تبليغاتX
مالزی

مالزی

مهندس جوان

امروز شنبه صبح برای مطالعه به دانشکده آمدم وقتی دیدم فیوز اطاق پی اچ دی روم پریده است فکر نمی کرد م این هم حکمتی است از موحبت های خدا که نشان می دهد علیرغم اینهمه ناسپاسی که می کنیم باز هم او ما را دوست دارد و کریم است.

غر غر کنان به اطاق دانشجویان فوق لیسانس رفتم  و مشغول مطالعه شدم یک ساعت بعد ساعت ۹:۴۵ دقیقه موبایل من زنگ خورد و شهاب عباس زاده دانشجوی دکتری معماری از شهر شهید پرور مشهد با صدای لرزان گفت :امید بدو بیا دم در "پی اچ روم" یک مار کبری است. سراسیمه به آنجا رفتم و دیدم بله یک مار کبری یک و خورده ای متری از سمت در اطاق مطالعه دانشجویان دکتری به سمت باغچه در حال حرکت است. این مار طبق گفته شهاب در حال خوردن قورباغه ای بود که بقایای قورباغه را هم دیدیم جالب بود این مار بر خلاف آنچه از مارها شنیده ایم که از انسان فرار می کنند خیلی رفتار تهاجمی داشت و به آرامی حرکت می کرد . مار کبری یکی ار خطرناک ترین گونه های مارهای روی زمین ست که در مالزی وجود دارد ونیش آن باعث کشته شدن طعمه(انسان) کمتر از چند دقیقه می شود این مار اگر احساس خطر کند زهر خودر را از دور به روی طعمه می پاشد که تماس زهر این مار با پوست انسان باعث بیهوش شدن انسان می شود.

.۱-اطلاعات درباره مارکبری

۲-مار کبری در مالزی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 7:47 AM  توسط omidreza   | 

بردیا بختیار دانشجوی سال سه دکتری دانشکده معماری دانشگاه یو پی ام به سمت معاونت پزوهشی دانشگاه آزاد واحد دبی منصوب شد. این دانشگاه دارای  هشت دانشکده معماری- عمران- مدیریت بازرگانی- کامپیوتر- دندانپزشکی-انگلیسی- روانشناسی- حقوق می باشد.

این انتصاب به جای  این دوست خوب را به خانواده ایرانیان دانشگده معماری تبریک می گوییم و اگر چه دوست عزیزمان  این خبر را به علت تواضع خود پنهان کرد ولی فکر این نبود که مهندس جوان فضول تر از این حرفهاست. ضمنا بردیا جان این خبر تحت هیچ شرایطی تطمیع شامل( سو هان- چلو کبابو زعفران...) یا تهدید(می گم دکتر رهینا بزنتد یا ..) قابل برداشتن نمی باشد .این هم سند داستان 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 9:20 AM  توسط omidreza   | 

چه قدر ناشکری می کردیم خدایا ما رو ببخش . شما هم اگر ناراحت هستید. فقطاینجا را کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 8:52 AM  توسط omidreza   | 

 به تازگي در سيدني استرليا يكي از ايرانيان تعدادی عکس  گرفته و تعريف ميكنه  كه "يك روز درحالي كه از كوچه کنارخونمون داشتيم رد ميشديم متوجه پيكان وانت وطني خودمون شديم و با صاحبش هم كه حرف ميزديم مي گفت كه به اتفاقي داشته از ايران رد ميشده كه اين ماشينو ديده و ازش خيلي خوشش اومده و تصميم گرفته كه 3تاشو بگيره و با كشتي به استرآليا بياره. خودش كه مي گفت خيلي ماشينه خوبيه و تا حالا هم كه خراب نشده! صآحبش مي گفت كه فرمآنه ماشينو داده تو استرآليا عوضش كردن سمت راست و اينكه نام هيلمن را خودش داده نوشتن .
در مورد لوآزم يدكي هم يآرو مي گفت كه لوازمه ماشين هآي ديگه بهش ميخوره و در ضمن مي گفت كه يه تعميركآر ايراني هم ميشنآسه كه ميبره پيش اون خلاصه خيلي راضي بود مي گفت ماشينه توپه توپيه ."( منبع این خبر رو نتوانستم پیدا کنم چون وبلاگهایی زیادی به اسم خودشون ثبت کرده اند ما نسبت می دیم به علی افشار)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 6:12 AM  توسط omidreza   | 

سیل بیسابقه ای درمالزی ۲۸ خانوار را بی خانمان کرد و ۱۴۰ نفر به مخاطره افتادند این سیل که در نزدیک شهر سرمبان( به فاصله یک ساعتی از کوالالامپور) در محله تمیانگ به وقوع پیوست . ۱۴

۰ نفر شب را در یک سالن چند منظوره شهرداری سپری کردند. این سیل از ساعت چهارو نیم بعداز ظهر دیروز شروع شد و تا ۸ شب ادامه داشت. این دومین بار است که در این محله چنین سیل وحشتناکی می آید.کارشناسان علت این سیل را رسوب گزاری رودخانه تیمانگ و عدم نظارت شهرداری بر چنین اموری را عنوان کرده اند.منبع خبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 6:19 AM  توسط omidreza   | 

دیگه واجب شد یکی شو بخرم.

شرکت مرسدس بنز مالزی اعلام کرد :کارت طلایی یا طرح حمایتی ستاره برای بنزهای نو و دست دوم مالزی که حداقل شش ماه از گارانتی ان باقی ماند باشد و بیش از ۸۰ هزار کیلومتر حرکت نکرده باشد ارایه خواهد شد.

این طرح به صاحبان مرسدس بنز این اختیار را می دهد تا با پرداخت یک میلیون ودویست هزرا تومان به بالا(۴۰۰۰( رینگیت برای هر خوردوی نو( صفر کیلومتر)یا خودروی دست دوم( پس از تمام شدن دوران گارانتی) تا سه سال گارانتی مجددکنند. این کارت طلایی  تمامی هزینه های تعمیراتی پیش بینی نشده خوردو را بر عهده کمپانی خواهد انداخت وقابل انتقال به خریدار بعدی هم هست. این طرح فقط شامل بنز هایی می شود که از شرکت بنز مالزی خریداری شده باشد.اصل خبر

بدینوسیله مهندس جوان حاضر است دوچرخه کورسی خود را که ۴۰۰ رینگیت خریده است بفروشد و با ۹ دانشجوی دیگر شریک شود و یک کارت طلایی دسته جمعی بخریم. علاقه مندان مقدار سرمایه خودر ا در این طرح اظهار کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5:44 AM  توسط omidreza   | 

کنفرانس جلوگیری از ایدز در بین جوانان در دانشگاه پوترا بین یک تا چهار می برگزار می گردد. در این کنفرانس جوانان در ورک شاپ مربوط به جلوگبری از ایدز شرکت خواهند کرد و دستور های لازم را دریافت می کنند در پایان جوایزی به دانشجویان اعطا خواهد شد. آخرین فرصت برای ثبت نام ۲۰ اپریل خواهد بود. محل برگزاری کنفرانس دانشکده پزشکی دانشگاه می باشدمنبع خبر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 5:29 AM  توسط omidreza   | 

دانشجوی ۲۵ ساله رشته" ام بی ای" چینی  دانشگاه لیم کوک وین به عنوان مشعل دار مشعل المپیک برگزیده شد. این دانشجو که یکی از۸۰ مشعلدار دونده  المپیک ۲۰۰۸ پکن برگزیده شده ا ست . مشعل المپیک در تاریخ ۲۱ اپریل از کوالا لامپور حرکت داده خواهد شد. او به عنوان نماینده کل دانشجویان بین المللی مشغول به تحصیل در مالزی خواهد دوید.

این دانشجو عنوان کرد برگزیده شدن او نه در میان ۸۰۰۰ دانشجوی مشغول به تحصیل لیم کوک وین بلکه در میان۱۲۰۰۰ دانشجوی چینی مشغول به تحصیل در مالزی افتخار بزرگی برای او می باشد. رییس دانشگاه مزبور پرفسور لیم کوک وینگ این فتخار را نقطه عطفی در تاریخ دانشگاه خواند.منبع خبر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:25 AM  توسط omidreza   | 

فکر کنم حدود ساعت یک نصف شب بود، رفته بودم ایستگاه داماک که از آنجا تاکسی بگیرم. در همین ایستگاه با دوستم بودم و داشتیم سیم کارت موبایل‌ام را عوض می‌کردیم که یک دفعه دیدم پنج تا موتور سوار آمدند، من گفتم مثل معمول رد می‌شوند، ولی این پنج تا دو نفرشان از یک طرف و دو نفرشان از آن طرف آمدند و ما را محاصره کردند.تا به خودم بیایم دیدم دستم پر خون است، جر خورده بود. نمی‌دانم تیغ کشیده بودند یا چاقو. درگیر شدیم که با آمدن یک ماشین رفتند. برای پانسمان و بخیه رفتم بیمارستان. بعد از این‌که بیمارستان کارم تمام شد، مراجعه کردم به پلیس همان بیمارستان. در آنجا گزارش نوشتیم و حتا شماره یکی از این موتورها را هم دوستم برداشته بود به آنها داد. اما معلوم بود که اوضاع افتضاح بود.
من آن موقع این‌قدر حالم بد بود که اصلن نتوانستم برای مدرک بروم سفارت. ولی بعد‌ها آقای سفیر میهمان یکی از بچه‌ها بودند، این مورد هم مطرح شد، آقای سفیر هم گفتند که شما باید بیشتر مواظب باشید و اینجا کشور غریب است و چیز خاص دیگری نگفتند.نگفتند مثلن ما پیگیری می‌کنیم و یا کاری انجام می‌دهیم. زیاد چیز امیدوار کننده‌ای به ما نگفتند. اما در کل امنیت مالزی صفر است. یعنی این‌طوری که من شنیدم اینقدر به پلیس‌های‌شان کم حقوق می‌دهند که کسی حاضر نمی‌شود پلیس شودآنچه می‌خواندید صحبت‌های محمد، یک دانشجوی ایرانی بود که چندی قبل مورد حمله قرار گرفته است.وقتی وارد کوآلالامپور، پایتخت مالزی شدم، درست در روزهای اولی که پا به این شهر گذاشته بودم بنا بر پیشنهادی رفتم به سراغ مرکز خریدی به نام مگامال در میدوالی. یکی از بزرگ‌ترین مراکز خرید در این شهر. دست بر قضا زن و مردی را در جلوی یکی از دکه‌های سالن وسط دیدم که نمی‌توانستند برای پرداخت پول‌شان به فروشنده، حرف‌شان را حالی کنند. من هم حس انسان دوستی‌ام گل کرد و رفتم جلو.

مرد می‌گفت اماراتی است، اما به نظرم پاکستانی می‌آمد. وقتی می‌خواستم به او نشان بدهم چه پولی را باید خرد بکند، از کیفم دسته پولی را درآوردم. او پول‌ها را در دستش گرفت و سعی کرد به من بگوید منظورش چه بوده و تمام. کار انجام شد. با لبخند و تشکر جدا شدیم.بعد از رفتنش از دست گرفتن پول‌هایم توسط او نگران شدم. شمارش کردم. به راحتی آب خوردن چهارصد یورو از پولم کم شده بود. او خیلی تمیز پول را کف زنی کرده بود. این اصطلاحی بود که از یک دوست قدیمی در اداره آگاهی تهران یاد گرفته بودم. به انتظامات مراجعه کردم، گفتند باید بروم پیش پلیس. پلیس هم می‌گفت کلانتری و شکایت گزارش و دادگاه. اما دربان یک پیشنهاد خودمانی به من کرد: بهتر است دنبالش را نگیری، چون به جایی نمی‌رسی.بعد از آن‌که یخ تازه رسیدنم باز شد فهمیدم که یکی از اپیدمی‌های شایع در اینجا بعد از پشه‌ای موسوم به دانگی یا پشه خونخوار، جیب بری، کف‌زنی و کیف قاپی است. البته سرقت موبایل که امری عادی به حساب می‌آید.

وقتی با پلیس مالزی برای میزان این سرقت‌ها تماس گرفتم، آنها نمی‌توانستند آمار و اطلاعات دقیقی را به تفکیک ارائه کنند. اگرچه ماموری که با او صحبت می‌کردم، جسته و گریخته صحبت از کمبود نیروی پلیس، درآمد پایین و مشکلات کاری می‌کرد و این‌که هر روز بر تعداد توریست‌ها افزوده می‌شود. اما به هرصورت نمی‌توانست دقیق به من بگوید که واقعن در شهر کوآلالامپور در روز چند سرقت انجام می‌شود.این روزها شما بازار مالزی را در اشکال مختلف برای اقامت خیلی داغ می‌بینید. سایت‌های ایرانی که برای شما توضیح می‌دهند که مالزی کشور امنیت و آسایش است. جایی برای تفریح و کار و سرگرمی بدون دغدغه. سیاستی که در این قبیل سایت‌ها وجود دارد همان سیاستی است که کشور مالزی خود به آن پایبند است. خط قرمزهایی که صحبت‌ها همیشه باید در این سوی آن باشد.به نظر می‌رسد در مالزی کسی نباید در مورد چیزهایی که می‌تواند به توریسم لطمه وارد کند حرف بزند.علی‌رضا شرفی ساکن مالزی و تورلیدر است. او مانند این سایت‌ها نگاه نمی‌کند، از او پرسیدم که آیا این سرقت‌ها ملموس است؟ او گفت:«صددرصد این جریان ملموس است، به خاطر این‌که نمی‌توانند کنترل بکنند. وقتی با خود پلیس‌های‌شان صحبت می‌کنید، می‌فهمید، وقتی که سقف درآمد یک پلیس در ماه 600-700 رینگت است (هر رینگت معادل حدود سیصد تومان است)، حالا خانه‌ی مجانی به او می‌دهند، اما خب ماهی 600-700 رینگت بیشتر درآمد ندارد، معلوم است که باید رشوه بگیرد تا بتواند امرار معاش کند.از آن طرف به قولی دزدها خیلی راحت‌تر می‌توانند کارشان را انجام بدهند. چون می‌دانند اگر گیر بیفتند، خیلی راحت می‌توانند با پول بیرون بیایند. بعد اینجا توریست هم زیاد دارد. توریسم در اینجا صنعت دوم است. خب هر جا که توریسم زیاد باشد جای خوبی است برای دزدی کردن. البته فقط برای ایرانی‌ها هم نیست، همه جا هست حتی خود محلی‌ها هم همین مشکل را دارند.»علی‌رضا در مورد اتفاق‌های مداومی که برایش رخ داده صحبت می‌کند و ادامه می‌دهد: «مهم‌ترین آنها پارسال بود، ساعت 9 شب بود نزدیک ایستگاه پلیس در چهار‌راه «امپنگ پارک» که دیگه معروف‌تر از این دیگه ما در کوآلالامپور نداریم. دو نفر با موتور سیکلت آمدند و خلاصه کیف مرا را زدند، بعد من آمدم کیفم را بگیرم و مقاومت کردم، من را 30 متر تقریبن روی زمین کشیدند.

درهر صورت موفق نشدند، ولی وقتی آنها را گرفتند دیدند قبل از من سه نفر دیگر را هم کیف‌های‌شان را زده بودند. البته اینجا بیشتر سرقت است. مالایی‌ها در سطح کیف زدن و دزدی و کیف قاپی و لب‌‌تاپ دزدی و خانه خالی کردن و بیشتر در اینجور چیزها هستند. آن هم تازه چهار پنج‌تایی و تازه باید امن بیایند.حالا اگر دوست دارید کمی بیشتر ببینید و بشنوید کافی است بر روی یوتیوپ جستجو کنید تا صدها فیلم از سرقت‌های فروشگاهی و غیره از کوآلالامپور را ببینید. فیلم‌هایی که با دوربین‌های امنیتی که در اکثر فروشگاه‌ها وجود دارد، گرفته شده است.البته همان‌طور که علی‌رضا می‌گفت، عموم جرائم در این کشور در حوزه‌ی سرقت‌های سبک است. کیف قاپی، کف زنی و یا سرقت از منازل عمده جرائمی است که اینجا دیده می‌شوند و نکته دیگر این‌که این حوادث فقط محدود به ایرانی‌ها نیست. با برخی از ایرانی‌ها که صحبت می‌کردم معتقد بودند که جرائم در اینجا سبک است و نمی‌توان به این معنا حتا با ایران مقایسه کرد. اما آنها با توجه به حجم توریسم و میزان ساکنان خارجی، افزایش این قبیل برنامه‌ها و مسایل را غیر طبیعی نمی‌دانستند.

شاید بتوان گفت در محلات ایرانی‌نشین مانند امپنگ، بیشتر از مناطق دیگر این صحنه‌ها را می‌توان یافت. با کارمند یک شرکت امنیتی صحبت می‌کردم و او اشاره می‌کرد که چون عموم ایرانی‌ها به دلایل تحریم و غیره حساب‌های بانکی بین‌المللی ندارند؛ غالبا پول نقد حمل می‌کنند و این برای سارقین نیز محرز شده و ایرانی‌ها را طعمه‌های خوبی می‌دانند.امیر فناییان، یکی از کسانی است که روز پنج‌شنبه‌ی گذشته مورد حمله قرار گرفته است. داستان را از زبان خودش بخوانید:حدود سه ماه است که مالزی هستم. داشتم می‌رفتم محل کارم. از خیابان اصلی به محض این‌که پیچیدم به خیابان فرعی، یک موتوری از روبه‌رو آمد، می‌خواستم کیفم را جابه‌جا بکنم که محکم به دستم زد و کیفم را گرفت و گاز داد و فرار کرد.شنیدید که این حادثه برای دیگران هم اتفاق افتاده باشد؟متاسفانه به کرات و جالب است که این حادثه ساعت 5/9 صبح برای من اتفاق افتاد، حتا شب‌ها هم اتفاق افتاده، به خانه‌های مردم و علی‌الخصوص ایرانی‌ها می‌روند.پیش از این هم اتفاقی برای من افتاد و رفتم اداره پلیس. در اداره پلیس یک چیزی به من گفت که خیلی عجیب بود و آن این بود که گفتند، اینجا اگر چیزی گم بشود، - چون من در یک تاکسی چیزی جا گذاشته بودم و گران‌قیمت بود- راننده‌های تاکسی می‌گذارند در جیب‌ خودشان.متاسفانه حتا شنیده‌ام با ساتور، با شمشیر سامورائی و یا اسلحه دست و پای خانواده‌ای را بسته‌اند و آنها را انداخته‌اند در حمام و لوازم‌شان را برده‌اند و پول‌شان را گرفته‌اند. تازه یکی از این موارد برای کسانی اتفاق افتاده که در خانه‌ای ساکن بودند که سکیوریتی قوی دارد، علامت دارد که اگر کسی داخل اینجا بشود با اسلحه می‌زنندش.شما قبل از این‌که بیایید اینجا چه دیدی نسبت به مالزی داشتید؟من فکر می‌کردم که کشور مالزی کشور امن و آرامی است. بعد که داخل شدم، دیدم که امنیت به آن معنایی که خودمان فکر می‌کنیم، نیست. حتا وقتی با موضوع تاکسی‌ها روبه‌رو شدم، دیدم تاکسی‌های ایرانی خیلی شرف دارند. چون هرچیزی را پیدا می‌کنند، یک‌جایی هست که می‌روند و می‌دهند آنجا تا صاحبش پیدا شود.

من حتا اداره‌ای تاکسیرانی رفتم و اطمینان نکردم به حرف مردم، آنجا هم به من گفتند، نه آقا خیالت راحت باشد، اینجا هر چیز گران‌قیمتی پیدا بشود، راننده تاکسی آن را می‌گذارد در جیب خودش.به هرحال برخی منابع نزدیک به سفارت ایران اشاره می‌کنند که این سفارت علی‌رغم تلاش برای حمایت از اتباع ایرانی، با توجه به قوانین محلی و وجود بیش از اندازه این جرائم توام با رشد جمعیت ایرانی در این کشور با مشکلاتی روبه‌رو است.
اگرچه سایت سفارت ایران در این زمینه هشدارهایی را داده است و برخی سایت‌های خبری ایرانی و مالزیایی نیز اطلاع رسانی می‌کنند؛ اما بهتر است که شما در مالزی کمی کیفتان را محکم‌تر نگهدارید

منبع خبر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 7:31 AM  توسط omidreza   | 

 چند روزه و بعد از انتخابات اتفاقات عجیبی در سیاست مالزی در حال رخ دادن هستند. چند روزنامه خارجی نوشتند که در آینده ممکن است انور ابراهیم از حزب عدالت نخست وزیر بشود. ماهاتیر محمد به شدت از بداوی انتقاد می کند و خواهان کناره گیری او و سپردن سمت نخست وزیری به نجیب است و به زودی انتخابات داخلی حزب آمنو انجام میشود.

ماهاتیر محمد درباره انور گفت او دو چهره دارد و آدم بسیار خطرناکی است. او با غربی ها روابط خاص دارد و اگر مردم مالزی میخواهند بدون قید و شرط از خارجی ها حمایت کنند می توانند بگذارند که او نخست وزیر باشد.
بداوی نیز نظر مشابهی درباره انور دارد. او همچنین گفت که با قدرت به کارش به عنوان نخست وزیر ادامه میدهد و استعفا نمی کند. بداوی ماهاتیر را به سو استفاده از نفوذش و بهانه گیری بیش از حد متهم کرد . بداو ی گفت: زمانی که ما بیش از نود درصد پارلمان را به دست آوردیم ماهاتیر گفت این زیاد است و ما نیاز به اپوزیسیون داریم. حالا هم که اپوزیسون توانسته اند به پارلمان بیایند باز ماهاتیر ایراد می گیرد.
اما داستان چیست: به نظر من که چند سالی است در مالزی هستم این رویدادها به زودی سبب تغییر اساسی در ساختار حکومتی مالزی میشود. تا به حال و از بدو استقلال فقط یک گروه بوده که حکومت را در دست داشته "آمنو" یا اتحاد مالایی ها و این حزب هم امتیازات ویژهای برای مالایی ها قرار داد. مثلا نرخ خرید خانه و یا سود بانکی برای انها حدود 10 درصد پایین تر از سایر گروه ها بوده. اما از آن طرف هم تنها گروه عمده مخالفان دولت، حزب افراطی پاس بود که به طور کلی حقی را برای دیگران قائل نبود و به اسلام از نوع القائده اما ورژن مالایی آن اعتقاد داشت. پس نتیجه معلوم است. غیر مسلمانها و کشورهای غربی به ناچار از آمنو حمایت میکردند و رئیسان آمنو هم سیاست کژدار مریزی را که هم غرب را راضی میکرد و هم مسلمانان را اجرا میکرد. ماهاتیر یک نمونه برجسته است. او بارها و بارها به آمریکا، استرالیا، اسرائیل و انگلیس حمله می کرد و به صورت زبانی همیشه از کشورهای افراطی مانند ایران وعراق آن زمان حمایت میکرد اما در عمل هیچ گاه کاری علیه منافع این کشورها انجام نمیداد و بهترین روابط تجاری را با تمام جهان پایه گذاشت. در نتیجه هم حمایت غرب را داشت هم مردم مسلمان هم غیر مسلمان و هم کشورهای افراطی.
بازی به هم میخورد
انور ابراهیم که مدتی را به دلیل فساد مالی در زندان بود به دستور بداوی عفو می شود و واقعا بازی را به هم میزند. او حزب سکولار عدالت را راه اندازی میکند و با شعار برابری نژادی و پیشرفت حمایت گروه های غیر مالایی را به دست می آورد. از طرفی او بهترین روابط را نیز با آمریکا انگلیس و لابی های حکومت داخلی حکومت آمریکا و سایر کشورهای غربی دارد. حالا هنر واقعی را ببینید: او در ضمن یک ظاهر مذهبی هم دارد. و با شعار جلوگیری از انحصار گرایی جبهه ملی با حزب پاس همپیمان میشود و و این حزب آشکارا از نخست وزیر شدن او حمایت میکند و اعلام میکند که در حوزه هایی که مسلمانان اکثریت جمعیت را ندارند از نامزدهای حزب عدالت که عمدتا سکولار هستند حمایت می کند. با این حساب دیگر کسی از افراطی گری پاس نمی ترسد و این موضوع بهترین نشانه است که پاسی ها بسیار واقع گرا شده اند و مانند ترکیه مسیر درستی برای رسیدن به قدرت انتخاب کرده اند.
واضح است که اکنون آمنو حمایت غرب، غیر مسلمانها و مسلمانان افراطی را از دست داده است و فعلا محافظه کارها و قوم گراهای مالایی جز اصلی ترین طرفداران جبهه ملی می باشند. این تغییرات همه اش به دلیل وجود یک نفر است کسی که به عقیده من در چند سال آینده جز در قبر و یا در مقام نخست وزیری نمی تواند باشد.
منبع خبر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:11 AM  توسط omidreza   | 

یادش بخیر٬ زمانی که رئیس ناسا بودم:

توی ایران که بودم٬ مرتب از اطرافیان می شنیدم افرادی که به خارج رفته اند همگی شغل خوب پیدا کرده٬ اند و پول خوبی میگیرند و حسابی وضع زندگی‌ شان توپ توپ شده.
شنیده بودم که همه دانشمندان و متخصصین ایرانی جذب مراکز تحقیقاتی مهم امریکا میشوند. اصلا همین تکنولوژی و پیشرفت خارجی‌ها را که می بینید همه بخاطر جذب جوانان ایرانی است و اگر ایرانی‌ها یک روز قهر کنند و سر کار نروند٬ همه سفینه های فضایی از مدار خارج میشوند و به زمین سقوط میکنند.
خلاصه درد سرتان ندهم با خودم گفتم ما هم که خودمان سرتا پا نبوغ هستیم و خلاقیت و هوش و ذکاوت از سر و رویمان می باردبهتر است بیاییم خارج و جذب مراکز تحقیقاتی مهم دنیا شویم. هرچی باشد چند کلاس درست خوانده‌ایم و مدرکی داریم. حتما بمحض اینکه از هواپیما پیاده شویم٬ یا مدیر کارخانه مرسدس بنز آلمان میشویم و یا رئیس سازمان فضانوردی امریکا(ناسا).
خلاصه با این هدف و انگیزه به خارج آمدیم.
خوشبختانه توی هواپیمایی که به مقصد تورنتو پرواز میکرد با یک هموطن عزیزی آشنا شدم که از سالیان قبل مقیم کانادا شده بود و اطلاعات خوبی در باره زندگی و کاریابی در خارج داشت.
موقع خداحافظی از او پرسیدم که آیا میداند آدرس ناسا کجاست؟ میخواهم بروم آنجا کار کنم
آن هموطن عزیز لبخندی زد و گفت من خودم هم توی ناسا کار میکنم و اگر بخواهی تو را هم معرفی میکنم.
با صمیمیت از او تشکر کردم و آدرس را گرفتم و از هم جدا شدیم وهریک بسمت محل اقامت خود رفتیم
حالا مگر من خوابم می برد؟
همه شب بیدار بودم و به کار در ناسا و درآمد هنگفت و زندگی مجلل و خانم های موطلایی و غیره فکر میکردم.
صبح زود سر و صورت را صفا دادم و یکدست کت شلوار شیک پوشیدم و کراوات و عینک هم زدم و یک کیف سامسونیت هم دستم گرفتم و از هتل بیرون آمدم.
یک تاکسی گرفتم و از راننده خواستم مرا به آن آدرس ببرد.
توی راه هرچقدر راننده سعی کرد که با من سر صحبت را باز کند و گپی بزند فایده ای نداشت چون من مثل یک سناتور عقب تاکسی لم داده بودم و با خود فکر میکردم: من از امروز آدم مهمی شده ام و توی ناسا کار خواهم کرد. درست نیست با یک آدم معمولی دردل کنم و یا با او همراهی کنم. بالاخره باید از همین حالا ژست گرفتن را یاد بگیرم.
وقتی که به مقصد رسیدم چهل دلار کرایه تاکسی را دادم و یک بیست دلاری دیگر هم مثل شاهزاده های عربستان به او انعام دادم که حسابی کف کرد.
تاکسی که حرکت کرد هرچه گشتم جایی و یا ساختمانی که شبیه ناسا و یا یک مرکز تحقیقاتی باشد را نتوانستم پیدا کنم
از چند عابر و رهگذر پرسیدم آیا شما میدانید ناسا کجاست؟
آنها با تعجب میگفتند ناسا که اینجا نیست. ناسا توی امریکاست.
توی همین گیر و دار بودم که سر و کله همان هموطن عزیز از دور پیدا شد که با دست اشاره میکرد بیا اینجا.
جلو رفتم دیدم جلوی یک مغازه پیتزا فروشی ایستاده و مثل یک شاطر نانوایی پیشبندی سفید به خودش بسته و یک کلاه مخصوص آشپزها هم سرش گذاشته.
با خودم گفتم لابد این آقا توی ناسا آشپز است ولی مرا برای مدیریت ناسا به مسولین خودش معرفی کرده. سلام و احوالپپرسی کردیم و وارد پیتزا فروشی مذکور شدیم.
قبل از اینکه به خود بیایم مرا به قسمت عقبی مغازه هدایت کردند و از من خواستند برای شروع کار فعلا این سیب زمینی ها را پوست بکنم.
حالا منو میگی؟ با خودم فکر میکردم همه این کارها برای امتحان کردن متقاضیان کاردر ناسا است. با خودم میگفتم حق هم دارند باید متقاضیان ورود به چنین مرکز مهم تحقیقاتی را آزمایش کنند. لابد میخواهند ببینند طرف نق نقو است یا تابع دستورات سازمان. کسی که حاضر نشود دستورات مافوقش را گوش کند فردا تکلیف پرتاب کردن سفینه های فضایی چه میشود؟
خلاصه دردسرتان ندهم سیب زمینی تمام شد گوجه فرنگی آوردند. نشستم همه گوجه ها را با دقت برایشان قاچ کردم.
گوجه هم تمام شد فلفل سبز آوردند. آن تمام شد قارچ خرد کردم. قارچ تمام شد یک گونی پیاز آوردند. الحق این یکی کار خیلی سختی بود. در عمرم موقع خرد کردن پیاز اینقدر آبغوره درنیاورده بودم. حسابی اشک از چشم هایم شر و شر سرازیر شده بود ولی با خودم میگفتم:
گنج خواهی در طلب رنجی ببر
تو اگر میخواهی رِس ناسا بشوی باید از این همه امتحانات سخت سربلند بیرون بیایی.
خلاصه با هر بدبختی بود آنروز تمام شد و ما با چشمانی باد کرده و کت و شلواری که مزین به لکه های گوجه فرنگی بود محل کار را ترک کردم و برای استراحت به هتل برگشتم
شب که شد به ایران زنگ زدم. ننه ام پرسید:
الهی ننه قربونت بره اونجا گرسنه نمونی؟
گفتم: نه نگران نباش اینجا همه چیز هست . همین امروز توی ناسا مشغول کار شده ام و بزودی پولدار میشم
ننه پرسید: ناسا دیگه چیه؟
گفتم: همون جایی که آپولو و موشک میفرستند کره ماه
ننه گفت: الهی قربونت برم. مواظب خودت باش. تو خودت یک وقت سوار اون موشکها نشی. تو بشین پشت میز و از همون توی دفترت به اون خارجی ها دستور بده اونا برند کره ماه

منبع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 8:1 AM  توسط omidreza   | 

Caught alive: Firemen taking away the crocodile which was captured in Jalan Pasar Borong, Batu
Berendam, in Malacca on Wednesday night.

آیا باور می کنید وقتی که به خانه بازگشتید یک کروکدیل ۲۰۰ کیلویی سه متری در را ه پله های خانه شما به شما نگاه کند؟

این اتفاق روز گذشته ساعت یک ربع با یازده شب در شهر ملکا درخیابان پاسار بورنگ اتفاق افتاد- این کروکدیل که از یک باتلاق به شهر آمده بود وارد پله های یک خانه مسکونی که بر روی مغازه قرار گرفته است  شد صاحب خانه که شامگاه برای خواب به خانه مراجعه کرد با این صحنه روبروشد که سریعا به اتش نشانی تلفن کرد. پنج تن از نیروهای آتش نشانی سریع به منطقه اعزام شدند و پس از تعقیب و گریز کروکدیل را گرفتند. کروکدیل تحویل باغ وحش ملکا شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 7:25 AM  توسط omidreza   | 

The woman relating her ordeal to a friend.

یک روش دیگر سرقت که به طور گستردهای در مالزی به راه افتاده است و من باور می کردم تا در روزنامه نیو استریت تایمز خواندم  به شرح زیر است.

این روش سرقت به دین شکل است که موتور سوارن کسانی را که رانندگی می کنند و کیفشان را در صندلی خوردو قرار داده اند را شناسایی می کنند سپس در یک فاصله زمانی یک دقیقه ای از موتور پایین می پرند و شیشه خودرو ی سمت شاگرد را می شکنند و کیف را قاپ می زنند و فرار می کنند.
دیروز این واقعه در روز روشن درجلوی چشم عابران و مردمدر خیابان کیکو  بنگسردر کوالالمپور برای یک دختر بیست ساله چینی اتفاق افتاد او در حالی که در کنار ساختمان انتشارات چینی ها خودروی پرودوا مای وی خود را پارک کرده بود توسط دو سارق که از یک موتور سیکلت یاما ها ار زد ایکس پیاده شدند مورد سرقت قرار گرفت و در اثر برخورد شیشه خورده ها مجروح شدمنبع خبر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:24 PM  توسط omidreza   | 

insidepix1

دیروز چهارشنبه ساعت هفت ونیم بعد از ظهر شش سارق مسلح به دو کلت کمری اتوماتیک از یک خودروی بی ام و  خارج شدند و به دو صراف و دو محافظ انها حمله کردند.

سارقین  این چهار مرد و همچنین به یک سرجوخه و یک افسر حفاظت فرودگاه را که در آن نزدیکی حضور داشتند به رگبار گلوله بستندکه گلولها به پای این چهار نفر برخورد کرد و آنها را از پای در آورد. سپس یکی از سارقان کیف پول حامل یک ونیم میلیون دلار معادل ۱ میلیارد تومان را برداشت و سپس همگی با یک خودرو پاترول مانند گریختند . پلیس فرودگاه به دزدان تیر اندازی کرد ولی به آنها اصابت نکرد.  تحقیقات بعدی نشان داد ۴۰ کلوله به درو دیوار فرودگاه شلیک شده که پنج پنجره شیشه ای رانیز شکسته است. اوضاع مصدومین وخیم گزارش شده است .گفته می شود یکی از اعضای این باند سرقت یک زن بوده است.منبع خبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:9 AM  توسط omidreza   | 

 دکتر توکلی احتمالاً نخستین ایرانی هستند که از دانشگاه مالایا موفق به دریافت مدرک دکتری شده اند. کارنامه تحصیلی ایشان از کارشناسی علوم ارتباطات در دانشگاه تهران آغار می شود و پس از کسب مدرک کارشناسی  ارشد در فیلیپین. در سالهای 91 تا 94 میلادی به اتفاق خانواده برای تحصیل دکتری جامعه شناسی به مالزی سفر می کند. از این رو این پیشکسوت تحصیل در مالزی را میتوان  پدر دانشجویان ایرانی مالزی نامید.
 نحوه آشنایی شما با مالزی به چه صورت بود و شما چگونه و چه زمانی به مالزی رفتید؟

من از دوران جوانی علاقه زیادی به فرهنگ ها و جوامع هند و خاور دور داشتم . پس از دریافت مدرک کارشناسی از دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی در تهران با وجود امکان ادامه تحصیل در غرب، در سال 1355 برای کسب کارشناسی ارشد به دانشگاه سیلیمان فیلیپین(که از دانشگاه های خوب آن کشور است) رفتم و توانستم بسیاری از کشورهای جنوب شرقی آسیا و از جمله مالزی را ببینم. در آن زمان در قاره آسیا فقط کشورهای هند و فیلیپین جهت تحصیلات عالی مطرح بودند و دانشگاه های مالزی به دلیل محدودیت پذیرش و اینکه زبان آموزشی آنها مالایی بود، دانشجوی خارجی نداشتند.  در دهه 1980 دانشگاه بین المللی اسلامی با کمک عربستان سعودی در پتالینگ جایا گشایش یافت که سر آغازی برای پذیرش دانشجویان خارجی در مالزی بود. اما از اوایل دهه 1990 میلادی  که آثار توسعه اقتصادی در مالزی نمودار شد، کم کم دانشگاه های دیگر مالزی که همگی دولتی بودند نیز بطور بسیار محدود شروع به پذیرش دانشجو در رشته های خاص نمودند.  در سال 1991 مسافرتی به جنوب شرقی آسیا نمودم و پیشرفت های مالزی مرا شگفت زده کرد و اینبار مالزی را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم. در سال 1992 در دانشگاه مالایا برای دوره دکتری ثبت نام نمودم

2. تعداد دانشجویان ایرانی و سایر ایرانیان مالزی در آن تاریح را چگونه تخمین می زنید؟

در آن زمان همانطور که عرض کردم غیر از دانشگاه بین المللی اسلامی در سایر دانشگاهها تعداد انگشت شماری از  دانشجویان خارجی تحصیل می کردند. در دانشگاه مالایا فقط  یک دانشجوی دیگر ایرانی تحصیل می کرد و در سایر دانشگاه های مالزی در مجموع سه  یا چهار نفر دیگر بودند که در مقاطع کارشناسی ارشد و یا دکتری به  تحصیل اشتغال داشتند. ایرانیان مقیم مالزی اکثرا کسانی بودند که با ارگان های رسمی کشور ارتباط داشتند مثل سفارت ، دفتر هواپیمایی، خبرگزاری، و یکی دو شرکت که برای دولت ایران فعالیت های تجاری انجام می داد.  مدرسه سفارت حداکثر 15 نفر دانش آموز ایرانی داشت. تعداد ایرانیانی که جهت فعالیت ها مستقل تجاری، فنی و یا تدریس در دانشگاه ها به مالزی آمده بودند در مجموع حدود ده خانوار بودند. چهار- پنج  نفر خانم ایرانی نیز بودند که در دانشگاه های انگلستان و آمریکا با مردان مالایی مسلمان آشنا شده، با آنها ازدواج کرده و به مالزی آمده بودند

3.   به لحاظ امکانات و شرایط محیطی مالزی در آن زمان چه مشکلاتی داشت و چه  محاسنی؟

 در نیمه اول دهه 1990  مالزی شاهد رشد و توسعه چشمگیر اقتصادی بود. برنامه های توسعه اقتصادی عمدتا موفقیت آمیز بود و در بعضی زمینه ها از اهداف خود جلو افتاده بودند. در این زمان بود که کم کم مدیریت آگاهانه دکتر ماهاتیر محمد نه تنها در منطقه جنوب شرقی آسیا بلکه در میان کشور های جهان سوم  مورد توجه قرار می گرفت. با وجود پیشرفت های زیادی که وجود داشت، هنوز از لحاظ امکانات درمانی و بهداشتی، فضاهای آموزش عالی، پیشرفت های علمی و فنی، مسکن،  امکانات حمل و نقل و خطوط ارتباطی باید کارهای بسیاری انجام می گرفت. از آن زمان تاکنون بسیاری از کاستی های ذکر شده بر طرف شده است و امروزه مالزی یکی از پیشرفته ترین کشور های اسلامی و آسیایی است.
4. چگونه تصمیم به تحقیق در مورد مالزی گرفتید و چطور تصمیم به ترجمه کتابی در مورد ماهاتیر محمد گرفتید؟
1پایان نامه من در مورد نقش مذهب وپایبندی ها و رفتار های مذهبی خانواده های شهر نشین مالایی مسلمان در دوره ای است که این جامعه سریع ترین رشد اقتصادی را شاهد بود. بخش رشد اقتصادی آن با مدیریت و تلاش  دکتر ماهاتیر محمد صورت گرفت. هنگامی که وی در سال 2002 اعلام داشت که از قدرت کناره گیری می کند (به خواهش حزب وی – آمنو- در سال بعد قدرت را به عبدالله احمد بداوی واگذار نمود)، تصمیم گرفتم کتابی در مورد  دوران نخست وزیری او تالیف کنم. در این کتاب اطلاعاتی کلی در مورد سرزمین، تاریخ، فرهنگ و جامعه مالزی نیز گنجانیده شده است. گرچه ماهاتیر محمد شخصیت بزرگی در میان رهبران کشورهای جهان سوم است ولی در این کتاب به نقاط ضعف مدیریتی وی و مطالبی که منتقدان و مخالفان وی در موردش گفته اند نیز توجه شده است.  

5.   به نظر می رسد به جناح انور ابراهیم تعلق خاطر دارید آرایش امروز نیروهای سیاسی در مالزی را چگونه تحلیل می کنید؟ وبا توجه به انتخابات اخیر آینده قدرت در مالزی را چگونه پیش بینی میکنید؟

 انور ابراهیم از بسیاری از جهات  قابل مقایسه با ماهاتیر محمد است. او همچون ماهاتیر بسیار باهوش، پرتلاش، جسور و طرفدار پیشرفت و توسعه است. در میان چهار معاون اولی که ماهاتیر داشت او قوی ترین معاون بود. از لحاظ پایبندی های مذهبی و اخلاقی به مراتب قوی تر از ماهاتیر است ، اعتقاد به اصلاحات دارد و رابطه خوبی با چینی ها و هندی ها دارد. از معدود مالایی هایی است که زبان چینی می داند. ارتباط  بهتری با نسل جوان و تحصیلکرده دارد. او پس از اقدامات سخت افزاری توسعه سریع اقتصادی دوران ماهاتیر بهترین گزینه برای انجام اقدامات نرم افزاری اصلاحات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بود. با این وجود هیچ شخصیت سیاسی در مالزی نمی تواند اعتماد به نفس و سیاست زیرکانه ماهاتیر را در سیاست خارجی و روابط بین المللی داشته باشد. اتهاماتی که بر انور ابراهیم وارد آمد  و زندانی شدن او با وجود  اثبات بی اساس بودن آن اتهامات، به حیثیت او ضربه بزرگی زده است. گرچه عبدالله احمد بداوی از پاک ترین سیاستمداران مالزی بشمار می رود ولی او در دوران صدارت خود نسبتا ضعیف عمل کرد و نتوانست اصلاحاتی را که قول داده بود را انجام دهد. به همین جهت جامعه امروز مالزی با مشکلاتی روبروست که عمدتا ناشی از عدم تحقق برنامه های اصلاحات اوست( به ویژه رفع نابرابری های نژادی). البته وجود غول اقتصادی چین و رقیبانی چون تایلند و تایوان در منطقه نیز بر دامنه این مشکلات می افزاید. با این وجود چون در مالزی نظام  پارلمانتاریسم و تحزب تقریبا نهادینه شده است و نیز زیر ساخت های اقتصادی کشور نیز نسبتا قوی است، آینده قدرت در مالزی نگران کننده نیست ولی نیازمند اصلاحات است.
6.    آیا امروز مالزی را در مسیر صحیح پیشرفت می دانید؟
  در مالزی امروز احزاب تصمیم گیرنده اند و این همان مسیر صحیحی است که هر کشوری که مردم سالاری را می خواهد تجربه می کند باید بپیماید. باید در نظر داشت که مالزی از فردای استقلال خود برنامه های توسعه منظمی داشته است که با دو برنامه بلند مدت که پشت سر گذاشت و افق سال 2020 برای رسیده به اهداف تلاش کرده و می نماید

7. چه زمینه هایی را برای نزدیکی بیشتر روابط کشورمان با مالزی پیشنهاد می کنید؟
  مالزی به دلیل برخورداری از محیط نسبتا امن، ارزان، مدرن و پیشرفته،  تنوع فرهنگی و قومی، امکانات رفاهی و تفریحی، امکانات آموزشی و تولیدات متنوع صنعتی و کشاورزی برای امور گردشگری، تحصیل،  تجارت و مشارکت در سرمایه گذاری بسیار مناسب است. 
8.   تعداد زیادی دانشجوی ایرانی مالزی را برای ادامه تحصیل انتخاب کرده اند چه مزایا و عللی را در این امر موثر می دانید؟
در ده ساله اخیر تعداد قابل توجهی دانشگاه غیر دولتی که اکثرا با دانشگاههای خوب انگلستان و آمریکا  در ارتباطند در مالزی دایر شده است. سیاست دولت مالزی آن است که تا سال 2010 تعداد دانشجویان خارجی خود را به یکصد هزار نفر برساند بنابر این مالزی علاوه بر برخورداری از مزایای مادی زندگی که در پاسخ سئوال پیشین به آنها اشاره کردم از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیزکشوری مناسب برای تحصیل است. محیط فرهنگی و اجتماعی مالزی نیز می تواند برای بسیاری از دانشجویان آموزنده باشد. ایمان مذهبی و صداقت و پرهیز از دروغگویی مالایی های مسلمان، سخت کوشی، هدف مندی، صرفه جویی و مدیریت موفق چینی ها و مشاهده عواطف و احساسات و تاثیر پذیری از فرهنگ غنی هندی ها که در تلطیف زندگی ماشینی بسیار موثر است، زندگی در مالزی را نه تنها دلپیر می سازد بلکه  تاثیرات مثبت نیز می گذارد
9.   چگونه شد پس از خاتمه تحصیل به ایران بازگشتید اگر امروز می خواستید تصمیم بگیرید همان کار را مجدداً انجام می دادید؟
شوق خدمت به میهن مرا به ایران کشانید. در آن زمان امکان کار و تدریس در مالزی برایم فراهم بود. بهرحال اگر در مالزی می ماندم موفق تر بودم.
10.  آیا به مالزی بازخواهید گشت؟
بله پس از بازنشسته شدن بسیار علاقمندم به همراه خانواده ام به مالزی برگردم.
11.      شاد ترین خاطره شما در مالزی چه بود؟
من خاطرات شاد زیادی دارم بیشتر آنها در ارتباط با معاشرت با مالایی ها، چینی ها و هندی های مالزی است.
12. چه نکاتی را برای افرادی که مروزه به مالزی می روند مهم می دانید؟
 به کسانی که می خواهند به مالزی بروند توصیه می کنم توجه داشته باشند:
·         که به یک سرزمینی می روند که در منطقه حاره قرار دارد، باید سعی کنند از میوه ها و غذاهایی که مناسب آن منطقه است استفاده کنند، خود را با وضعیت آب و هوایی آن تطبیق دهند(گرچه امکانات مناسب زندگی در آنجا وجود دارد)، 
·         به سرزمینی می روند که  معمولا پایند مقررات و ضوابط هستند و به ویژه در رانندگی  و خدمات اداری.·         تنوع فرهنگی ، این سرزمین را به صورت موزه مردم شناسی در آورده است.  مشاهده آداب و رسوم و اعتقادات، زبان و موسیقی متفاوت و نژادهای متنوع به این کشور زیبایی خاص داده است. احترام و تحمل اعتقادات و آداب و رسوم دیگران جزیی از هنجار های جاری جامعه شده است( تلخیص از اینجا)

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:39 AM  توسط omidreza   | 

در شهر ریو دو جنوریو برزیل بیش از ۴۳۰۰۰ نفر مبتلا به بیماری دنگی شدند و ۵۴ نفر تابه حال کشته شدند دولت مجبور شده است ارتش را به کمک بگیرد و سه بیمارستان صحرایی تاسیس کند. مردم برزیل از دست این پشه به تنگ آمدهاند و از سرعت پایین مبارزه با این بیماری و صف طولانی بیمارستان و کمبود پزشک اظهار ناراحتی میکنند . دولت برزیل امیدوار است سرمای هوا به کمک مردم برسد و از وخیم تر شدن اوضاع جلوگیری کند خبرگزاری رویترز

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 12:49 PM  توسط omidreza   | 

وقتی از دور به مالزی می نگریم احساس می کنیم به ظاهر کشور کاملا" امنی می باشد ولی در باطن این چنین نیست ....

امروز صبح با خبر شدم در محله AMPANG POINT وقتی یکی از دوستانم در حال رفتن به محل کارش بود روز روشن مقابل دیدگان مردم کیف لپ تاپ , مدارک شخصی و مترجم جیبیش که همراهش بود توسط یک موتور سوار ربوده شد و علیرغم تلاشهایش موفق به گرفتن آن موتورسوار نشد و ضمن از دست دادن اموالش دستهایش نیز آسیب دید.

این چندمین بار است که در مالزی از این قبیل اتفاق ها می افتد , شاید این هشداری باشد که ایرانیان بیشتر مراقبت کنند...
به دلیل اینکه ایرانیان از دیدگاه مالزیایها افراد پولداری هستند و همواره اموال گران قیمت  و پول نقد فراوان  با خود حمل می کنند , لذا نسبت به سایر افراد آماج حملات بیشتری قرار می گیرند.
هر چند به ظاهر مالزی کشور امنی است اما حادثه هيچ گاه خبر نمی کند. تا کنون بسياری از مسافرين و دانشجويان ايرانی از به سرقت رفتن مدارک، موبايل و لپ تاپ خود شکايت کرده اند. اغلب اين حوادث توسط افراد هندی و مهاجرين غير قانونی اندونزيايی، نپالی و ... صورت گرفته است.
بنابر ادعای برخی افراد  پلیس مالزی هیچگونه همکاری در راستای مقابله با این امر انجام نمی دهد  و دلیل آن نیز حقوق بسیار پایین پلیسها ست .
همچنین تعدادی از هموطنان که مدت طولانی در مالزی زندگی کرده اند اکیدا توصیه می کنند بادزدها مقابله نکنید و سریعا پول و وسایل خود را برای زنده ماندن تحویل بدهید و الا به راحتی کشته می شوید.
اتفاقهای اخیر برای ایرانیان در مالزی :
1 - در ماههای گذشته  دو بار به دو دختر دانشجوی ایرانی توسط افراد ناشناس در دانشگاه UPM  تعرض شد ,
2 - در اتوبوس عمومی مالزی پولهای یک ایرانی را سرقت کردند ,
3 - در دانشگاه UPM مقابل فکالتی مهندسی به ضرب چاقو , یکی از هموطنانمان را به قصد سرقت نوت بوک و موبایلش خفت گیری کردند ,
4 - در ساختمان دسامینیوم که به ظاهر نگهبان هم دارد علیرغم حضور صاحب خانه سارقین شب هنگام وارد منزل 2 ایرانی شدند و نوت بوکهایشان را ربودند ,
5 - در یکی از برجهای AMAPANG POINT سال گذشته افراد مسلح وارد خانه یک ایرانی شدند و بعد از بستن دست و پای افراد خانواده و محبوس کردن آنان در حمام , پولهایشان را ربودند . لازم به ذکر می باشد به ظاهر این ساختمان هم از امنیت بالایی بر خوردار است ,
6 - بارها از ایرانیان شنیده اییم در مترو و یا در خیابان پول و موبایلشان را ربوده اند ,

چنیدن خبر از وبلاگها و سایتهای خبری :

"سرقت از یک دانشجوی ایرانی در مالزی"  سرقت رایانه ی همراه، تلفن همراه، کیف پول و بسته ی سیگار! با تهدید ساطور از یک دانشجوی ایرانی در مالزی توسط چهار موتور سوار در نزدیکی دانشگاه محل تحصیل این دانشجو.
يکی از دختران ايرانی در آگوست 2007 مبلغ 10 هزار دلار را بنا به اظهارات خودش در کيف دستی حمل کرده به مرکز بزرگ خريد ميدولی رفته پولها را تبديل به رينگيت مالزی کرده و با بيش از 34 هزار رينگيت مالزی به مرکز خريد لوازم الکترونيکی لويات برای خريد لپ تاپ می رود. در هنگام خريد پولها را از کيف دستی بيرون آورده و شمارش می کند تا پول فروشنده را بدهد و احتمالا سارقين در اين حال او را ديده اند و در هنگام خروج از لويات کيف دستی او را سرقت می نمايند و چون گوشی موبايل داخل کيف بوده تا مدتی سرگردان در شهر بوده تا به کمک تلفن همراه يک مسافر ايرانی از دوستانش می خواهد که برای کمک به او بيايند. - وبلاگ کالج 17 یو پی ام
و خیلی از اتفاقهای دیگر که از آنان بی خبریم !
مهدی پرچم آزاد یکی از دوستان ما با تهدید ساطور ۴ موتور سوار در "بندر اتوما"در ساعت ۱۱ ظهر مورد سرقت قرار گرفت. لپ تاپ -کارت مهاجرت- پن درابو- کیف پول-عابر بانک- دفتر وکتاب و خلاصه همه چیز خود را از دست داد. - وبلاگ مهندس جوان
فیلمهای گرفته شده توسط دوربینهای مخفی در فروشگاهها و مراکز :
http://www.youtube.com/watch?v=NmT6rFrXhaw  سرقت لپ تاپ مالزي
http://www.youtube.com/watch?v=yAO8IeKQpAw  سرقت مواد غذایی از فروشگاه مالزي 
http://www.youtube.com/watch?v=YneHWB4f6TI
 http://www.youtube.com/watch?v=WX8iBVGcIns
 http://www.youtube.com/watch?v=eiJUYdFkBDo
 http://www.youtube.com/watch?v=HlzQt9a13yI

به گقته یکی از دوستان خوبمان (مهندس جوان):  قبل از آمدن به مالزی یک دوره رزمی شامل کنگ فو - کاراته - جودو- و کشتی سنتی ایرانی(کشتی آزاد) بروید و دزدها را تا می توانید کتک بزنید و موتور و پولهایشان را هم به نفع ملت ایران ضبط نمایید.
منبع خبر 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 6:12 AM  توسط omidreza   | 

یکی از همکلاسیهای ما خانم منا افشار تئوری دارد مبنی بر تاثیر اقلیم بر فرهنگ ایشان می گوید: "فرهنگ روحیات و اخلاق مردم متغیر کاملا وابسته به اقلیم است مثلا مردم اهل آذربایجیان با توجه به اقلیم سخت و سردی که دارند سخت کوش و کاری هستند یا مردم اهل جنوب روحیه خون گرم و زود جوش دارند که ناشی از آب وهوای آنجاست یا مردم اهل مشهد اخلاقی متغیر دارند که مثل آب و هوای آنهاست .
و اما مالزییای ها اخلاقی آرام و یکنواخت ولی گاها غیر قابل پیش بینی و بسیار تند دارند که گاها باعث شوکه شدن ما ایرانیها می شود(ایرانیهای مقیم مالزی قطعا خاطراتی چند از این قبیل را تجربه کرده اند) مثل بارانهایشان فرضا دو روز پیش هوا آفتابی بود ولی ناگهان در ساعت چهارو نیم عصر بارانی وحشتناک شروع به باریدن کرد که ظرف ۳۰ دقیقه سیلی عجیب به راه افتاد که علیرغم تمهیدات خوب کشور مالزی برای زه کشی و مهار آبهای ناشی از روان آب باعث سیل در خیابان پوچانگ شد وشهرداری را فلج کرداصل خبر
  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 6:2 AM  توسط omidreza   | 

دو مامورپلیس شهر کوالا لامپور به اتهام تجاوز به عنف به یک زن خارجی دستگیر شدند. این دو پلیس متهم هستند که در ارتباط باپرونده یک خودکشی که در یک مهمانپذیر(budget hotel) در کوالالامبور اتفاق افتاده بو د مشغول به تحقیق بودند  به یک زن ۴۲ ساله خارجی تجاوز به عنف کرده اند.این اتفاق  در نیمه شب دوشنبه د ر خیابان بودو اتفاق افتاده است.
ریسس پلیس ضمن تایید این خبر اظهار داشته است اتهام این دو مامور بلیس هنوز ثابت نشده است و این زن برای بررسی به بزشکی قانونی فرستاده شده است. شایان ذکر است بلیس اعتراف کرده است که مقداری از لوازم این خانوم در خوردروی بلیس که زن مدعی است به او تجاوز شده بیدا شده است.
 منبع خبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 6:0 AM  توسط omidreza   | 

شاید تا به حال برای خیلی از شما این سوال پیش آمده که : چگونه می شود در مالزی صاحب یک مستر کارت معتبر شد؟ این سوالی است که دوستان بارها و بارها از من پرسیدند و من در آخر به پیشنهاد دوست خوبم "مهندس جوان" در اینجا به توضیحاتی در این خصوص می پردازم.

در تمام دنیا دو نوع مستر کارت وجود دارد: یکی با اعتبار بانکی و دومی بدون اعتبار یا پریپید (Prepaid)، در ادامه به تفصیل در مورد دومی که برای دانشجویان مناسب تر است بحث خواهیم کرد.

از آنجایی که همۀ ما اینجا دانشجو هستیم، ویزای کار نداریم، بانکهای مالزی به ما اعتیار نخواهند داد پس دو را پیش رو داریم:
1- اعتبار را خود تامین کنیم آنهم به این صورت که مبلغی قابل توجهی در اختیار بانک قرار دهیم و یا از اعتبار دیگران استفاده کنیم (مثل خوده بنده که از اعتبار برادرم که در اینجا شرکت دارد استفاده کردم) اما این راهها هم سخت است، پس بهترین کار باز کردن حساب MasterCard-Prepaid می باشد که همیشه مطمئن ترین راه است:

حال نوبت این است کدام مستر کارت: در دنیا به تعداد تمامی بانکهای معتبرتو دنیا، مستر کارت اعتباری و پریپید (بدون اعتبار) وجود دارد. بانک CIMB با همان بانک Bumiputra سابق قبلا مستر کارت پریپیدی داشت که شما در زمان خرید چه در داخل و چه در خارج و حتی آنلاین هیچ مشکلی نداشت اما پس از ادغام آن با بانک Southern Bank به شدت از اعتبار بانکی آن کم شد. که باعث شد اشخاصی از قبیل بنده به دنبال راه چارۀ دیگری بوده و به تحقیق از اکثر بانکهای مالزی به پردازم. بعد از باز کردن چندین حساب بانکی در چندین بانک برای رسیدن به مستر کارت های مختلف، گاها در هنگام خرید متوجه محدودیت های آنها می شدم. اما دقیقا پارسال، یک شب زمانی که داشتم در ساعت 12 بامداد از فروشگاه 7/11 "سون ایلون" خرید می کردم یک آرم مستر کارت نظرم را جلب کرد. از فروشنده که اتفاقا باهم دوست هم شده بودیم در مورد آن پرسو کردم. متوجه شدم مسنتر کارت پریپید متعلق به بانک AM Bank می باشد. باز از فروشنده در مورد قیمت و اینکه چه کسانی می توانند درخواست نمایند سوال کردم؟ فروشنده در جواب فقط به این مطلب اشاره کرد که قیمت آن در تمام مالزی 25 رینگیت است و هر کسی می توانند آن را خریداری نماید. بله اسم کارت MasterCard – NexG بود.

تا به امروز که بیش از یک سال از استفاده بنده از مستر کارت مذکور می گذرد نه تنها هیچ مشکلی در این استفاده از آن داشتم بلکه الارقم داشتن مستر کارت اعتباری گاها ترجیح می دهم که از NexG استفاده کنم. بعلاوه اخیرا متوجه شدم که مستر کارت
NexG با شرکت TM در بخش iTalk آن قرار داد بسته و دارندگان به مقدار اعتبار داخل آن می توانند iTalk استفاده کنند.

اما از محاسن NexG Prepaid Card اینکه مطمئن ترین و معتبرترین راه برای خرید در اینترنت و هر کجای دنیا می باشد. بله نتنها در مالزی بلکه در هر کجا دنیا که باشید می توانید با استفاده از آن خرید نمایید. از امنیت آن همین بس که مبالغ بالای 100 دلار در اینترنت و بالای 350 دلار در فروشگاها نیاز Authorize کردن دارد یعنی هر جا که خواستید خرید با رقم بالایی داشته باشید به یک شمارۀ 24 ساعته که مجانی می باشد و خوشبختانه هیچ وقت هم اشغال نمی باشد زنگ می زنید و به اپراتور مبلغ خرید و فروشگاه و یا وب سایت مورد نظر را اعلام می کنید.

اما چگونه آن را تهیه کنید: خوشبختانه Apply کردن آن خیلی راحت و نیاز به باز کردن حساب های دیگر نیست. شما می توانید با مراجعه به هر شعبه بانکی از AM Bank آن را خریداری نمایید و ضمن پر کردن فرم داخل جعبه، کپی گذرنامه و ویزا خود را ضمیمه نمایید و مستقیما به Customer Service بانک و یا به شماره خود بانک فکس تمایید تا کمتر از سه روز کارت شما فعال شود.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 7:45 AM  توسط omidreza   | 

توماس بیتی از ارواگون آمریکا مردی خواهد بود که مادر و پدر دختری در جولای خواهد بود باور نمی کنید گزارش تلویزیون رویترز را ببینیدا ینجا را کلیک کنید
 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 4:22 PM  توسط omidreza   | 

آیا باور می کنید آمریکایی ها انقدر بی سواد باشند؟ ولی این آدمای بی سواد دنیا رو تسخیر کرده اند؟ باید به نقش سیستم و حکومت بیشتر فکر کرد این فیلم زیر رو ببینید( با تشکر از م فرنیا از دانشگاه یو اسم ام) اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 7:0 AM  توسط omidreza   | 

...ما امسال تعطیلاتمان را به همراه عمه و عمو، خاله و دایی، کمپلت به مالزی رفتیم. عموجان می‌گفت یک آژانس آشنا پیدا کرده که می‌تواند بلیط‍‌ها را قسطی بگیرد. به همین حساب حتی بابای لجباز ما هم راضی شد که به مالزی برویم. راستش امسال دیگر خوش نمی‌گذشت که هی برویم تا این پشت و برگردیم، این شده کار هر سالمان. اما می گویند رفتن به مالزی مثل آب خوردن است. البته بعد از ده، دوازده ساعت که رسیدیم به مالزی، کلی ترسیدیم. چون که ما آخر زبان نخوانده بودیم. اما بعد که رفتیم تو شهر، گل از گل‌مان شکفت. چون به نظر اینجا اول ایرانی‌ها بودند، بعد مالزیایی‌ها به آن‌ها اضافه شدند. مامانم که همیشه با چادر و چاقچول این ور و آن ور می‌رفت، این روزها به بهانه هوای گرم، لباس‌های بی‌مانتو می‌پوشد. بابام، غر هم می‌زند اما می‌گوید اشکال ندارد؛ بگذار بعد از سی سال یک بادی به تن مادرت بخورد و یه خورده دلش باز شود.

ه نظر من ایرانی‌ها در طول چند سال گذشته ذوق و استعداد به خصوصی در یافتن راه‌های مناسب سفر برای رفتن به سایر کشورها که رفتن به آن‌ها مشقت کمتری دارد، پیدا کرده‌اند. کشورهایی که فصل مشترکی دارند که موجب جذب همه نوع توریست ایرانی از مومن و مکتبی تا اهل دیسکو و کلاب می‌شود: امکان بهره‌برداری از حداقل‌های سفر بدون تشویش‌های مرسوم در جامعه سیاست زده ما. این موج از شروع فصل تعطیلات و ایام عید و حتا عزاداری‌ها و شهادت‌ها و بین‌التعطیلین که امسال کم هم نبود، شروع می شود و دیگر به نظر می رسد تمامی ندارد، اما نوروز داستان دیگری دارد. همه از چند ماه پیش چمدآن‌ها را بستند و منتظرند که سفرهای نوروزی را آغاز کنند.
با یک مسافر عیدی در مالزی بر سر همین ماجرا صحبت کردم:

دوست داری خودت را معرفی کنی؟
ـ فرهاد هستم.

چند سالته؟
ـ 28 سالمه

برای چه به اینجا آمدی؟
ـ آمدم مسافرت. شب عید می‌خواهیم اینجا باشیم.

چند وقت قبل راه افتادی؛ مشکلی برای آمدن به اینجا وجود نداشت؟
ـ خیلی اتفاقی آمدیم. همین‌طوری بچه‌ها گفتند برویم به یک سفر خارج کشور. بلیط را هم بچه‌ها گرفتند و تا پریروز هم نمی‌دانستم و الان مالزی هستم.

اینجا ایرانی خیلی می‌بینم ، قضیه چیست؟
ـ والا من خودم هم گیج شدم. فکر کنم همه آن‌ها مثل من اتفاقی آمدند اینجا.

برای عید در مالزی چه برنامه‌ای داری ؟
ـ فردا قرار است برویم یک رستوران ایرانی در مالزی و یک باقالی پلو با ماهی بخوریم. حالا من نمی‌دانم چرا ما آمدیم در مالزی باقالی پلو با ماهی بخوریم. می‌توانستیم در ایران هم باقالی پلو با ماهی‌مون را بخوریم در یک رستوران ایرانی در ایران. کمی بگردیم و خوش باشیم. همین.

اگر می‌توانستی همانجا بنشینی و باقالا پلو را بزنی، چرا این همه خرج کردی؟
ـ اگر با من باشد می‌رفتم سواحل مالزی را می‌دیدم. در مالزی این رفقای من دارند دنبال رستوران ایرانی می‌گردند اما من ترجیح می‌دهم که بروم غذاهای مالایی را تست کنم. حالا ممکن است فردا هم دل درد بگیرم ولی بالاخره اینجا بودنم یک ثمری داشته باشد.

فکر می‌کنی در این چند روز که اینجا باشی دنبال دیسکو و کلاب هم باشی؟
ـ قطعا.

مشروب؟ـادامه مطلب منبع خبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:33 PM  توسط omidreza   | 

احمد حامی دانشجوی فوق لیسانس لند اسکیپ دانشکده معماری در داخل دانشگاه دور میدان مسجدتوسط سه موتور سوار تهدید شد و نامبردگان قضد سرقت موبایل پول و... وی را داشتند که با هوشیاری او و فرار به موقع نامبرده باعث شد این حمله نافر جام باقی بماند.آو اظهار می دارد:

When i was going back from UPM( Faculty of Design and Architecture) to my home (Juta Mines), at 8:30 PM on thursday( 23.3.2008) in  the mosque squer (MASJID), two motocyclists atacked me. So they asked me to give them my money, cell phone and other stuffs.Anyway i escaped from them.
As you are aware, similr happens are increasing daily.The safety of International students in UPM specially Iranian students has been seriously falled
Now how we  confront with this events?:
Do we complain university? or report to embassy, or report to ISAM or ...?
AHMAD HAMI
CANDIDATE FO M.Sc LANDSCAPE STUDY
FACULTY OF DESIGN AND ARCHITECTURE 
  

متاسفانه این یک واقعیت تلخ است که علیرغم تمام محاسنی که مالزی از لحاظ خونگرمی مردم - امکانات ورزشی عالی و ارزان- کیفیت بالای زندگی - ارزانی در مقایسه با در آمد -آزادی نسبی و معقول برای همه- تفریح  و شادی برای همه و.... و جود دارد متاسفانه سطح امنیت بسیار پایین است. برای من معما شده است در کشوری که آدمها به راحتی می توانند شغل داشته باشند به راحتی در آمد مکفی داشته باشند تشکیل خانواده بدهند خانه بخرند خودرو بخرند مسافرت بروند بچه داشته باشند و هر روزشان از روز پیش بهتر باشد چرا اینقدر آمار تبه کاری بالاست یا شاید برای ما ایرانیها این طور است؟؟؟البته کشورهای توریستی دیگر هم مثل ترکیه برزیل و ... هم مبتلا به این معضل هستند ولی نه به این گستردگی و حتی درون دانشگاه.بنابراین تا حد امکان موارد امنیتی را رعایت کنید که در کشور غریب به پاسگاه و دادگاه کشورهای در حال توسعه رفتن در توان امثال ما دانشجویان  حتی در مالزی نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 3:29 PM  توسط omidreza   | 

آقا برای سال جدید بچه های فکولتی معماری  بیشتر با پیگری وبلاگ نویس معروف و خوش قلم توی دانشکده جمع شدند و بعد هم یک هفت سین درست کردند. بعدم یه بستنی خوردند و چهار تا عکس انداختند و بعدم خداحافظ شما( البته بنده توفیق حضور و نداشتم) . فرداش یه دفعه دیدیم از معاونت دانشگاه ( همون خانم دکتر رهینا) که قبلا ذکر خیرشو کرده بودم یه نامه بسیار تند به این مضمون به گروه دانشجویان تحصیلات تکمیلی نوشت  به این شرح

     

Dear PG students,
 
I was informed of an unauthorized public event happening during the Awal Muharram public holiday on Thursday 20th March at the PhD room. Kindly revert to En Rahim or myself for authorization for use of our faculty's facilities that involve non-academic matters, especially if non-faculty students are expected to be involved too. Include in the non-academic events are birthday parties, public holiday celebrations, religious ceremonies, etc.
 
Our security personnels are obliged to report any unauthorized activities on our campus to the Dean and the management. For your attention and future action.
 
-Dr Rahinah

--
****************************************************
ASSOC. PROF. DR. RAHINAH IBRAHIM
Deputy Dean II (Research, Graduate Studies and International Affairs)

آقا یه دفعه حس مردم آزاری ما دوباره گل کرد تلفنو برداشتیم شماره خانوم م را  گرفتیم:
مهندس جوان: سلام عید شما مبارک
خانم م: سلام عید شما  هم مبارک
مهندس جوان: راستش دیروز یه سری پلیس اومده بودند از اداره آموزش دنبال شما می گشتند
خانم م:برای چی
مهندس جوان: نمی دونم فقط خیلی ناراحت بودند و آدرس خونتونو می خواستند. بعدم گفتند فردا برید کمیته انضباطی برای پاره ای از توضیحات. راستی دستبندم داشتند
خانم م: در حالی که صدایش می لرزد آخه چرا من همه بودند که
مهندس جوان: نه اونا دنبال رهبر همچین فعالیتهایی می گردند
خانم م: بابا فعالیت چیه ما اومدیم بستنی خوردیم برگشتیم رهبر کیلو چنده عجب گیری افتادیم.
مهندس جوان: شما دیروز تبریک گفتید.  فقط نوروزو تبریک گفتید و یا ولادت پیغمبر راهم تبریک گفتی ؟
خانم م: نه فقط نوروزو تبریک گفتیم
مهندس جوان: نچ نچ خیلی اوضاع خطرناک شد به نظر من بهتره که هر چه زودتر مالزی رو ترک کنیدو این نشانه توین به مقدسات و بی اهمیتی به هفته وحدت هست........
خلاصه این خواهرمون همه حرفهای مارو باور کرد و کم مونده بود غالب تهی کنه ولی خواهرم ما رو حلال کن ۱- با هات شوخی کردیم و می دونیم شما ظرفیتتون بالاست دوما این مردم آزاری دست خودمون نیست شیطان گولمون می زنه 
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:24 AM  توسط omidreza   | 

چند سال پیش دوران آموزشی خدمت سربازی را در پادگان صفر نمی دونم چند ارتش سپری می کردیم. یک شب نوبت نگهبانی ما از اسلحه خونه شد. سروان گروهان ما در یک نطق بالا بلندی به ما گفت که امشب لوح را می اورند و توی لوح اسم رمز شب نوشته شده به جز افسر کشیک به هیچ کسی اسم شب را نمی گید که خیلی مهم است و لو رفتن اسم شب ممکن است منجر به این شود که شما را دادگاه نظامی کنند و حتی اعدام شوید. بنابراین تحت هیچ عنوان اسم شب را به کسی نگید جز افسر نگهبان که وظیفه خطیری بر گردن شماست.

آقا ما را می گی دلمون حری ریخت پایین که عجب کاری سختی باید انجام بدیم . خلاصه ساعت مورد نظر رسید به ما یک سر نیزه دادند که اگه کسی خواست به اسلحه خونه حمله کنه با سر نیزه بکشیمش. بعد ما رفتیم اسلحه خونه دیدیم یه در اهنی با چهار تا قفل و یک پلمب و یک حفاظ اهنی دیگه روی در اسلحه خونه ای هست که چهار تا ژ۳ قراضه مال جنگ جهانی اول توشه و رستم هم نمی تونه این درو بشکنه . بعدم دیدیم لوحی که می گفتند و ما انتظار یک لوح طلا را می کشیدیم  یک صفحه کاغذ از دفتر چهل برگی پاره پوره ای هست که روش اسم شبو نوشته مثلا اسم شب "رهبر- فدایت - چغندر- بود. خلاصه فهمیدیم بابا بد جوری سر کاریم.

خلاصه یه یک ساعتی همینطور قدم زدیم دیدم بابا عجب سر کاری گذاشتند مارو خلاصه اون حس مردم آزاریمون گل کرد بنابراین تلفن داخلی که جلوی اسلحه خونه برای مواقع ضروری بود و برداشتم و از روی شماره داخلی به بقیه نگبانان دیگر اسلحه خونه ها( همه فوق لیسانس وظیفه یا دکتر وظیفه بودند) زنگ زدم.

مهندس جوان: الو

نگهبان اونور خط: بله قربان
مهندس جوان: قربانو زهر مار  این چه وضعه تلفن جواب دادنه  دو تا بوق خورد تا تو جواب دادی . اگر آتش سوزی بود که تا حالا همه مرده بودند
نگهبان: ببخشید قربان داشتم فانوسقمو درست می کردم. قربان شما؟؟؟
مهندس جوان: تو کدوم طویله بهت آموزش دادند که هنوز امیر پادگانو نمی شناسی
نگهبان: جناب تیمسار ببخشید من واقعا عذر خواهی می کنم من سر ما خوردم گوشام کیپ شده
مهندس جوان:حتما توی همه کارها همینقدر خنگی و لابد اسم شبم فراموش کردی؟ زود باش اسم شبو بگو یالا
نگهبان: جناب تیمسار نه به خدا می دونم ولی جناب سروان گفته پای تلفن نگم.
مهندس جوان: احمق اون نگفت که به امیر پادگان نگو اون گفت به دشمن نگو حتما فرمانده گروهانتون سروان گودرزی هست 
نگهبان :  بله قربان
مهندس جوان : تو تجدید دوره اون فرمانده الاغتم از پس فردا لازم نیست بیاد سر کار خدافظ
نگهبان: تیمسار الان می گم تو رو خدا قطع نکنید اسم شب " رهبر- فدایت- چغندر " است

اقا نشون به این نشون که اونشب از ۸ تا نگهبان ۵ تاشون اسم شبو گفتند و یکیشونم پشت تلفن گریه کرد که امیر اونو ببخشه که اسم شبو لو داده  

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 9:59 AM  توسط omidreza   |