Curve در یکی از این خیابانها مجتمعی تجاری و بینهایت زیبا ساخته شده است به نام
از شیر مرغ تا جان ادمیزاد درونش است و دو طرف یکی ز فضاهای بازش کافه ها و رستوران ها و بارها در پیاده رو به سبک غربی ساخته شده از صرافی و سینما و بولینگ و کتابفروشی گرفته تا سبزی فروشی و بانک و شیرینی فروشی ... واقعا شهری است کوچک با تمام امکانات شهری ولی درونش گم می شوی به قول جلال الاحمد بیخودی عظمایی است پشت این مرکز مرکز خرید دیگری است که با بل هوایی به هم متصل شده اند زیر نظر سوئدی ها به نامI K EA هر چه تصور بکنی از لوازم خانه و فقط لوازم خانه دارد آنقدر تنوع کالایش زیاد است که فقط یک نمونه ازآن در فضای چند هکتاری گذاشته می شود و با برداشتن شماره اش به انبار میروی و انباری به ارتفاع 15 متر و شاید بیشتر و قفسه بندی شده و انقدر بزرگ که گم می شوی و کالایت را بر می داری هر وسیله ای آنجا هست از تخت و تشک و میز و صندلی و ... تا لوازم دکوری که محبوب خانمهاست وما مردا ن اصطلاحا ات اشغال باشغال می گوییمنشان.معمولا ایرانی نیست که این همه تکنولوزی و پیشرفت را ببیند و صلواتی بر روح پدر و مادر مسولین حکومتی ایران نفرستد.( من هم فرستادم) در بازگشت شم وبرناردمارابه سویا بین نوشیدنی محبوب مالزیی ها که رنگ و طعمش متل شیر است ولی منشاگیاهی دارد مهمان کرد نمی خواستم بگذارم حساب کنند ولی وقتی در جلوی صندوق داشتم طبق سنت کشورمان استینشان را می کندم که من پول را بدهم همه به من با تعجب نگاه کردند انگار دیوانه دیده اند و خجالت کشیدم و رفتم کنار.
در بازگشت شم سر زانتیایش را کج کرد و به داخل مسجدی رفت تا نماز اول وقت غروب بخواند ما هم رفتیم ولی من و امیر هر دو نماز را با هم خواندیم غروب و عشا و مسجدیان با تعجب نگاهمان می کردند




به به چرت زدن چه صفايي دارد
| منبع خبر : ایران مالزی | |
|
با نهایت تاسف و تاثر با خبر شدیم که یکی از دانشجویان دانشگاه مولتی مدیا به نام احسان دهقان بر اثر ابتلا به تب دنگی روز گذشته دارفانی را وداع گفته است. دهقان دانشجوی سال آخر رشته تجارت الکترونیک در دانشگاه مولتی مدیا بود. به همین منظور مراسم یادبودی از ساعت 17 الی 18 روز چهارشنبه در مسجد دانشگاه ام ام یو برگزار می شود. شمار مبتلايان به تب دنگي كه از پشهاي به نام آئدس به انسان منتقل ميشود، در مناطق مختلف مالزي به طرز نگران كننده اي افزايش يافته است. |
به نام خدا
پس از7 روز تعطيلات سال نو چينيها امروز اولين روز درسي است در اين يک هفته استادان محترم به اندازه اي مشق(assignment) دادند که به جز يک روز که به لويات پلازا (lowyat plazza) مرکز کامپيوتر مالزيرفتيم تا يک پرينتر بخريم و يک استخر در خود دانشگاه از خوابگاه تکون نخورديم ولي عجيب ايبست جشن ساله نويه چينيها شير سمبل ساله نو است و دو نفر رو کول هم ميروند و لباس شير ميپوشند و ادا در ميارند ضمنا خيانبونارو هم تزيين مي کنند اقتصاده مالزي در دست چينيهاست بنابراين تقريباً در اين يک هفته مالزي تعطيل بود 
با همه يه اين حرفا منه بي عرضه هنوز سوار دوچرخم


عشق يک نابينا
عشق بين خو -جو سين و شوهرش يپ- هينگ که در مالزي زندگي مي کنند عبارت است از يک ليوان به نوبت جره جره چاي نوشيذن واز يک بشقاب غذا خورن و به ديگري اصرار کردن که آخرين تکه سبزي غزا را طرف مقابل بخورد عشق يغني خو 65 ساله بازوي شوهر نابينايش را سفت مي فشارد و هرگز ولش نميکند در حالي که هر دو در حال جمع کردن پلاستيک از داخل زباله ها هستند
10 سال پيش به خاطر عشق چشمانش را از دست داده بود او پس يک عمل جراحي چشم به دستور دکتر ميبايست در خانه استراحت مي كرد زنش اورا در رخت خواب خوابند و براي پول دراوردن رفت ظرفشوي كند يپ ميگويد من ميدانستم در خانه پولي نيست و من شوهر او بودم و بايد غذا روي ميز بگزارم و دلش نميخواست عشقش کار كند و خسته شود بنابراين او از رخت خواب بيرون مي آيد و به کارگاه ساختماني مي رود که کارگري كند او نميداند دقيق چه اتفاقي افتاد ولي وقتي که اجرها را بالا ميبرد متوجه شد که ناگهان نميبيند و افتاد او کور شد . بعدها دکترها گفتند تعدادي مويرگ در چشمش به خاطر فشار زياد پاره شده از آن به بعد خو نور چشم او شده بود اين دو زندگي خود را با جمع اوري پلاستيک از داخل زباله ها اداره مي کنند ساعت سه بعدازظهر هر روز ميتواند اين دو را ببينيد که دست در دست هم بسمت کافي شاپ محبوبشان ميروند تا چيزي بخورند. خو ميگويد زندگي براي من خيلي راحت نبوده است اما من هرگز احساس تنهايي نميکنم براي اينکه اورا دارم










