مهندس جوان
![]() OMID_SAADATIAN@YAHOO.COM ![]() عناوين پيشين: آرشيو مطالب: بلاگ نويس فعال: |
مار کبری در ورودی اتاق دانشجویان دکتری دانشکده معماری دانشگاه یو پی ام
امروز شنبه صبح برای مطالعه به دانشکده آمدم وقتی دیدم فیوز اطاق پی اچ دی روم پریده است فکر نمی کرد م این هم حکمتی است از موحبت های خدا که نشان می دهد علیرغم اینهمه ناسپاسی که می کنیم باز هم او ما را دوست دارد و کریم است. غر غر کنان به اطاق دانشجویان فوق لیسانس رفتم و مشغول مطالعه شدم یک ساعت بعد ساعت ۹:۴۵ دقیقه موبایل من زنگ خورد و شهاب عباس زاده دانشجوی دکتری معماری از شهر شهید پرور مشهد با صدای لرزان گفت :امید بدو بیا دم در "پی اچ روم" یک مار کبری است. سراسیمه به آنجا رفتم و دیدم بله یک مار کبری یک و خورده ای متری از سمت در اطاق مطالعه دانشجویان دکتری به سمت باغچه در حال حرکت است. این مار طبق گفته شهاب در حال خوردن قورباغه ای بود که بقایای قورباغه را هم دیدیم جالب بود این مار بر خلاف آنچه از مارها شنیده ایم که از انسان فرار می کنند خیلی رفتار تهاجمی داشت و به آرامی حرکت می کرد . مار کبری یکی ار خطرناک ترین گونه های مارهای روی زمین ست که در مالزی وجود دارد ونیش آن باعث کشته شدن طعمه(انسان) کمتر از چند دقیقه می شود این مار اگر احساس خطر کند زهر خودر را از دور به روی طعمه می پاشد که تماس زهر این مار با پوست انسان باعث بیهوش شدن انسان می شود.
دانشجوی دانشکده معماری یو پی ام به سمت قائم مقام دانشگاه ازاد دوبی منصوب شد
بردیا بختیار دانشجوی سال سه دکتری دانشکده معماری دانشگاه یو پی ام به سمت معاونت پزوهشی دانشگاه آزاد واحد دبی منصوب شد. این دانشگاه دارای هشت دانشکده معماری- عمران- مدیریت بازرگانی- کامپیوتر- دندانپزشکی-انگلیسی- روانشناسی- حقوق می باشد. این انتصاب به جای این دوست خوب را به خانواده ایرانیان دانشگده معماری تبریک می گوییم و اگر چه دوست عزیزمان این خبر را به علت تواضع خود پنهان کرد ولی فکر این نبود که مهندس جوان فضول تر از این حرفهاست. ضمنا بردیا جان این خبر تحت هیچ شرایطی تطمیع شامل( سو هان- چلو کبابو زعفران...) یا تهدید(می گم دکتر رهینا بزنتد یا ..) قابل برداشتن نمی باشد .این هم سند داستان
درورد بر محسن هاشمی مدیر عامل متروی تهران
دیوانگان در تمام دنیا هستند به تازگي در سيدني استرليا يكي از ايرانيان تعدادی عکس گرفته و تعريف ميكنه كه "يك روز درحالي كه از كوچه کنارخونمون داشتيم رد ميشديم متوجه پيكان وانت وطني خودمون شديم و با صاحبش هم كه حرف ميزديم مي گفت كه به اتفاقي داشته از ايران رد ميشده كه اين ماشينو ديده و ازش خيلي خوشش اومده و تصميم گرفته كه 3تاشو بگيره و با كشتي به استرآليا بياره. خودش كه مي گفت خيلي ماشينه خوبيه و تا حالا هم كه خراب نشده! صآحبش مي گفت كه فرمآنه ماشينو داده تو استرآليا عوضش كردن سمت راست و اينكه نام هيلمن را خودش داده نوشتن .
سیل در مالزی![]()
سیل بیسابقه ای درمالزی ۲۸ خانوار را بی خانمان کرد و ۱۴۰ نفر به مخاطره افتادند این سیل که در نزدیک شهر سرمبان( به فاصله یک ساعتی از کوالالامپور) در محله تمیانگ به وقوع پیوست . ۱۴ ۰ نفر شب را در یک سالن چند منظوره شهرداری سپری کردند. این سیل از ساعت چهارو نیم بعداز ظهر دیروز شروع شد و تا ۸ شب ادامه داشت. این دومین بار است که در این محله چنین سیل وحشتناکی می آید.کارشناسان علت این سیل را رسوب گزاری رودخانه تیمانگ و عدم نظارت شهرداری بر چنین اموری را عنوان کرده اند.منبع خبر
کآرت طلایی برای خریداران مرسدس بنز مالزی
دیگه واجب شد یکی شو بخرم.
شرکت مرسدس بنز مالزی اعلام کرد :کارت طلایی یا طرح حمایتی ستاره برای بنزهای نو و دست دوم مالزی که حداقل شش ماه از گارانتی ان باقی ماند باشد و بیش از ۸۰ هزار کیلومتر حرکت نکرده باشد ارایه خواهد شد. این طرح به صاحبان مرسدس بنز این اختیار را می دهد تا با پرداخت یک میلیون ودویست هزرا تومان به بالا(۴۰۰۰( رینگیت برای هر خوردوی نو( صفر کیلومتر)یا خودروی دست دوم( پس از تمام شدن دوران گارانتی) تا سه سال گارانتی مجددکنند. این کارت طلایی تمامی هزینه های تعمیراتی پیش بینی نشده خوردو را بر عهده کمپانی خواهد انداخت وقابل انتقال به خریدار بعدی هم هست. این طرح فقط شامل بنز هایی می شود که از شرکت بنز مالزی خریداری شده باشد.اصل خبر بدینوسیله مهندس جوان حاضر است دوچرخه کورسی خود را که ۴۰۰ رینگیت خریده است بفروشد و با ۹ دانشجوی دیگر شریک شود و یک کارت طلایی دسته جمعی بخریم. علاقه مندان مقدار سرمایه خودر ا در این طرح اظهار کنند.
کنفرانس جلوگیری از ایدز در بین جوانانکنفرانس جلوگیری از ایدز در بین جوانان در دانشگاه پوترا بین یک تا چهار می برگزار می گردد. در این کنفرانس جوانان در ورک شاپ مربوط به جلوگبری از ایدز شرکت خواهند کرد و دستور های لازم را دریافت می کنند در پایان جوایزی به دانشجویان اعطا خواهد شد. آخرین فرصت برای ثبت نام ۲۰ اپریل خواهد بود. محل برگزاری کنفرانس دانشکده پزشکی دانشگاه می باشدمنبع خبر
افتخاری برای دانشگاه لیم کوک وین
دانشجوی ۲۵ ساله رشته" ام بی ای" چینی دانشگاه لیم کوک وین به عنوان مشعل دار مشعل المپیک برگزیده شد. این دانشجو که یکی از۸۰ مشعلدار دونده المپیک ۲۰۰۸ پکن برگزیده شده ا ست . مشعل المپیک در تاریخ ۲۱ اپریل از کوالا لامپور حرکت داده خواهد شد. او به عنوان نماینده کل دانشجویان بین المللی مشغول به تحصیل در مالزی خواهد دوید. این دانشجو عنوان کرد برگزیده شدن او نه در میان ۸۰۰۰ دانشجوی مشغول به تحصیل لیم کوک وین بلکه در میان۱۲۰۰۰ دانشجوی چینی مشغول به تحصیل در مالزی افتخار بزرگی برای او می باشد. رییس دانشگاه مزبور پرفسور لیم کوک وینگ این فتخار را نقطه عطفی در تاریخ دانشگاه خواند.منبع خبر
مالزی مراقب جیبهایتان باشید به نقل از اردوان روزبه
فکر کنم حدود ساعت یک نصف شب بود، رفته بودم ایستگاه داماک که از آنجا تاکسی بگیرم. در همین ایستگاه با دوستم بودم و داشتیم سیم کارت موبایلام را عوض میکردیم که یک دفعه دیدم پنج تا موتور سوار آمدند، من گفتم مثل معمول رد میشوند، ولی این پنج تا دو نفرشان از یک طرف و دو نفرشان از آن طرف آمدند و ما را محاصره کردند.تا به خودم بیایم دیدم دستم پر خون است، جر خورده بود. نمیدانم تیغ کشیده بودند یا چاقو. درگیر شدیم که با آمدن یک ماشین رفتند. برای پانسمان و بخیه رفتم بیمارستان. بعد از اینکه بیمارستان کارم تمام شد، مراجعه کردم به پلیس همان بیمارستان. در آنجا گزارش نوشتیم و حتا شماره یکی از این موتورها را هم دوستم برداشته بود به آنها داد. اما معلوم بود که اوضاع افتضاح بود.
من آن موقع اینقدر حالم بد بود که اصلن نتوانستم برای مدرک بروم سفارت. ولی بعدها آقای سفیر میهمان یکی از بچهها بودند، این مورد هم مطرح شد، آقای سفیر هم گفتند که شما باید بیشتر مواظب باشید و اینجا کشور غریب است و چیز خاص دیگری نگفتند.نگفتند مثلن ما پیگیری میکنیم و یا کاری انجام میدهیم. زیاد چیز امیدوار کنندهای به ما نگفتند. اما در کل امنیت مالزی صفر است. یعنی اینطوری که من شنیدم اینقدر به پلیسهایشان کم حقوق میدهند که کسی حاضر نمیشود پلیس شودآنچه میخواندید صحبتهای محمد، یک دانشجوی ایرانی بود که چندی قبل مورد حمله قرار گرفته است.وقتی وارد کوآلالامپور، پایتخت مالزی شدم، درست در روزهای اولی که پا به این شهر گذاشته بودم بنا بر پیشنهادی رفتم به سراغ مرکز خریدی به نام مگامال در میدوالی. یکی از بزرگترین مراکز خرید در این شهر. دست بر قضا زن و مردی را در جلوی یکی از دکههای سالن وسط دیدم که نمیتوانستند برای پرداخت پولشان به فروشنده، حرفشان را حالی کنند. من هم حس انسان دوستیام گل کرد و رفتم جلو. مرد میگفت اماراتی است، اما به نظرم پاکستانی میآمد. وقتی میخواستم به او نشان بدهم چه پولی را باید خرد بکند، از کیفم دسته پولی را درآوردم. او پولها را در دستش گرفت و سعی کرد به من بگوید منظورش چه بوده و تمام. کار انجام شد. با لبخند و تشکر جدا شدیم.بعد از رفتنش از دست گرفتن پولهایم توسط او نگران شدم. شمارش کردم. به راحتی آب خوردن چهارصد یورو از پولم کم شده بود. او خیلی تمیز پول را کف زنی کرده بود. این اصطلاحی بود که از یک دوست قدیمی در اداره آگاهی تهران یاد گرفته بودم. به انتظامات مراجعه کردم، گفتند باید بروم پیش پلیس. پلیس هم میگفت کلانتری و شکایت گزارش و دادگاه. اما دربان یک پیشنهاد خودمانی به من کرد: بهتر است دنبالش را نگیری، چون به جایی نمیرسی.بعد از آنکه یخ تازه رسیدنم باز شد فهمیدم که یکی از اپیدمیهای شایع در اینجا بعد از پشهای موسوم به دانگی یا پشه خونخوار، جیب بری، کفزنی و کیف قاپی است. البته سرقت موبایل که امری عادی به حساب میآید. وقتی با پلیس مالزی برای میزان این سرقتها تماس گرفتم، آنها نمیتوانستند آمار و اطلاعات دقیقی را به تفکیک ارائه کنند. اگرچه ماموری که با او صحبت میکردم، جسته و گریخته صحبت از کمبود نیروی پلیس، درآمد پایین و مشکلات کاری میکرد و اینکه هر روز بر تعداد توریستها افزوده میشود. اما به هرصورت نمیتوانست دقیق به من بگوید که واقعن در شهر کوآلالامپور در روز چند سرقت انجام میشود.این روزها شما بازار مالزی را در اشکال مختلف برای اقامت خیلی داغ میبینید. سایتهای ایرانی که برای شما توضیح میدهند که مالزی کشور امنیت و آسایش است. جایی برای تفریح و کار و سرگرمی بدون دغدغه. سیاستی که در این قبیل سایتها وجود دارد همان سیاستی است که کشور مالزی خود به آن پایبند است. خط قرمزهایی که صحبتها همیشه باید در این سوی آن باشد.به نظر میرسد در مالزی کسی نباید در مورد چیزهایی که میتواند به توریسم لطمه وارد کند حرف بزند.علیرضا شرفی ساکن مالزی و تورلیدر است. او مانند این سایتها نگاه نمیکند، از او پرسیدم که آیا این سرقتها ملموس است؟ او گفت:«صددرصد این جریان ملموس است، به خاطر اینکه نمیتوانند کنترل بکنند. وقتی با خود پلیسهایشان صحبت میکنید، میفهمید، وقتی که سقف درآمد یک پلیس در ماه 600-700 رینگت است (هر رینگت معادل حدود سیصد تومان است)، حالا خانهی مجانی به او میدهند، اما خب ماهی 600-700 رینگت بیشتر درآمد ندارد، معلوم است که باید رشوه بگیرد تا بتواند امرار معاش کند.از آن طرف به قولی دزدها خیلی راحتتر میتوانند کارشان را انجام بدهند. چون میدانند اگر گیر بیفتند، خیلی راحت میتوانند با پول بیرون بیایند. بعد اینجا توریست هم زیاد دارد. توریسم در اینجا صنعت دوم است. خب هر جا که توریسم زیاد باشد جای خوبی است برای دزدی کردن. البته فقط برای ایرانیها هم نیست، همه جا هست حتی خود محلیها هم همین مشکل را دارند.»علیرضا در مورد اتفاقهای مداومی که برایش رخ داده صحبت میکند و ادامه میدهد: «مهمترین آنها پارسال بود، ساعت 9 شب بود نزدیک ایستگاه پلیس در چهارراه «امپنگ پارک» که دیگه معروفتر از این دیگه ما در کوآلالامپور نداریم. دو نفر با موتور سیکلت آمدند و خلاصه کیف مرا را زدند، بعد من آمدم کیفم را بگیرم و مقاومت کردم، من را 30 متر تقریبن روی زمین کشیدند. درهر صورت موفق نشدند، ولی وقتی آنها را گرفتند دیدند قبل از من سه نفر دیگر را هم کیفهایشان را زده بودند. البته اینجا بیشتر سرقت است. مالاییها در سطح کیف زدن و دزدی و کیف قاپی و لبتاپ دزدی و خانه خالی کردن و بیشتر در اینجور چیزها هستند. آن هم تازه چهار پنجتایی و تازه باید امن بیایند.حالا اگر دوست دارید کمی بیشتر ببینید و بشنوید کافی است بر روی یوتیوپ جستجو کنید تا صدها فیلم از سرقتهای فروشگاهی و غیره از کوآلالامپور را ببینید. فیلمهایی که با دوربینهای امنیتی که در اکثر فروشگاهها وجود دارد، گرفته شده است.البته همانطور که علیرضا میگفت، عموم جرائم در این کشور در حوزهی سرقتهای سبک است. کیف قاپی، کف زنی و یا سرقت از منازل عمده جرائمی است که اینجا دیده میشوند و نکته دیگر اینکه این حوادث فقط محدود به ایرانیها نیست. با برخی از ایرانیها که صحبت میکردم معتقد بودند که جرائم در اینجا سبک است و نمیتوان به این معنا حتا با ایران مقایسه کرد. اما آنها با توجه به حجم توریسم و میزان ساکنان خارجی، افزایش این قبیل برنامهها و مسایل را غیر طبیعی نمیدانستند. شاید بتوان گفت در محلات ایرانینشین مانند امپنگ، بیشتر از مناطق دیگر این صحنهها را میتوان یافت. با کارمند یک شرکت امنیتی صحبت میکردم و او اشاره میکرد که چون عموم ایرانیها به دلایل تحریم و غیره حسابهای بانکی بینالمللی ندارند؛ غالبا پول نقد حمل میکنند و این برای سارقین نیز محرز شده و ایرانیها را طعمههای خوبی میدانند.امیر فناییان، یکی از کسانی است که روز پنجشنبهی گذشته مورد حمله قرار گرفته است. داستان را از زبان خودش بخوانید:حدود سه ماه است که مالزی هستم. داشتم میرفتم محل کارم. از خیابان اصلی به محض اینکه پیچیدم به خیابان فرعی، یک موتوری از روبهرو آمد، میخواستم کیفم را جابهجا بکنم که محکم به دستم زد و کیفم را گرفت و گاز داد و فرار کرد.شنیدید که این حادثه برای دیگران هم اتفاق افتاده باشد؟متاسفانه به کرات و جالب است که این حادثه ساعت 5/9 صبح برای من اتفاق افتاد، حتا شبها هم اتفاق افتاده، به خانههای مردم و علیالخصوص ایرانیها میروند.پیش از این هم اتفاقی برای من افتاد و رفتم اداره پلیس. در اداره پلیس یک چیزی به من گفت که خیلی عجیب بود و آن این بود که گفتند، اینجا اگر چیزی گم بشود، - چون من در یک تاکسی چیزی جا گذاشته بودم و گرانقیمت بود- رانندههای تاکسی میگذارند در جیب خودشان.متاسفانه حتا شنیدهام با ساتور، با شمشیر سامورائی و یا اسلحه دست و پای خانوادهای را بستهاند و آنها را انداختهاند در حمام و لوازمشان را بردهاند و پولشان را گرفتهاند. تازه یکی از این موارد برای کسانی اتفاق افتاده که در خانهای ساکن بودند که سکیوریتی قوی دارد، علامت دارد که اگر کسی داخل اینجا بشود با اسلحه میزنندش.شما قبل از اینکه بیایید اینجا چه دیدی نسبت به مالزی داشتید؟من فکر میکردم که کشور مالزی کشور امن و آرامی است. بعد که داخل شدم، دیدم که امنیت به آن معنایی که خودمان فکر میکنیم، نیست. حتا وقتی با موضوع تاکسیها روبهرو شدم، دیدم تاکسیهای ایرانی خیلی شرف دارند. چون هرچیزی را پیدا میکنند، یکجایی هست که میروند و میدهند آنجا تا صاحبش پیدا شود. من حتا ادارهای تاکسیرانی رفتم و اطمینان نکردم به حرف مردم، آنجا هم به من گفتند، نه آقا خیالت راحت باشد، اینجا هر چیز گرانقیمتی پیدا بشود، راننده تاکسی آن را میگذارد در جیب خودش.به هرحال برخی منابع نزدیک به سفارت ایران اشاره میکنند که این سفارت علیرغم تلاش برای حمایت از اتباع ایرانی، با توجه به قوانین محلی و وجود بیش از اندازه این جرائم توام با رشد جمعیت ایرانی در این کشور با مشکلاتی روبهرو است.
سیاست مالزی به قلم علیرضا قیطاسی
چند روزه و بعد از انتخابات اتفاقات عجیبی در سیاست مالزی در حال رخ دادن هستند. چند روزنامه خارجی نوشتند که در آینده ممکن است انور ابراهیم از حزب عدالت نخست وزیر بشود. ماهاتیر محمد به شدت از بداوی انتقاد می کند و خواهان کناره گیری او و سپردن سمت نخست وزیری به نجیب است و به زودی انتخابات داخلی حزب آمنو انجام میشود.
![]() ![]() ماهاتیر محمد درباره انور گفت او دو چهره دارد و آدم بسیار خطرناکی است. او با غربی ها روابط خاص دارد و اگر مردم مالزی میخواهند بدون قید و شرط از خارجی ها حمایت کنند می توانند بگذارند که او نخست وزیر باشد. بداوی نیز نظر مشابهی درباره انور دارد. او همچنین گفت که با قدرت به کارش به عنوان نخست وزیر ادامه میدهد و استعفا نمی کند. بداوی ماهاتیر را به سو استفاده از نفوذش و بهانه گیری بیش از حد متهم کرد . بداو ی گفت: زمانی که ما بیش از نود درصد پارلمان را به دست آوردیم ماهاتیر گفت این زیاد است و ما نیاز به اپوزیسیون داریم. حالا هم که اپوزیسون توانسته اند به پارلمان بیایند باز ماهاتیر ایراد می گیرد. اما داستان چیست: به نظر من که چند سالی است در مالزی هستم این رویدادها به زودی سبب تغییر اساسی در ساختار حکومتی مالزی میشود. تا به حال و از بدو استقلال فقط یک گروه بوده که حکومت را در دست داشته "آمنو" یا اتحاد مالایی ها و این حزب هم امتیازات ویژهای برای مالایی ها قرار داد. مثلا نرخ خرید خانه و یا سود بانکی برای انها حدود 10 درصد پایین تر از سایر گروه ها بوده. اما از آن طرف هم تنها گروه عمده مخالفان دولت، حزب افراطی پاس بود که به طور کلی حقی را برای دیگران قائل نبود و به اسلام از نوع القائده اما ورژن مالایی آن اعتقاد داشت. پس نتیجه معلوم است. غیر مسلمانها و کشورهای غربی به ناچار از آمنو حمایت میکردند و رئیسان آمنو هم سیاست کژدار مریزی را که هم غرب را راضی میکرد و هم مسلمانان را اجرا میکرد. ماهاتیر یک نمونه برجسته است. او بارها و بارها به آمریکا، استرالیا، اسرائیل و انگلیس حمله می کرد و به صورت زبانی همیشه از کشورهای افراطی مانند ایران وعراق آن زمان حمایت میکرد اما در عمل هیچ گاه کاری علیه منافع این کشورها انجام نمیداد و بهترین روابط تجاری را با تمام جهان پایه گذاشت. در نتیجه هم حمایت غرب را داشت هم مردم مسلمان هم غیر مسلمان و هم کشورهای افراطی. بازی به هم میخورد انور ابراهیم که مدتی را به دلیل فساد مالی در زندان بود به دستور بداوی عفو می شود و واقعا بازی را به هم میزند. او حزب سکولار عدالت را راه اندازی میکند و با شعار برابری نژادی و پیشرفت حمایت گروه های غیر مالایی را به دست می آورد. از طرفی او بهترین روابط را نیز با آمریکا انگلیس و لابی های حکومت داخلی حکومت آمریکا و سایر کشورهای غربی دارد. حالا هنر واقعی را ببینید: او در ضمن یک ظاهر مذهبی هم دارد. و با شعار جلوگیری از انحصار گرایی جبهه ملی با حزب پاس همپیمان میشود و و این حزب آشکارا از نخست وزیر شدن او حمایت میکند و اعلام میکند که در حوزه هایی که مسلمانان اکثریت جمعیت را ندارند از نامزدهای حزب عدالت که عمدتا سکولار هستند حمایت می کند. با این حساب دیگر کسی از افراطی گری پاس نمی ترسد و این موضوع بهترین نشانه است که پاسی ها بسیار واقع گرا شده اند و مانند ترکیه مسیر درستی برای رسیدن به قدرت انتخاب کرده اند. واضح است که اکنون آمنو حمایت غرب، غیر مسلمانها و مسلمانان افراطی را از دست داده است و فعلا محافظه کارها و قوم گراهای مالایی جز اصلی ترین طرفداران جبهه ملی می باشند. این تغییرات همه اش به دلیل وجود یک نفر است کسی که به عقیده من در چند سال آینده جز در قبر و یا در مقام نخست وزیری نمی تواند باشد. منبع خبر
خاطرات یک مهاجر به کانادا
یادش بخیر٬ زمانی که رئیس ناسا بودم:
توی ایران که بودم٬ مرتب از اطرافیان می شنیدم افرادی که به خارج رفته اند همگی شغل خوب پیدا کرده٬ اند و پول خوبی میگیرند و حسابی وضع زندگی شان توپ توپ شده. شنیده بودم که همه دانشمندان و متخصصین ایرانی جذب مراکز تحقیقاتی مهم امریکا میشوند. اصلا همین تکنولوژی و پیشرفت خارجیها را که می بینید همه بخاطر جذب جوانان ایرانی است و اگر ایرانیها یک روز قهر کنند و سر کار نروند٬ همه سفینه های فضایی از مدار خارج میشوند و به زمین سقوط میکنند. خلاصه درد سرتان ندهم با خودم گفتم ما هم که خودمان سرتا پا نبوغ هستیم و خلاقیت و هوش و ذکاوت از سر و رویمان می باردبهتر است بیاییم خارج و جذب مراکز تحقیقاتی مهم دنیا شویم. هرچی باشد چند کلاس درست خواندهایم و مدرکی داریم. حتما بمحض اینکه از هواپیما پیاده شویم٬ یا مدیر کارخانه مرسدس بنز آلمان میشویم و یا رئیس سازمان فضانوردی امریکا(ناسا). خلاصه با این هدف و انگیزه به خارج آمدیم. خوشبختانه توی هواپیمایی که به مقصد تورنتو پرواز میکرد با یک هموطن عزیزی آشنا شدم که از سالیان قبل مقیم کانادا شده بود و اطلاعات خوبی در باره زندگی و کاریابی در خارج داشت. موقع خداحافظی از او پرسیدم که آیا میداند آدرس ناسا کجاست؟ میخواهم بروم آنجا کار کنم آن هموطن عزیز لبخندی زد و گفت من خودم هم توی ناسا کار میکنم و اگر بخواهی تو را هم معرفی میکنم. با صمیمیت از او تشکر کردم و آدرس را گرفتم و از هم جدا شدیم وهریک بسمت محل اقامت خود رفتیم حالا مگر من خوابم می برد؟ همه شب بیدار بودم و به کار در ناسا و درآمد هنگفت و زندگی مجلل و خانم های موطلایی و غیره فکر میکردم. صبح زود سر و صورت را صفا دادم و یکدست کت شلوار شیک پوشیدم و کراوات و عینک هم زدم و یک کیف سامسونیت هم دستم گرفتم و از هتل بیرون آمدم. یک تاکسی گرفتم و از راننده خواستم مرا به آن آدرس ببرد. توی راه هرچقدر راننده سعی کرد که با من سر صحبت را باز کند و گپی بزند فایده ای نداشت چون من مثل یک سناتور عقب تاکسی لم داده بودم و با خود فکر میکردم: من از امروز آدم مهمی شده ام و توی ناسا کار خواهم کرد. درست نیست با یک آدم معمولی دردل کنم و یا با او همراهی کنم. بالاخره باید از همین حالا ژست گرفتن را یاد بگیرم. وقتی که به مقصد رسیدم چهل دلار کرایه تاکسی را دادم و یک بیست دلاری دیگر هم مثل شاهزاده های عربستان به او انعام دادم که حسابی کف کرد. تاکسی که حرکت کرد هرچه گشتم جایی و یا ساختمانی که شبیه ناسا و یا یک مرکز تحقیقاتی باشد را نتوانستم پیدا کنم از چند عابر و رهگذر پرسیدم آیا شما میدانید ناسا کجاست؟ آنها با تعجب میگفتند ناسا که اینجا نیست. ناسا توی امریکاست. توی همین گیر و دار بودم که سر و کله همان هموطن عزیز از دور پیدا شد که با دست اشاره میکرد بیا اینجا. جلو رفتم دیدم جلوی یک مغازه پیتزا فروشی ایستاده و مثل یک شاطر نانوایی پیشبندی سفید به خودش بسته و یک کلاه مخصوص آشپزها هم سرش گذاشته. با خودم گفتم لابد این آقا توی ناسا آشپز است ولی مرا برای مدیریت ناسا به مسولین خودش معرفی کرده. سلام و احوالپپرسی کردیم و وارد پیتزا فروشی مذکور شدیم. قبل از اینکه به خود بیایم مرا به قسمت عقبی مغازه هدایت کردند و از من خواستند برای شروع کار فعلا این سیب زمینی ها را پوست بکنم. حالا منو میگی؟ با خودم فکر میکردم همه این کارها برای امتحان کردن متقاضیان کاردر ناسا است. با خودم میگفتم حق هم دارند باید متقاضیان ورود به چنین مرکز مهم تحقیقاتی را آزمایش کنند. لابد میخواهند ببینند طرف نق نقو است یا تابع دستورات سازمان. کسی که حاضر نشود دستورات مافوقش را گوش کند فردا تکلیف پرتاب کردن سفینه های فضایی چه میشود؟ خلاصه دردسرتان ندهم سیب زمینی تمام شد گوجه فرنگی آوردند. نشستم همه گوجه ها را با دقت برایشان قاچ کردم. گوجه هم تمام شد فلفل سبز آوردند. آن تمام شد قارچ خرد کردم. قارچ تمام شد یک گونی پیاز آوردند. الحق این یکی کار خیلی سختی بود. در عمرم موقع خرد کردن پیاز اینقدر آبغوره درنیاورده بودم. حسابی اشک از چشم هایم شر و شر سرازیر شده بود ولی با خودم میگفتم: گنج خواهی در طلب رنجی ببر تو اگر میخواهی رِس ناسا بشوی باید از این همه امتحانات سخت سربلند بیرون بیایی. خلاصه با هر بدبختی بود آنروز تمام شد و ما با چشمانی باد کرده و کت و شلواری که مزین به لکه های گوجه فرنگی بود محل کار را ترک کردم و برای استراحت به هتل برگشتم شب که شد به ایران زنگ زدم. ننه ام پرسید: الهی ننه قربونت بره اونجا گرسنه نمونی؟ گفتم: نه نگران نباش اینجا همه چیز هست . همین امروز توی ناسا مشغول کار شده ام و بزودی پولدار میشم ننه پرسید: ناسا دیگه چیه؟ گفتم: همون جایی که آپولو و موشک میفرستند کره ماه ننه گفت: الهی قربونت برم. مواظب خودت باش. تو خودت یک وقت سوار اون موشکها نشی. تو بشین پشت میز و از همون توی دفترت به اون خارجی ها دستور بده اونا برند کره ماه
مهمان ناخوانده :تمساح سه متری در خانه ای در مالزی
آیا باور می کنید وقتی که به خانه بازگشتید یک کروکدیل ۲۰۰ کیلویی سه متری در را ه پله های خانه شما به شما نگاه کند؟ این اتفاق روز گذشته ساعت یک ربع با یازده شب در شهر ملکا درخیابان پاسار بورنگ اتفاق افتاد- این کروکدیل که از یک باتلاق به شهر آمده بود وارد پله های یک خانه مسکونی که بر روی مغازه قرار گرفته است شد صاحب خانه که شامگاه برای خواب به خانه مراجعه کرد با این صحنه روبروشد که سریعا به اتش نشانی تلفن کرد. پنج تن از نیروهای آتش نشانی سریع به منطقه اعزام شدند و پس از تعقیب و گریز کروکدیل را گرفتند. کروکدیل تحویل باغ وحش ملکا شد.
شیوه ای دیگر از سرقت- هشدار به خانم های رانندهیک روش دیگر سرقت که به طور گستردهای در مالزی به راه افتاده است و من باور می کردم تا در روزنامه نیو استریت تایمز خواندم به شرح زیر است. این روش سرقت به دین شکل است که موتور سوارن کسانی را که رانندگی می کنند و کیفشان را در صندلی خوردو قرار داده اند را شناسایی می کنند سپس در یک فاصله زمانی یک دقیقه ای از موتور پایین می پرند و شیشه خودرو ی سمت شاگرد را می شکنند و کیف را قاپ می زنند و فرار می کنند.
سرقت مسلحانه1.5 میلیون دلاری در فرودگاه بین المللی کو الالامپور![]() دیروز چهارشنبه ساعت هفت ونیم بعد از ظهر شش سارق مسلح به دو کلت کمری اتوماتیک از یک خودروی بی ام و خارج شدند و به دو صراف و دو محافظ انها حمله کردند. سارقین این چهار مرد و همچنین به یک سرجوخه و یک افسر حفاظت فرودگاه را که در آن نزدیکی حضور داشتند به رگبار گلوله بستندکه گلولها به پای این چهار نفر برخورد کرد و آنها را از پای در آورد. سپس یکی از سارقان کیف پول حامل یک ونیم میلیون دلار معادل ۱ میلیارد تومان را برداشت و سپس همگی با یک خودرو پاترول مانند گریختند . پلیس فرودگاه به دزدان تیر اندازی کرد ولی به آنها اصابت نکرد. تحقیقات بعدی نشان داد ۴۰ کلوله به درو دیوار فرودگاه شلیک شده که پنج پنجره شیشه ای رانیز شکسته است. اوضاع مصدومین وخیم گزارش شده است .گفته می شود یکی از اعضای این باند سرقت یک زن بوده است.منبع خبر
دکتر محمد کاظم توکلی نخستین دانش آموخته ایرانی دانشگاه یو ام دکتر توکلی احتمالاً نخستین ایرانی هستند که از دانشگاه مالایا موفق به دریافت مدرک دکتری شده اند. کارنامه تحصیلی ایشان از کارشناسی علوم ارتباطات در دانشگاه تهران آغار می شود و پس از کسب مدرک کارشناسی ارشد در فیلیپین. در سالهای 91 تا 94 میلادی به اتفاق خانواده برای تحصیل دکتری جامعه شناسی به مالزی سفر می کند. از این رو این پیشکسوت تحصیل در مالزی را میتوان پدر دانشجویان ایرانی مالزی نامید. من از دوران جوانی علاقه زیادی به فرهنگ ها و جوامع هند و خاور دور داشتم . پس از دریافت مدرک کارشناسی از دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی در تهران با وجود امکان ادامه تحصیل در غرب، در سال 1355 برای کسب کارشناسی ارشد به دانشگاه سیلیمان فیلیپین(که از دانشگاه های خوب آن کشور است) رفتم و توانستم بسیاری از کشورهای جنوب شرقی آسیا و از جمله مالزی را ببینم. در آن زمان در قاره آسیا فقط کشورهای هند و فیلیپین جهت تحصیلات عالی مطرح بودند و دانشگاه های مالزی به دلیل محدودیت پذیرش و اینکه زبان آموزشی آنها مالایی بود، دانشجوی خارجی نداشتند. در دهه 1980 دانشگاه بین المللی اسلامی با کمک عربستان سعودی در پتالینگ جایا گشایش یافت که سر آغازی برای پذیرش دانشجویان خارجی در مالزی بود. اما از اوایل دهه 1990 میلادی که آثار توسعه اقتصادی در مالزی نمودار شد، کم کم دانشگاه های دیگر مالزی که همگی دولتی بودند نیز بطور بسیار محدود شروع به پذیرش دانشجو در رشته های خاص نمودند. در سال 1991 مسافرتی به جنوب شرقی آسیا نمودم و پیشرفت های مالزی مرا شگفت زده کرد و اینبار مالزی را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم. در سال 1992 در دانشگاه مالایا برای دوره دکتری ثبت نام نمودم
2. تعداد دانشجویان ایرانی و سایر ایرانیان مالزی در آن تاریح را چگونه تخمین می زنید؟ در آن زمان همانطور که عرض کردم غیر از دانشگاه بین المللی اسلامی در سایر دانشگاهها تعداد انگشت شماری از دانشجویان خارجی تحصیل می کردند. در دانشگاه مالایا فقط یک دانشجوی دیگر ایرانی تحصیل می کرد و در سایر دانشگاه های مالزی در مجموع سه یا چهار نفر دیگر بودند که در مقاطع کارشناسی ارشد و یا دکتری به تحصیل اشتغال داشتند. ایرانیان مقیم مالزی اکثرا کسانی بودند که با ارگان های رسمی کشور ارتباط داشتند مثل سفارت ، دفتر هواپیمایی، خبرگزاری، و یکی دو شرکت که برای دولت ایران فعالیت های تجاری انجام می داد. مدرسه سفارت حداکثر 15 نفر دانش آموز ایرانی داشت. تعداد ایرانیانی که جهت فعالیت ها مستقل تجاری، فنی و یا تدریس در دانشگاه ها به مالزی آمده بودند در مجموع حدود ده خانوار بودند. چهار- پنج نفر خانم ایرانی نیز بودند که در دانشگاه های انگلستان و آمریکا با مردان مالایی مسلمان آشنا شده، با آنها ازدواج کرده و به مالزی آمده بودند 3. به لحاظ امکانات و شرایط محیطی مالزی در آن زمان چه مشکلاتی داشت و چه محاسنی؟ در نیمه اول دهه 1990 مالزی شاهد رشد و توسعه چشمگیر اقتصادی بود. برنامه های توسعه اقتصادی عمدتا موفقیت آمیز بود و در بعضی زمینه ها از اهداف خود جلو افتاده بودند. در این زمان بود که کم کم مدیریت آگاهانه دکتر ماهاتیر محمد نه تنها در منطقه جنوب شرقی آسیا بلکه در میان کشور های جهان سوم مورد توجه قرار می گرفت. با وجود پیشرفت های زیادی که وجود داشت، هنوز از لحاظ امکانات درمانی و بهداشتی، فضاهای آموزش عالی، پیشرفت های علمی و فنی، مسکن، امکانات حمل و نقل و خطوط ارتباطی باید کارهای بسیاری انجام می گرفت. از آن زمان تاکنون بسیاری از کاستی های ذکر شده بر طرف شده است و امروزه مالزی یکی از پیشرفته ترین کشور های اسلامی و آسیایی است. 5. به نظر می رسد به جناح انور ابراهیم تعلق خاطر دارید آرایش امروز نیروهای سیاسی در مالزی را چگونه تحلیل می کنید؟ وبا توجه به انتخابات اخیر آینده قدرت در مالزی را چگونه پیش بینی میکنید؟ انور ابراهیم از بسیاری از جهات قابل مقایسه با ماهاتیر محمد است. او همچون ماهاتیر بسیار باهوش، پرتلاش، جسور و طرفدار پیشرفت و توسعه است. در میان چهار معاون اولی که ماهاتیر داشت او قوی ترین معاون بود. از لحاظ پایبندی های مذهبی و اخلاقی به مراتب قوی تر از ماهاتیر است ، اعتقاد به اصلاحات دارد و رابطه خوبی با چینی ها و هندی ها دارد. از معدود مالایی هایی است که زبان چینی می داند. ارتباط بهتری با نسل جوان و تحصیلکرده دارد. او پس از اقدامات سخت افزاری توسعه سریع اقتصادی دوران ماهاتیر بهترین گزینه برای انجام اقدامات نرم افزاری اصلاحات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بود. با این وجود هیچ شخصیت سیاسی در مالزی نمی تواند اعتماد به نفس و سیاست زیرکانه ماهاتیر را در سیاست خارجی و روابط بین المللی داشته باشد. اتهاماتی که بر انور ابراهیم وارد آمد و زندانی شدن او با وجود اثبات بی اساس بودن آن اتهامات، به حیثیت او ضربه بزرگی زده است. گرچه عبدالله احمد بداوی از پاک ترین سیاستمداران مالزی بشمار می رود ولی او در دوران صدارت خود نسبتا ضعیف عمل کرد و نتوانست اصلاحاتی را که قول داده بود را انجام دهد. به همین جهت جامعه امروز مالزی با مشکلاتی روبروست که عمدتا ناشی از عدم تحقق برنامه های اصلاحات اوست( به ویژه رفع نابرابری های نژادی). البته وجود غول اقتصادی چین و رقیبانی چون تایلند و تایوان در منطقه نیز بر دامنه این مشکلات می افزاید. با این وجود چون در مالزی نظام پارلمانتاریسم و تحزب تقریبا نهادینه شده است و نیز زیر ساخت های اقتصادی کشور نیز نسبتا قوی است، آینده قدرت در مالزی نگران کننده نیست ولی نیازمند اصلاحات است. 7. چه زمینه هایی را برای نزدیکی بیشتر روابط کشورمان با مالزی پیشنهاد می کنید؟
اپیدمی دنگی میان 43000 نفر و مداخله ارتش
در شهر ریو دو جنوریو برزیل بیش از ۴۳۰۰۰ نفر مبتلا به بیماری دنگی شدند و ۵۴ نفر تابه حال کشته شدند دولت مجبور شده است ارتش را به کمک بگیرد و سه بیمارستان صحرایی تاسیس کند. مردم برزیل از دست این پشه به تنگ آمدهاند و از سرعت پایین مبارزه با این بیماری و صف طولانی بیمارستان و کمبود پزشک اظهار ناراحتی میکنند . دولت برزیل امیدوار است سرمای هوا به کمک مردم برسد و از وخیم تر شدن اوضاع جلوگیری کند خبرگزاری رویترز
امنیت در مالزی به نقل از : امین مهدی ممدوح
وقتی از دور به مالزی می نگریم احساس می کنیم به ظاهر کشور کاملا" امنی می باشد ولی در باطن این چنین نیست .... امروز صبح با خبر شدم در محله AMPANG POINT وقتی یکی از دوستانم در حال رفتن به محل کارش بود روز روشن مقابل دیدگان مردم کیف لپ تاپ , مدارک شخصی و مترجم جیبیش که همراهش بود توسط یک موتور سوار ربوده شد و علیرغم تلاشهایش موفق به گرفتن آن موتورسوار نشد و ضمن از دست دادن اموالش دستهایش نیز آسیب دید. این چندمین بار است که در مالزی از این قبیل اتفاق ها می افتد , شاید این هشداری باشد که ایرانیان بیشتر مراقبت کنند... به دلیل اینکه ایرانیان از دیدگاه مالزیایها افراد پولداری هستند و همواره اموال گران قیمت و پول نقد فراوان با خو |