مهندس جوان
![]() OMID_SAADATIAN@YAHOO.COM ![]() عناوين پيشين: آرشيو مطالب: بلاگ نويس فعال: |
همه چیز از باز یافت روزنامه
این آقا از روزنامه باطله لوازم زندگی درست می کند
بازدید از صنایع چوب و بارک مر کز علوم
امروز طبق برنامه دفتر امور بین الملل دانشگاه از صنایع دستی چوبی مالزی و بار ک علمی مالزی دیدن کردیم National science centerساختمانی عظیم در وسط مجموعه ای سبز همه چیز در آن بود برای یادگیری به نحو جذاب مثلا تونلی بود که تمام شیشه ای و داخل آن انوع ماهی و احساس عجیبی به انسان دست می دهد کوسه اس از بالای سرت رد شود.یا در جایی دیگر در رابطه با زندگی در اینده نمایشگاه درست شده بود و مثلا اطاقی ساخته شده بود که تمام فعالیتهای یک زن خانه دار با کنترل یک صفحه مونیتور انجام می شد یا ترازویی بود که روی آن میرفتی و وزنت را بروی هر سیاره ا ی که می خواستی میدیدی ویا در اتاقی می رفتی و با استفاده از تکنیکهای نور غیب می شدی از دید ناظران.یا در جایی دیگر نقشهای بزرگ از مالزی به صورت بیل برد درست کرده بودند و جلوی ان چند میز بود و برروی هر کدام یک سوال و باید جواب سوال را حدس می زدی مثلا نفت و گاز در کجای مالزی یافت می شود و بعددکمهای را فشار میدادی و جاب بروی بیل برد نمایش داده می شد و بر روی میز هم نوشته می شد مثلا جواب سوال قبل بود ساراواک. ما از چهار طبقه فقط توانستیم دو طبقه را ببینیم
اما در خوابگاه هم بد نگذشته بود چرا که مدیر خوابگاه(wardener) که خود استاد دانشگاه است مسابقه طناب کشی ترتیب داده بود و خودش هم آمده بود و تیم بست گرجویت(post graduate) ایرانیها دوم شد جالب است چقدر شادند و چقدر با رفتارشان همه را با هم خودمانی می کنند مثلا در بین مسابقه دهندها ۸ دانشجوی دکترا و یکی دو تا هم از مدیران عالی ر تبه کشورمان حضور داشتند که در حالت عادی با عسل هم نمی توانی اخلاقشان را تحمل کنی میخندیدند و زور می زدند
خالی بندی به سبک ایرانی(آبادانی)
آن چیزی که اینجا بیشتر از همه من را خوشحال می کند سوای اینکه به انسان به دیده انسان نگاه می کنند و همه نیاز هایت را برایت فراهم کرده اند از زمین فوتبال و استخر و گلف و کتابخانه و خدمات بزشکی رایگان حتی دندانپزشکی تا حتی مهمانسرابرای اعضای خانواده ات که از ایران بیایند و یا حتی کمبرسور باد برای باد زدن دوچرخه و موتورت و اینترنت و همه رایگان.گپ زدن بادانشجویان اطراف و اکناف دنیا است آنجا است که می فهمیم کجاییم و به کجا می رویم؟
امشب با تعدادی دختر و پسر مالایی ودکتر صمدی(دوستم) و پسرش و دو دانشجوی عربستانی در جلوی در خوابگاه در وسط زمین بسکتبال نشسته بودیم و گپ می زدیم چه ساده و راحت حرف می زنند دخترانشان به راحتی می گویند به دنبال شوهر هستندواز خودشان می گویند. منیرا دختری است ۲۱ ساله که پدرش چینی و مادرش مالایایست دانشجو ی پزشکی و پدرش جراح پلاستیک است. از من می پرسد چه می خوانی؟ ومی گوید چرا آمده ای پی اچ دی بخوانی چند سال داری؟ برایش توضیح می دهم وسوال بعدیش اینست که چرا ازدواج نکرده ای ؟یکه می خورم و ناگهان ایرانی بازیم گل می کند و داستانی فلبداهه می سازم که جواب هر دو سوال را بدهد بدین مضمون"من دختری را دوست داشته ام و وقتی به خواستگاریش رفتم او گفت من زنت نمی شوم مگر اینکه بروی phDبگیری چون بسر خاله اش بی اچ دی دارد و الان آمده ام پی اچ دی بگیرم " او وپنج نفر از دوستانش با هم می گویند اووووووووووه .و نگاه می کنم اشک در چشمانش جمع شد به خاطر داستان من . تعجب می کنم چقدر فرق بین انسانهاست اگر کسی این داستان را برای من می گفت خنده ام می گرفت و او گریه اش گرفته.(ملامتم نکنید نمی توانستم بگویم فرار کرده ام از نامردی ها از بیعدالتیها از ظلمها و درس خواندن بهانه ای بیش نیست .)
چهارشنبه سوری
اینجا هم در بود ونبود چهارشنبه سوری تردید بود ولی ۲۵ نفر از ایرانیهای اینجا باهم در زمین بسکتبا ل جمع شدیم و به عنوان یوم الشک با گوش کردن به موزیک گیتار یک هموطن و یک مالزیای مهربان بدون
حرکات موزون با حداکثر تا زدن بشکن برگزار گردید
بزرکترین کباببه نقل از pnpars پخت بلندترین کباب ایرانی جهان همزمان با دهمین سالگرد تأسیس دانشگاه مالتی مدیا مالزی ، مجموعه برنامه های میان فرهنگی سال 2007 (CCIP) قصد به شکستن رکورد پخت بلندترین کباب ایرانی جهان را دارد. ثبت این رکورد در کتاب رکورد جهانی Guinness توسط دانشجویان ایرانی و دیگر ملیت های دانشگاه مالتی مدیا خواهد شدکتاب رکورد جهانی (Guinness World Records book) : کتابی است که در آن رکورد انجام کارهای شگفت انگیز و متحیر کننده ثبت گردیده است.این کباب به بلندی یک کیلومترو هشتصد متر می باشد بلندترین کباب جهان می باشد که تا کنون پخت گردیده است درآمد حاصل از فروش بلندترین کباب جهان به امور خیریه و کارهای خدا پسندانه تعلق خواهد گرفت. (باید ۲۰ رینگیت خرج کنید بریم تا سایبر جایا ۵ رینگیت کباب بخوریم .ما دانشجویان یو بی ام هم برای اینکه حال شما ام ام یو ای ها ا بگیریم در اولین فرصت بزرگترین کله باچه را خواهیم بخت تا حسودیتون در بیاد)
نان
خدا رفتگانتان را بیامرزد .مرحوم بدر بزرگم همیشه اصرار داشت سر سفره نان باشد وکمتر برنج می خورد و بعضی وقتا که مادربزرگم بهش می گفت :حاج آقا برنج زیاده با نون نخورید برنجا می مونه " یک خنده بامزه ای می کرد و میگفت:"زن بگذار از چیزی که بابامونو به خاطرش از بهشت بیرون کردن بخوریم"که کنایه به داستان گندم و حضرت آدم بودوباز هم برنج نمی خورد .انسان تا چیزی را دارد قدرش را کم می داند مثل تمام عزیزانی که از دستشون دادیم و خاطراتشون برای ما مونده و اما نان در مالزی .مالزییها کمتر نان و بیشتر برنج مصرف می کنند حتی برای صبحانه. کیفیت نانهایشان نیز خوب نیست یا لااقل به مذاق ما نمی سازد و خیلی هم گران است مثلا یک بسته نان قیمتش با دو کیلو آناناس یکی است (۳۰۰ تومان)ولی تنوع نان شیرینیش زیاد است به هر حال کشورمو ن یکی از چیزاییش که انصافا ارزان وخوشمزه هست همین نونه بس قدر شو بدونید و به جای ما هم نوش جان کنید(مخصوصا خاشخاشیشو) اگر عمری باقی بود و ایران آمدم یک بربری داغ با بنیر تبریز و گوجه فرنگی و چایی شیرین با هم می خوریم ا اوووووووومممممم
ادامه مجتمع کرو
اقا امروز امتحانمونو دادیم مشتی و عالی بعد مستر "شم "را دیدم و ادرس اینترنتی اون مجتمع خریدی رو داد که دفعه بیش دربارش نوشتم برید یه سری بزنید
امتحان میانترم
فردا دو تا امتحا ن میان ترم دارم زبان مالایی و کاماریا ببینیم چه خواهد شد؟
فروشگاه سوئدی ای ک ای ا![]() ![]() ![]()
http://img03.picoodle.com/img/img03/7/3/4/f_Picture137m_7a990de.jpg http://img01.picoodle.com/img/img01/7/3/4/f_Picture132m_b589198.jpg
سویا بین نوشابه محبوب مالزییها![]()
دامن سرايبه نام خدا
ديروز براي تهيه گزراش و تکميل تکليف دكتر کامريا به منطقه دامن سراي رفتيم موضو ع تحقيق بررسي يکي از مناطق شهرههاي مالزي بر اساس ا ستاندردهاي شهرسازي بود من به اتفاق دو دست مالايي شم و برنارد و امير عازم منطقه شديم دامن سرا محله مايه داراي کولا لامپور است خونه زير 250هزار دلار نيست ريس بانک اسلامي وبيشتر وزيرا اونجا زندگي مي کنند شهرک غرب ماست این منطقه تقریبا خارج کو الا لامپور قرار دارد و کل زمینهایش متعلق به شخصی به نام مصطفی کمال که همانجا بر روی تپه ای کاخی ساخته زندگی می کند اواین زمینها را سالیان قبل به قیمت مناسب خریده و بعداارزش .پیدا کرده است Curve در یکی از این خیابانها مجتمعی تجاری و بینهایت زیبا ساخته شده است به نام از شیر مرغ تا جان ادمیزاد درونش است و دو طرف یکی ز فضاهای بازش کافه ها و رستوران ها و بارها در پیاده رو به سبک غربی ساخته شده از صرافی و سینما و بولینگ و کتابفروشی گرفته تا سبزی فروشی و بانک و شیرینی فروشی ... واقعا شهری است کوچک با تمام امکانات شهری ولی درونش گم می شوی به قول جلال الاحمد بیخودی عظمایی است پشت این مرکز مرکز خرید دیگری است که با بل هوایی به هم متصل شده اند زیر نظر سوئدی ها به نامI K EA هر چه تصور بکنی از لوازم خانه و فقط لوازم خانه دارد آنقدر تنوع کالایش زیاد است که فقط یک نمونه ازآن در فضای چند هکتاری گذاشته می شود و با برداشتن شماره اش به انبار میروی و انباری به ارتفاع 15 متر و شاید بیشتر و قفسه بندی شده و انقدر بزرگ که گم می شوی و کالایت را بر می داری هر وسیله ای آنجا هست از تخت و تشک و میز و صندلی و ... تا لوازم دکوری که محبوب خانمهاست وما مردا ن اصطلاحا ات اشغال باشغال می گوییمنشان.معمولا ایرانی نیست که این همه تکنولوزی و پیشرفت را ببیند و صلواتی بر روح پدر و مادر مسولین حکومتی ایران نفرستد.( من هم فرستادم) در بازگشت شم وبرناردمارابه سویا بین نوشیدنی محبوب مالزیی ها که رنگ و طعمش متل شیر است ولی منشاگیاهی دارد مهمان کرد نمی خواستم بگذارم حساب کنند ولی وقتی در جلوی صندوق داشتم طبق سنت کشورمان استینشان را می کندم که من پول را بدهم همه به من با تعجب نگاه کردند انگار دیوانه دیده اند و خجالت کشیدم و رفتم کنار. در بازگشت شم سر زانتیایش را کج کرد و به داخل مسجدی رفت تا نماز اول وقت غروب بخواند ما هم رفتیم ولی من و امیر هر دو نماز را با هم خواندیم غروب و عشا و مسجدیان با تعجب نگاهمان می کردند
بابا اينا ديگه کي هستن
هوا ابر است و رطوبت بالا و رخت خواب نرم. ولي اين دكتر سوهاردي و دكتر کامريا 200 صفحه مقاله با لغتاي قلمبه سلمبه دادند خلاصه کنيم خوب شد دبستان نيومديم اينجا وگرنه از بس مشق نوشته بوديم فلج اطفال گرفته بوديم تا حالا, خوب ديگه من رفتم يه چرتي بزنم.
به به چرت زدن چه صفايي دارد
تب دنگي
تعطيلات سال نو چينيهابه نام خدا پس از7 روز تعطيلات سال نو چينيها امروز اولين روز درسي است در اين يک هفته استادان محترم به اندازه اي مشق(assignment) دادند که به جز يک روز که به لويات پلازا (lowyat plazza) مرکز کامپيوتر مالزيرفتيم تا يک پرينتر بخريم و يک استخر در خود دانشگاه از خوابگاه تکون نخورديم ولي عجيب ايبست جشن ساله نويه چينيها شير سمبل ساله نو است و دو نفر رو کول هم ميروند و لباس شير ميپوشند و ادا در ميارند ضمنا خيانبونارو هم تزيين مي کنند اقتصاده مالزي در دست چينيهاست بنابراين تقريباً در اين يک هفته مالزي تعطيل بود
دوچرخه
شهرام جزايري هم فرار کرد اختلاس بانک صادرات هم تمام شد گلد کويست هم ماس مالي شد گوشتهاي آلوده هم پاک شد اعلام ليست اسکله هاي غيرمجاز نيز هم فراموش شد اعلام ليست مفسدان اقتصادي در مجلس هم خالي بندي بود طلاهايي که از كشور خارج مي شد آهن بود سعيده امامي هم خود کشي کرد اختلاس چند ميلياردي در پول حجاج فراموش شد ميلياردها اختلاس در بانکها و شرکتهاي صنعتي و هم اتفاق افتاد آب از آب تکان نخورد پسر آقاي فلان و بهمان هم که به فرامشي سپرده ميشود زمين خواران چه شدند زهرا کاظمي هم خودش سرش را به پوتين کوبيد سعيد عسکر هم صاف صاف ميچرخد پول نفتم که اومد سر سفره ها.
با همه يه اين حرفا منه بي عرضه هنوز سوار دوچرخم
banana tree
درخت موز يکي از مناظريست که هر روز در مالزي مي بينيد برداشته ميوه موز ميدانيد چگونه است با نردبان نيست با چوب نيست با بالا رفتن از درخت نيست با بريدن درخت است
ولنتاين
من هفته گذشته که ولنتاين بود يه داستان واقعي از روزنامه محلي استار براتون اماده کرده بودم که اين دزده نامرد کل برنامه هاي منو به هم ريخت
عشق يک نابينا عشق بين خو -جو سين و شوهرش يپ- هينگ که در مالزي زندگي مي کنند عبارت است از يک ليوان به نوبت جره جره چاي نوشيذن واز يک بشقاب غذا خورن و به ديگري اصرار کردن که آخرين تکه سبزي غزا را طرف مقابل بخورد عشق يغني خو 65 ساله بازوي شوهر نابينايش را سفت مي فشارد و هرگز ولش نميکند در حالي که هر دو در حال جمع کردن پلاستيک از داخل زباله ها هستند 10 سال پيش به خاطر عشق چشمانش را از دست داده بود او پس يک عمل جراحي چشم به دستور دکتر ميبايست در خانه استراحت مي كرد زنش اورا در رخت خواب خوابند و براي پول دراوردن رفت ظرفشوي كند يپ ميگويد من ميدانستم در خانه پولي نيست و من شوهر او بودم و بايد غذا روي ميز بگزارم و دلش نميخواست عشقش کار كند و خسته شود بنابراين او از رخت خواب بيرون مي آيد و به کارگاه ساختماني مي رود که کارگري كند او نميداند دقيق چه اتفاقي افتاد ولي وقتي که اجرها را بالا ميبرد متوجه شد که ناگهان نميبيند و افتاد او کور شد . بعدها دکترها گفتند تعدادي مويرگ در چشمش به خاطر فشار زياد پاره شده از آن به بعد خو نور چشم او شده بود اين دو زندگي خود را با جمع اوري پلاستيک از داخل زباله ها اداره مي کنند ساعت سه بعدازظهر هر روز ميتواند اين دو را ببينيد که دست در دست هم بسمت کافي شاپ محبوبشان ميروند تا چيزي بخورند. خو ميگويد زندگي براي من خيلي راحت نبوده است اما من هرگز احساس تنهايي نميکنم براي اينکه اورا دارم
|
||||