مهندس جوان
![]() OMID_SAADATIAN@YAHOO.COM ![]() عناوين پيشين: آرشيو مطالب: بلاگ نويس فعال: |
دکتران آینده
نمی دانم مدرسه و کلاس چه سری دارد آدم را به شیطانی وا می دارد اینها تا چهار سال دیگر دکتران دانشکده معماری خواهند بود بعضی هایشان هم الان استاد دانشگاه هستند
مبارزه با قاچاق بنزین-بدحجابی-غرب زدگی
ققنوس-نگاهی دیگر افسر: بزن کنار ببینم.
راننده: چشم جناب سروان. افسر: همهتون پیاده شوید ببینم. (خطاب به راننده) چرا گریه میکنی؟ این چیه روی باربندت؟ راننده: (با بغض) جناب سروان بابامه. دیشب فوت کرد. افسر: جنازه بابات روی باربند ماشین تو چکار میکند؟ راننده: (با گریه) از دیشب تا امروز صبح هرچی به بهشتزهرا زنگ زدیم گفتند بنزین نداریم آمبولانس بفرستیم. خودتان میت را با پای خودش بیاورید غسالخانه. افسر: اگر بهشتزهرا بنزین ندارد تو چطوری بنزین گیرت آمده؟ راننده: ولله جناب سروان تمام فک و فامیل جمع شدند یک بیستلیتری بنزین کمک کردند تا جنازه مرحوم بابام روی زمین نماند. افسر: (با شک و تردید در چشمهای راننده نگاه میکند) از بازار آزاد که نخریدی؟ هان؟ راننده: (کمی هول میشود) به جلد شمشیر ذوالفقار مولا نه. همهاش را همین فک و فامیل که میبینی داده اند (دیگر مسافران ماشین به تائید سر میجنبانند). افسر: گفتی این جنازه باباته؟ راننده: بعله جناب سروان. افسر: (با احتیاط روکش جنازه را رد میکند و نگاهی به جنازه میاندازد) این چرا موهایش این شکلی است؟ راننده: چه شکلی است؟ افسر: موهای بابات چرا اینجوری است؟ چرا آرایش موهای بابات مدل غربی است؟ راننده: مدل غربی کدامه جناب سروان؟ بابای من توی هفتاد و پنجسال زندگیاش فقط یک بار به سمت غرب رفت اونهم تا زنجان بود. افسر: (با کمی توپ و تشر) میگویم چرا موهایش اینجوری است؟ راننده: (با بغض) مدتها سرطان داشت. کلی وقت داشتیم شیمی درمانی میکردیمش. موهای سرش از اون زمان ریخته. افسر: از دکترش نوشته هم دارید؟ تائیدیه؟ راننده: گواهی فوت؟ آره داریم (رو به یکی از مسافران) منصور اون گواهی فوت رو از توی داشبرد ماشین بیار. افسر: گواهی فوت کی خواست؟ کاغذی از دکترش دارید که گواهی کند موی سر این آقا به دلیل شیمیدرمانی ریخته و خودش نخواسته توی یکی از اون آرایشگاههای بالای شهر مدل موهایش را سوسولی کند؟ (ضجه دو زن همراه راننده بلند می شود، راننده مضطرب به زنها نگاه میکند) راننده: (خطاب به یکی از زنها) ننه بسه، گریه نکن (بغض میکند و بر سر دیگری هوار میکشد) شمسی تو دیگه خفه شو! افسر: خوب؟ راننده: جناب سروان، این بابای پیرمرد ما را چه به قرتی بازی؟ آرایشگاه کدومه؟ ما بچه ناف تهرونیم. شمال شهر کیلوئی چنده؟ افسر: یعنی میخواهی بگوئی بابای تو هیچ وقت خیابان فرشته و پارکوی و میدان ونک نیامده؟ راننده: به تار سبیلت جناب سروان اگر اومده باشد. افسر: دروغ هم که میگوئی. (خطاب به یک مشت سرباز و درجه دار) همهشان بازداشت هستند. جنازه را هم بیاورید پائین. (خطاب به راننده و مسافران) بروید توی مینیبوس تا تکلیفتان توی منکرات روشن شود. (سربازان جنازه را پائین میآورند. ضجه زنان به آسمان میرود) سرباز وظیفه: (نفس نفس زنان) جناب سروان جنازه را پائین آوردیم چکارش کنیم؟ افسر: بنشانیدش روی صندلی وسطی مینیبوس. یک چیزی هم بیاندازید روی سرش تا مدل موی مسخرهاش معلوم نباشد. سرباز وظیفه: (ادای احترام میکند) چشم قربان. راننده: (با تعجب) جناب سروان این کارها چیه؟ مگر بیحجاب گرفتی؟ به جنازه چکار داری؟ افسر: بروید بالا ببینم. یالله تا «مقاومت در برابر مامور قانون» هم به جرمهای دیگرتان اضافه نشده. راننده: (باور نمیکند) جرم؟ جرم کدومه جناب سروان؟ افسر: بشمارم؟ مدل موی غربی، تقلب در سهمیه بنزین، موارد اخلاقی راننده: (چشمهایش گرد میشود) اخلاقی؟ افسر: (به دو خانم اشاره میکند) اینها با شما چه نسبتی دارند؟ راننده: (به التماس افتاده) جناب سروان اون ننمه اون هم آبجیمه (اشاره به یکی از همراهان) این هم شوهر آبجیمه. افسر: شما دو تا مدرکی دارید که زن و شوهر هستید؟ مرد همراه: بابا ما هفده هجده ساله زن و شوهریم. افسر: مدرک ندارید بفرمائید بالای مینیبوس. مرد همراه: آخه جناب سروان ما داریم میرویم تشییع جنازه، سند ازدواج که توی تشییع جنازه همراه نمیبرند. افسر: (به راننده) آن خانم هم موهایش بیرون است. راننده: (با دهان نیمه باز از تعجب) جناب سروان اون ننمه. هفتاد و دو سه سالشه. مشاعرش درست و حسابی کار نمیکند. به موی سفید اون چکار داری؟ افسر: بدحجابی سن و سال ندارد. بروید بالا. (مسافران پیکان شروع به اعتراض میکنند ولی سربازان سوار مینیبوسشان میکنند) افسر: (داد میکشد) صفدری! سرباز: (جلوی افسر پا جفت میکند) بله جناب سروان. افسر: امروز چرا اینقدر اینجا خلوته؟ سرباز: چه عرض کنم قربان؟ شاید مردم بنزین ندارند بیایند بیرون. افسر: فعلا همین چندتا رو ببر. بوی گند جنازه دارد در میآید. نه، صبر کن. وانت رو بردار، برو این دور و بر یک چرخی بزن ببین کجا خوش آب و هوا تر است برویم بساط را آنجا پهن کنیم. نامردها فهمیدهاند پاتوق ما اینجاست از این طرف رد نمیشوند. سرباز: چشم جناب سروان. افسر: (به مینیبوس و سرنشینانش اشاره میکند) برشون دار برو که بوی گند این جنازه در آمده. (اشاره به یک ماشین دیگر که دختر و پسر جوانی در آن نشستهاند) بزن کنار ببینم
سیستم خمل نقل اتوبوسرانی مالزیامروز رکورد انتظار در ایستگاه اتوبوس را شکستم سه ساعت و ربع در ایستگاه اتوبوس منتظر شدم در این موقع ها حسرت می خورم چرا دامنه لغات فحش انگلیسیم به اندازه فارسی خوب نیست ولی خوب مرتب یاد خواهر و مادر چنسلور و استاد راهنما را که ما را بیخودی به دانشکده کشید و رییس اتوبوس رانی دانشکده و هاله نورو زمین وزمان را کردم سیستم مدیریت حمل و نقل اتوبوسرانی مالزی کلا بسیار ضعیف است و از آن بدتر سیستم حمل و نقل دانشگاه است البته شاید ایران هم به این بدی باشد ولی در ایران خدا پدر این پیکان چهل و هشت ها را بیامرزد ولی اینجا تاکسی بسیار گران است. صحنه هایی که در مالزی از سیستم اتوبوسرانی دیده ام به طور مستندرا برایتان تعریف می کنم
این هم دوستان هاله نور![]()
حالي که ايران خانه دوم هوگو چاوز، رئيسجمهور ونزوئلا خوانده شده و وي با چفيه بر يادبود شهداي دفاع مقدس حضور پيدا کرد، گوشههايي از فساد اخلاقي موجود در سفارت ونزوئلا در تهران افشا شد. در ميهمانيهاي اين سفارتخانه که با سرو مشروبات الکلي همراه است، دختران ايراني با وضع زنندهاي حضور پيدا ميکنند. کارکنان سفارت ونزوئلا همچنين دختران جوان ايراني را طبق رسم خاصي بين خود قرعهکشي ميکنند.
خدایا شکر شکر شکر
از این که دیگر چنین صحنه هایی را در دنیای واقعی محل زندگیم نمی بینم بینهایت خوشحالم. خدایا شکر شکر شکر
دغدغه های اساسی
فرمانده نیروی انتظامی گفته است که طبق نظرسنجی انیروی محترم انتظامی، در سال 86 حجاب سومین دغدغه اساسی مردم بوده است. با خودم فکر کردم آن دو دغدغه اصلی دیگر چه بوده است خلاصه در خواب سردار مقدم به خوابم آمد و لیست محرمانه دغدغه ها را داد و گفت به کسی نگویم چون بسیار محرمانه است. شرح لیست این است: 1- غنی سازی اورانیوم
مادران در تمام دنیا مهربانند
بالاخره این استاد راهنمای ما رضایت داد با توجه با اینکه مقالمون برای کنفرانس توسعه پایدار در آگوست پذیرفته شد این درس دکتر ریسرچ ما رو رضایت بخش اعلام کند. خدا وکیلی شانس آوردیم کارهای دنیا دست خانمها نیافتاد و گرنه هر روز صبح باید کلاغ پر می رفتیم سر کار پامرغی بر می گشتیم خانه. من متحیرم در قدرت خدا که چطور خانمها در جایگاه مادر اینقدر مهربان و از خود گذشته هستند و در جایگاه دیگر اینقدر گیر بده و اذیت کن؟
happy mother s day
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم .
Road Safty Campaign
دیروز نمایشگاه ایمنی ترافیک در دانشگاه برگزار شد از این نمایشگاه نکته های جالبی و پاسخ سوالات زیادی را در یافت کردم.
kFC
یکی از غذاهای خوشمزه ای که حتما در دیار غرب و شرق خورده اید "KFC" است من کنجکاویم تحریک شد که ببینم صاحب این همه فرو شگاه زنجیرهای یا فرنچایزر ا چگونه بدین موفقیت دست یافته وا صلا چه کسی است سرهنگ سندرز(colonel Harlan Sanders) پسر بچه ای که در پنج سالگی پدرش را از دست داد و به خاطر این که مادرش کار می کرد او هم در خانه از کودکی اشپزی می کرد مبدع KFCیا Kentaky Fried Chicken
خدا بیامرزد مهستی رامهستی، خواننده مشهور ايرانی که از بيماری سرطان روده رنج می برد، به سن ۶۱ سالگی درسانتا روزای کاليفرنيا در گذشت.مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.موفقيت مهستی باعث شد تا ۵ سال بعد از شروع کارش، خواهر ديگر او هايده نيز پا به عرصه خوانندگی بگذارد.مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.مهست گفت است گفت که هیچ گاه توصیه های دکترانش را جدی نگرفته و از شیمی درمانی نیز سر باز زده است.»در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند. از رادیو فردا
آدم فروش
با توجه به اینکه فرد یا افرادی که هویت تعدادی از آنها از طریق دوستان وروشهای کارآگاهی احراز شد و با توجه به اینکه ای پی کل دانشگاه یو پی ام یکی است و به راحتی می توانند با نظر دادن به جای فرد دیگری ای پی یکسانی به جای بگذارند تصمیم گرفتم کلیه نظر دانی ها راببندم به دلیل اینکه آدم فروش با نوشتن حرفهای بسیار زشت و مستهجن در نظر دانی سعی دارد وبلاگ من تحت برنامه اتوماتیک اداره مخابرات فیلتر شود مجبورم نظر دانی را ببندم به هر حال در اینکه یک مشت آدم عقده ای که البته آن هم از بدبختی فرهنگی- حومه نشینی - اعتیادپدر و مادر و... به این شغل حتی در مالزی روی می آورند دردی است اجتماعی وشکی نیست و لی کاش به جای آدم فروش و گرفتن پولی بی برکت از ....با عامل این عقده ها مبارزه می کردند حالا عاملش اسراییل است آمریکا است من هستم به شعورش بستگی دارد. علی ایها الحال متاسفم که این وبلاگم یک طرفه خواهد شد ولی خوشحالم که سوار دوچرخه ام می شوم و نان پنیر و گاهی هم نان و تخم مرغ می خورم و شرافت انسانیم را زیر پا نگذاشتم و رزق ادم فروشی نمی خورم همین نان و پنیر هم که استاد کریم به من داده است نه تنها برایم بس است بلکه همین هم کرامت خداوند مهربان است. به هر حال از طریق ایملم که در همین وبلاگ است یا یاهو 360می توانیم با هم در تماس باشید.
سنگاپور قسمت آخر( خالی بندی گه- جا زدن گه)با توجه به اینکه پاسخ سوال پست قبل را دکتر مهندس های یو پی ام و یو اس ام حتی برادر مومن متعهد دکتر روح الله در اسپانیا و نه برادر آمریکایی مهندس فرشاد نتوانستند بدهند تصمیم گرفتیم که از مدیر اجرایی جزیره"اقای گه" سوال کنیم (goh که از اسمهای مورد علاقه چینی هست و اتفاقا سلمانی محترم من هم خانم گه است) ایشان در مرحله اول پاسخ فرمودند چون سنگاپور وجزیره سنتوزا توسط سه پل غول آسا بر روی دریا به شبه جزیره مالزی وصل شده اند و اندونزی کاملا بر روی در یا قرار دارد بنابراین اندونزی اخرین نقطه نیست بلکه سنگاپور است (ایمیل شماره ۱ )که این مطلب نشانگر این است خالی بندی جهانی شده است و تنها به آقای دکتر پول نفت و سفره و.. خلاصه نمی شود. در ادامه ایمیلی دیگری زدیم و گفتیم پس ما این مطلب شما را با اسم شما در محافل علمیمان مطرح خواهیم کرد که دیدم برادر گه ایمیلی دیگر فرستاد و خاطر نشان کردند:" برادر حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا انقدر گیر میدهی و خوب بابا غلط کردیم" و فرمودند ما این را برای جلب توریست زده ایم و اکثر توریستها هم به این چیزها گیر نمی دهند( خوب حالشان را جا آوردم تا دفعه دیگر در اداره امنیتی دایره مهاجرت سیم جیمم نکنند) پیوست۱ از آقای "گه" مدیر اجرایی جزیره(شاخص خالی بندی) Dear Dr. Omidreza,
پیوست۲: پاسخ دوم آقای گه مبنی بر غلط کردن(جهانی شدن جازدن و دبه کردن ) Dear Dr. Omidreza,
|