

ققنوس-نگاهی دیگر
راننده: چشم جناب سروان.
افسر: همهتون پیاده شوید ببینم. (خطاب به راننده) چرا گریه میکنی؟ این چیه روی باربندت؟
راننده: (با بغض) جناب سروان بابامه. دیشب فوت کرد.
افسر: جنازه بابات روی باربند ماشین تو چکار میکند؟
راننده: (با گریه) از دیشب تا امروز صبح هرچی به بهشتزهرا زنگ زدیم گفتند بنزین نداریم آمبولانس بفرستیم. خودتان میت را با پای خودش بیاورید غسالخانه.
افسر: اگر بهشتزهرا بنزین ندارد تو چطوری بنزین گیرت آمده؟
راننده: ولله جناب سروان تمام فک و فامیل جمع شدند یک بیستلیتری بنزین کمک کردند تا جنازه مرحوم بابام روی زمین نماند.
افسر: (با شک و تردید در چشمهای راننده نگاه میکند) از بازار آزاد که نخریدی؟ هان؟
راننده: (کمی هول میشود) به جلد شمشیر ذوالفقار مولا نه. همهاش را همین فک و فامیل که میبینی داده اند (دیگر مسافران ماشین به تائید سر میجنبانند).
افسر: گفتی این جنازه باباته؟
راننده: بعله جناب سروان.
افسر: (با احتیاط روکش جنازه را رد میکند و نگاهی به جنازه میاندازد) این چرا موهایش این شکلی است؟
راننده: چه شکلی است؟
افسر: موهای بابات چرا اینجوری است؟ چرا آرایش موهای بابات مدل غربی است؟
راننده: مدل غربی کدامه جناب سروان؟ بابای من توی هفتاد و پنجسال زندگیاش فقط یک بار به سمت غرب رفت اونهم تا زنجان بود.
افسر: (با کمی توپ و تشر) میگویم چرا موهایش اینجوری است؟
راننده: (با بغض) مدتها سرطان داشت. کلی وقت داشتیم شیمی درمانی میکردیمش. موهای سرش از اون زمان ریخته.
افسر: از دکترش نوشته هم دارید؟ تائیدیه؟
راننده: گواهی فوت؟ آره داریم (رو به یکی از مسافران) منصور اون گواهی فوت رو از توی داشبرد ماشین بیار.
افسر: گواهی فوت کی خواست؟ کاغذی از دکترش دارید که گواهی کند موی سر این آقا به دلیل شیمیدرمانی ریخته و خودش نخواسته توی یکی از اون آرایشگاههای بالای شهر مدل موهایش را سوسولی کند؟
(ضجه دو زن همراه راننده بلند می شود، راننده مضطرب به زنها نگاه میکند)
راننده: (خطاب به یکی از زنها) ننه بسه، گریه نکن (بغض میکند و بر سر دیگری هوار میکشد) شمسی تو دیگه خفه شو!
افسر: خوب؟
راننده: جناب سروان، این بابای پیرمرد ما را چه به قرتی بازی؟ آرایشگاه کدومه؟ ما بچه ناف تهرونیم. شمال شهر کیلوئی چنده؟
افسر: یعنی میخواهی بگوئی بابای تو هیچ وقت خیابان فرشته و پارکوی و میدان ونک نیامده؟
راننده: به تار سبیلت جناب سروان اگر اومده باشد.
افسر: دروغ هم که میگوئی. (خطاب به یک مشت سرباز و درجه دار) همهشان بازداشت هستند. جنازه را هم بیاورید پائین. (خطاب به راننده و مسافران) بروید توی مینیبوس تا تکلیفتان توی منکرات روشن شود. (سربازان جنازه را پائین میآورند. ضجه زنان به آسمان میرود)
سرباز وظیفه: (نفس نفس زنان) جناب سروان جنازه را پائین آوردیم چکارش کنیم؟
افسر: بنشانیدش روی صندلی وسطی مینیبوس. یک چیزی هم بیاندازید روی سرش تا مدل موی مسخرهاش معلوم نباشد.
سرباز وظیفه: (ادای احترام میکند) چشم قربان.
راننده: (با تعجب) جناب سروان این کارها چیه؟ مگر بیحجاب گرفتی؟ به جنازه چکار داری؟
افسر: بروید بالا ببینم. یالله تا «مقاومت در برابر مامور قانون» هم به جرمهای دیگرتان اضافه نشده.
راننده: (باور نمیکند) جرم؟ جرم کدومه جناب سروان؟
افسر: بشمارم؟ مدل موی غربی، تقلب در سهمیه بنزین، موارد اخلاقی
راننده: (چشمهایش گرد میشود) اخلاقی؟
افسر: (به دو خانم اشاره میکند) اینها با شما چه نسبتی دارند؟
راننده: (به التماس افتاده) جناب سروان اون ننمه اون هم آبجیمه (اشاره به یکی از همراهان) این هم شوهر آبجیمه.
افسر: شما دو تا مدرکی دارید که زن و شوهر هستید؟
مرد همراه: بابا ما هفده هجده ساله زن و شوهریم.
افسر: مدرک ندارید بفرمائید بالای مینیبوس.
مرد همراه: آخه جناب سروان ما داریم میرویم تشییع جنازه، سند ازدواج که توی تشییع جنازه همراه نمیبرند.
افسر: (به راننده) آن خانم هم موهایش بیرون است.
راننده: (با دهان نیمه باز از تعجب) جناب سروان اون ننمه. هفتاد و دو سه سالشه. مشاعرش درست و حسابی کار نمیکند. به موی سفید اون چکار داری؟
افسر: بدحجابی سن و سال ندارد. بروید بالا.
(مسافران پیکان شروع به اعتراض میکنند ولی سربازان سوار مینیبوسشان میکنند)
افسر: (داد میکشد) صفدری!
سرباز: (جلوی افسر پا جفت میکند) بله جناب سروان.
افسر: امروز چرا اینقدر اینجا خلوته؟
سرباز: چه عرض کنم قربان؟ شاید مردم بنزین ندارند بیایند بیرون.
افسر: فعلا همین چندتا رو ببر. بوی گند جنازه دارد در میآید. نه، صبر کن. وانت رو بردار، برو این دور و بر یک چرخی بزن ببین کجا خوش آب و هوا تر است برویم بساط را آنجا پهن کنیم. نامردها فهمیدهاند پاتوق ما اینجاست از این طرف رد نمیشوند.
سرباز: چشم جناب سروان.
افسر: (به مینیبوس و سرنشینانش اشاره میکند) برشون دار برو که بوی گند این جنازه در آمده. (اشاره به یک ماشین دیگر که دختر و پسر جوانی در آن نشستهاند) بزن کنار ببینم
امروز رکورد انتظار در ایستگاه اتوبوس را شکستم سه ساعت و ربع در ایستگاه اتوبوس منتظر شدم در این موقع ها حسرت می خورم چرا دامنه لغات فحش انگلیسیم به اندازه فارسی خوب نیست ولی خوب مرتب یاد خواهر و مادر چنسلور و استاد راهنما را که ما را بیخودی به دانشکده کشید و رییس اتوبوس رانی دانشکده و هاله نورو زمین وزمان را کردم
سیستم مدیریت حمل و نقل اتوبوسرانی مالزی کلا بسیار ضعیف است و از آن بدتر سیستم حمل و نقل دانشگاه است البته شاید ایران هم به این بدی باشد ولی در ایران خدا پدر این پیکان چهل و هشت ها را بیامرزد ولی اینجا تاکسی بسیار گران است. صحنه هایی که در مالزی از سیستم اتوبوسرانی دیده ام به طور مستندرا برایتان تعریف می کنم
۱- دو اتوبوس می ایند خوابگاه اولی ماشین را روشن می گذارد می رود داخل دومی دو نفری با هم آواز می خوانند و حرکت می کنند عملا یکی از مدار خارج می شود
۲- راننده اتوبوس اتوبوس را در سر خط رو شن نگه می دارد و در ها را می بندد و می رود داخلش می خوابد
۳- راننده اتوبوس اتوبوس را در سر خط رو شن نگه می دارد و در ها را می بندد و می رود داخلش سریال می بیند
۴- راننده اتوبوس اتوبوس را در سر خط رو شن نگه می دارد و در ها را می بندد وخودش آب می شود می رود زیر زمین
۵- بعد از دو ساعت که منتظر می شوی اتوبوس می آید و بعد شما خوشحال حمله می کنید به سمتش ولی در را بازنمی کندو هر چقدر هم به شیشه می زنی او سرش را برنمی گرداند بعد می روی جلوی اتوبو س از شیشه جلو در چشمانش نگاه می کنی و بعد با اشاره به او می گویید پدر سگ چرا در را باز نمی کنی ؟و او انگشتش را خم می کند یعنی خسته هستم و باید بروم خانه
۶-میروید داخل اتوبوس و نیم ساعت می نشیند و عجله هم دارید ولی راننده خونسرد روزنامه می خواند بعد با راننده دعوا می کنید چرا گورت را گم نمی کنی راه بیفتی و او هم با خونسردی و بیرغبتی بعد از دعوای شما حرکت می کند و همه مسیر را با دنده یک و با سرعت ۱۰ کیلومتر می رود
۷- در جمعه مثل امروز از ساعت ۱۲ تا یک میروند ناهار بعد از ۱ تا دو ونیم هم می روند نماز جمعه دو نیم تا سه و نیم م می روند سر قبر من بعد ساعت ۳:۴۵ دقیقه می ایند بعد م شما به راننده می گوید گور به گور شده بی ناموس من چهار ساعته اینجا وایسادم ولی او به شما لبخندژوکونت می زند و می گوید تری ماکاسی( یعنی متشکرم) چون فارسی نمی فهمد
به هر حال توصیه من این است بیخود وقت خودتان را تلف نکنید در اولین فرصت یک وسیله نقلیه بخرید البته بنده هم یک دوچرخه خریده ام ولی اشکالش این است در این گرمای استوایی و این تپه ماهورهای بین راه خیس عرق می شوید و صورت خوشی ندارد پیش استادتان با لباس خیس عرق بروید به هر حال ما همچنان سفره مان را پهن کرده ایم تا پول نفت را بیاورند و با پولش یک موتور یا یک خودروی ارزان بخریم.

از این که دیگر چنین صحنه هایی را در دنیای واقعی محل زندگیم نمی بینم بینهایت خوشحالم. خدایا شکر شکر شکر

فرمانده نیروی انتظامی گفته است که طبق نظرسنجی انیروی محترم انتظامی، در سال 86 حجاب سومین دغدغه اساسی مردم بوده است. با خودم فکر کردم آن دو دغدغه اصلی دیگر چه بوده است خلاصه در خواب سردار مقدم به خوابم آمد و لیست محرمانه دغدغه ها را داد و گفت به کسی نگویم چون بسیار محرمانه است. شرح لیست این است:
1- غنی سازی اورانیوم
2- انکار هولوکاست
3- سرکوب بدحجابی در سطح شهر
4- مبارزه با صاحبان سگ
4- مبارزه با ماهواره
5-افزیش حضور مردم در نماز جمعه به امامت آقای جنتی
6- فیلترینگ موثر اینترنت
7- تامین بودجه بچه های حزب اله
8- حفظ امنیت رهبران حماس
9- کمک به نیازمندان کاراکاس
10- سانسور کتاب و نشریات ضد ارزشی
11-اخراج معلمین غیر ارزشی و ناراضی
12-راه انداختن روابت دیپلماسی فعال با بور کیناپاسو- ماداگاسکار-کوبا و بقیه گدا گشنه های دنیا
13- تامین رضایت شیوخ امارات
14- ایجاد معنویت در کابینه بوش و ترویج اسلاب ناب محمدی برای بوش بلر و بقیه سردمدران کافر از خدابیخبر.
15- سلامتی آقای مصباح
16-آزادی اموال مسدود شده کره شمالی توسط آمریکا
بالاخره این استاد راهنمای ما رضایت داد با توجه با اینکه مقالمون برای کنفرانس توسعه پایدار در آگوست پذیرفته شد این درس دکتر ریسرچ ما رو رضایت بخش اعلام کند. خدا وکیلی شانس آوردیم کارهای دنیا دست خانمها نیافتاد و گرنه هر روز صبح باید کلاغ پر می رفتیم سر کار پامرغی بر می گشتیم خانه. من متحیرم در قدرت خدا که چطور خانمها در جایگاه مادر اینقدر مهربان و از خود گذشته هستند و در جایگاه دیگر اینقدر گیر بده و اذیت کن؟


مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي
من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.
گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام،
طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.
گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم،
معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي
را در گوشم زمزمه مي کند. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم .

دیروز نمایشگاه ایمنی ترافیک در دانشگاه برگزار شد از این نمایشگاه نکته های جالبی و پاسخ سوالات زیادی را در یافت کردم.
سوال۱:چرا در مالزی موتور سیکلتها در روز چراغشان را روشن نگه می دارند؟
پاسخ علیرغم تصور قبلی بنده که از جواب یک دانشجوی چینی نشات گرفته بود مبنی بر اینکه در موتور سیکلتهایشان سوییچ قطع و وصل چراغ نگذاشته اند جواب درست این است که طبق قوانین راهنمایی و رانندگی مالزی برای بیشتر کردن میزان دیده شدن موتور سوارها چراغ روشن کردن در طول روز و شب اجباری است و تخلف از آن جریمه دارد.
سوال۲:آیا در مالزی سرقت خودرو وجود دارد یا خیر؟
باز هم بر خلاف تصور عامه هموطنان عزیز به آگاهی می رساند که بله و جود دارد و خوب هم وجود دارد باور نمی کنید به روزنامه استار سر بزنید و قسمت حوادثش را که فلان باند سرقت ماشین را در کاجانگ و ... گرفتیم بخوانید ضمن اینکه در نمایشگاه دیروز غرفه پلیس نمونه ای از دستکوب کردن temting شاسی خودرو های سرقتی را به نمایش گذاشته بود
سوال ۳: آیا در مالزی راننده جریمه می شود وخودرو را در موقع خرید به صرف اینکه راننده جریمه شده است می توان بدون دادن خلافی نقل و انتقال داد؟
باز هم برخلاف گفته بسیاری از هموطنان عزیز خودرو جریمه می شود و با مراجعه به راهنمایی رانندگیjpj or traffic police می توانید پرینت خلاف ماشین را ببینید
سوال۴:آیا برای نقل وانتقال خودرو آیا ارگانی هست که اصالت و وضعیت فنی خوردرو را چک کند ؟ بله اداره پوسباکوم این کار را می کند و این کار اجباری است
سوال۵:آمار تصادفات در مالزی به ترتیب کدام است؟
۶۲ درصد موتور سیکلت ۲۰درصد سواری ۶ درصد پیاده ۳ درصد دوچرخه و مابقی بقیه وسایل و ریسک کشته شدن با موتورسیکلت سه برابر استفاده از وسایل عمومی است
سوال ۶:رانندگی با درصدی مجاز از الکل مجاز است یا خیر؟ برخلاف بسیاری از کشورای اروپایی و آمریکایی رانندگی با هر درصدی از الکل یکی از جرمهای بزرگ است که به دادگاه احضار خواهید شد و یک شب هم در اداره پلیس بازداشت خواهید بود مگر اینکه یک مالایی ضامنتان بشود(وثیقه بگذارد) و شب بازداشت نشوید
سوال۷:آیا گواهی نامه ایران در مالزی معتبر است؟ بله به شرط اینکه ترجمه بشود و سفارت یا امور خارجه تایید کند پس ا زدادن ۶۰ رینگیت به اداره جی پی جی طبق توافقی که در ژنو انجام شده گواهینامه مالایی صادر می شود البته برای همان نوع وسیله(موتور برای موتور ماشین برای ماشین)
سوال۸: ایا رانندگی با موتور سیکلت بدون گوهینامه اشکال دارد؟ بله خلاف است و می تواند بازداشتتان کنند
سوال ۹:قوانین . اطلاعات تکمیلی در رابطه با گواهینامه یا اداره پلیس را از کجا می شود خواند؟پاسخ اینجا را کلیک کند
سوال ۱۰: آیا پلیس راهنمایی رانندگی مالزی به اندازه پلیس ایران بی تربیت است و آیا اهل خودیاری و هبه و بالاخره پول چایی بچه ها هست یا نه؟ آن خانم افسری که دیروز آومده بود و سخنرانی می کرد ویه کتی می ایستاد ولاتی انگلیسی حرف می زد به هر حال یه استعدادهایی از خودش نشون داد ولی ارزیابیش را می گذارم به عهده اونهایی که سه چهار سال اینجا بودن و از اونها بپرسیم دقیق تر خواهد بود.

یکی از غذاهای خوشمزه ای که حتما در دیار غرب و شرق خورده اید "KFC" است من کنجکاویم تحریک شد که ببینم صاحب این همه فرو شگاه زنجیرهای یا فرنچایزر ا چگونه بدین موفقیت دست یافته وا صلا چه کسی است
سرهنگ سندرز(colonel Harlan Sanders) پسر بچه ای که در پنج سالگی پدرش را از دست داد و به خاطر این که مادرش کار می کرد او هم در خانه از کودکی اشپزی می کرد مبدع KFCیا Kentaky Fried Chicken
است .او که در کلاس هفتم از مدرسه اخراج شد شغلهایی چون کار گری -کشاورزی- کارگر راه آهن-بازاریاب بیمه-آتش نشان-راننده کشتی بخار را امتحان کرد و نهایتا به ارتش ملحق شد . در ۴۰ سالگی در ایستگاه راه آهن کنتاکی اولین مرغ پخت شده تحت فشار بخار رادر ایستگاه را آهن کنتاکی پخت و به مسافران فروخت او که همیشه با یک کت و شلوار سفید ویک پاپیون مرغ می فروخت جایی برای پذیرایی از مشتریانش نداشت و در همان اطاق خودش برایشان غذا می پخت بعدها که مرغ معروف او شهرت پیدا کرد او یک مهمان خانه کوچک خرید و کار خودش را توسعه داد بعدها او با بستن قرارداد با رستورانهای دیگر ومواد اولیه پخت مرغ کنتاکی خود را می داد و از سود فروش هر غذا ۵ سنت بابت نام ک اف سی در یافت می کرد. ک اف اسی امروز یکی از موفق ترین رستورانهای دنیاست که چندی میلیون شعبه داردتا به حال سه بار فروخته شده است. سرهنگ ساندرز ذر سال ۱۳۶۰در ۹۰ سالگی دار فانی را وداع گفت و با همان کت وشلوار سفید و پاپیون مشکی به خاک سپرده شد مجموعه فروشگاهای kfc توسط شرکت کوکا کولا خریداری شده است و فرمول ۱۱ ماده دستور آشپزی kfc یکی از اسرار تجاری است که تا به حال لو نرفته است
مهستی، خواننده مشهور ايرانی که از بيماری سرطان روده رنج می برد، به سن ۶۱ سالگی درسانتا روزای کاليفرنيا در گذشت.مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.موفقيت مهستی باعث شد تا ۵ سال بعد از شروع کارش، خواهر ديگر او هايده نيز پا به عرصه خوانندگی بگذارد.مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.مهست گفت است گفت که هیچ گاه توصیه های دکترانش را جدی نگرفته و از شیمی درمانی نیز سر باز زده است.»در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند.
از رادیو فردا
با توجه به اینکه پاسخ سوال پست قبل را دکتر مهندس های یو پی ام و یو اس ام حتی برادر مومن متعهد دکتر روح الله در اسپانیا و نه برادر آمریکایی مهندس فرشاد نتوانستند بدهند تصمیم گرفتیم که از مدیر اجرایی جزیره"اقای گه" سوال کنیم (goh که از اسمهای مورد علاقه چینی هست و اتفاقا سلمانی محترم من هم خانم گه است) ایشان در مرحله اول پاسخ فرمودند چون سنگاپور وجزیره سنتوزا توسط سه پل غول آسا بر روی دریا به شبه جزیره مالزی وصل شده اند و اندونزی کاملا بر روی در یا قرار دارد بنابراین اندونزی اخرین نقطه نیست بلکه سنگاپور است (ایمیل شماره ۱ )که این مطلب نشانگر این است خالی بندی جهانی شده است و تنها به آقای دکتر پول نفت و سفره و.. خلاصه نمی شود. در ادامه ایمیلی دیگری زدیم و گفتیم پس ما این مطلب شما را با اسم شما در محافل علمیمان مطرح خواهیم کرد که دیدم برادر گه ایمیلی دیگر فرستاد و خاطر نشان کردند:" برادر حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا انقدر گیر میدهی و خوب بابا غلط کردیم" و فرمودند ما این را برای جلب توریست زده ایم و اکثر توریستها هم به این چیزها گیر نمی دهند( خوب حالشان را جا آوردم تا دفعه دیگر در اداره امنیتی دایره مهاجرت سیم جیمم نکنند)
پیوست۱ از آقای "گه" مدیر اجرایی جزیره(شاخص خالی بندی)
Dear Dr. Omidreza,
greetings from Sentosa, Singapore’s Island ResortThank you for your interest inSentosa.
The islet is 136 km north of the Equator and is described in our collateral as the Southernmost Point of ContinentAsia.
This islet, located south of the Asian Continent, is interlinked to the Continent through a series of bridges on landmass - from the suspension bridge at Palawan beach to Sentosa island, to the link-up to mainlan Singapore via a 710 meter long causeway bridge at the Sentosa gateway.
Singapore is further linked to peninsular Malaysia and Asia via the
Singapore-Johor Causeway. Indonesia is not connected to the Asian Continent by landmass.
The twin towers on the islet are meant to provide guests with a panoramic view of the open seas and attractions onSentosa
We hope you had a most memorable and pleasurable time while on the Island.
Thank you for taking the time to write in to us. Should you have any
further enquiries, please do not hesitate to email us or contact us at
+65 6736 8672.
Regards,
Kerene Goh
Guest Services Executive
پیوست۲: پاسخ دوم آقای گه مبنی بر غلط کردن(جهانی شدن جازدن و دبه کردن )
Dear Dr. Omidreza,
Thanks for your reply.
We would like to clarify further. We did a more thorough check and
found that Indonesia is part of the Asian Continent. We apologise for the
error in our earlier email.
As mentioned earlier, Sentosa is connected to the mainland of Asia
Continent via a series of bridges and road links. However, the
'Southernmost Point of Continental Asia' is actually a name that was first coined
by us in the mid 1990s to add to the enjoyment of our beach-goers.
While it may not be exactly geographically correct, we gave a creative
spin in naming the islet off our Palawan Beach as being possibly the
nearest publicly accessible points to the Equator to provide our visitors
with another scenic spot on the island to visit.
Once again, thank you for your interest. Looking forward to welcoming
you back to the island soon.
Regards,
Kerene Goh
Guest Services Executive


