تبليغاتX
مالزی

مالزی

مهندس جوان

 سکانس اول : سال ۷۸ مهندس جوان به عنوان سرپرست یک کارگاه اسکله سازی در منطقه فعلیه خوزستان که به فاصله ۵۰۰ متر از ام الرصاص عراق قرار گرفته مشغول سر کشی به کار های ساختمانی است. یک پاترول آبی رنگ بدون توجه به اخطار نگهبانی کارگاه گرد وخاک کنان از بین انبوه کمپرسی ها حمل خاک وارد کارگاه می شود. مهندس جوان با بیسیم به نگهبان تذکر می دهد که ای بیعرضه چرا هر کسی را راه می دهی؟
جواب: آقای مهندس ایشان رییس بندر هستند.

رییس بندر از خودرو پیاده می شود و خود را کاظم اصلاحی معرفی می کندو ضمن خط و نشان کشیدن که ادره بندر و کشتیرانی با شرکتهای متخلف برخورد قاطع خواهد کرد از طرف دیگر هم می گوید آماده کمک و همکاری است. بعد ها جلسات متعددی را تواما داشتیم  با گمرک- با سپاه با گارد ساحلی با شهرداری و...علیرغم اینکه نمونه یک مدیر دولتی کامل بود ولی خصلت خونگرم بودن ماهشهریش با عث می شد که رفاقتی ایجاد شود.

 سکانس دوم سال ۸۱: خیابان ایرانشهر تهران- مهندس جوان در وزرات مسکن  خدمت می کند . توی پیاده رو چشم ها در هم گره می خورد . کاظم اصلا حی حافظه اش خوب است . سلام وعلیک می کنیم و می گوید بعد از باز نشستگیش به عنوان مشاور به استخدام همان شرکتی که ما در آن کار می کردیم در آمده  والان در کرج زندگی می کند.

سکانس سوم: سال ۸۳:  مهندس جوان سر پرست یک کار گاه  نفتی  در نزدیکی قصر  شیخ خرعل است.  او هم در انجا کار می کند . مهندس جوان  مجبور است اینبار با او به نوعی کار کند. آدم بدی نیست ولی نوع تفکر دولتی گونه اش و محلی بودن او باعث می شود که گاها تصمیمات نادرستی بگیرد و کلاهشان توی هم بروند ولی به هر حال خیلی هم از هم خاطره بدی پیدا نمی کنند.
 
سکانس چهارم سال ۸۶ - کوالا لامپور-  مهندس جوان با  میثم اصلاحی آشنا می شود او  پسر عموی کاظم است با  هم تیم بسکت بال ایرانیان را تشکیل می دهدند اینجا میثم اصلاحی از وبلاگ نویسهای است که همیشه با نظرات مهندس جوان مخالف ست

سکانس پنجم: سال ۸۸ ساعت  دو بامداد- روبروی مجتمع ایست لیک - چراق خودرو مهندس جوان بر روی دو ایرانی می افتد که غرق در بحث هستند - میثم اصلاحی است که دارد با یکی از اقوامش در رابطه با رستوران فست فود  ایرانی که  تاسیس کرده اند صحبت می کنند
اینجا  رستوران جالبی است قیمتهایش هم مناسب است بلاخره مال یک هموطن خودمون هم هست وتحویل رایگان هم دارد. (این هم پست این هفته)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 7:14 AM  توسط omidreza   | 

وجدان مهندس جوان: تو خجالت نمی کشی جوانیت وقتت انرزیت را می گذاری که مطلب جمع کنی وبرای مردم وبلاگ بنویسی؟ تو مگه بعدا نان آور خانواده نخواهی بود؟
مهندس جوان: خوب چه عیب دارد اطلاع رسانی می کنم برای هموطناننم - دوستانم - اقوامم

وجدان: برو عمو خجالت بکش مگه تو وکیل وصی مردمی که اطلاع رسانی بکنی - اطلاع رسانی کار رییس تلویزیون آقای ضرغامیه فوقش مفاخریه به تو چه مربوطه؟
مهندس جوان: خوب حالا کار بدی نمی کنم که هم تفریحه- هم با مردم حرف می زنم - هم خواطراتم را یه جا یادداشت می کنم حالا یه خدا بیامرز هم مردم برام می گند وقتی اطلاعاتم بدردشون خوردو استفاده کردند

وجدان: ببین خودتو گول نزن- تفریح مزخرفه  این همه تفریح سازنده مثل - استخر - اسب سواری و.. با مردم حرف زدن هم برو چهار تا رفیق پیدا کن که یه چیزی هم تو از اونها یاد بگیری نه یه طرفه باشه - خدا بیامرزی هم هزار تا راه بهتر است که صواب کنی این کارها فقط اعتیاد به وبلاگ نویسیه وبس-  الان ببین سینا دیلی که همش بهش گیر می دی می گی مشهدیه و چیه  رفت داماد شد - کار هم می کنه درس هم می خونه ۱۰ کیلو هم وزنشوکم کرده . از تو هم ده سال کوچکتره حالا توچی باید با هات ترشی درست کنیم یواش یواش پسرت هم در ۱۰ سالگی  بعدا بهمه خواهد گفت مرحوم پدرمون اینجوری مرحوم پدرمون اونجوری.
 
مهندس جوان: بابا من همش بیست و سیزده سالمه . بعدم من با همه مالزی نویسا شوخی می کنم گیر نمی دم که. 
 وجدان:  حالا هر چی- ببین  آقا جون جوانی دیگه بر نمی گرده- همچین فرصتهایی دیگه پیش نمی اید - الان توی این سه سال به جای اینکه گول این بردیا بختیار زبل که الان خودش میلیونر شده دکتراشم تا چند ماه دیگه میگیره رو می خوردی و وبلاگ بازی راه انداخته بودی چسبیده بودی زبان مالایی یاد گرفته بودی الان کلی جلوبودی.

 مهندس جوان: حالا می گی چی کار کنم. معتادش شدم.
 وجدان: اراده کن - فقط هفته ای یه پست یا دو هفتهای یه پست بنویس بعدم روزی دو ساعت بیشتر پای کامپیوتر نشین . همه  خوانندگانت رو هم بفرست وبلاگ های خوب
آرش تودشکی - مینا کبودر آهنگی - فرزاد-  داماد سینا دیلی - ایران مالزی- بیا تو مالزی- شور زندگی- سرزمین استوایی و .. رو بروند بخونند
 مهندس جوان: قبوله- دست بدیم  - یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 3:51 PM  توسط omidreza   | 

در راه باز گشت از دانشگاه یو اسم دو هفته قبل سری هم به جزیره زیبای لنکاوی زدیم. عجب جزیره زیبا و ارزانی است همه چیز مفت است حتی از کوالا لامپور هم ارزان تر- تله کابین بسیار زیبای لنکاوی پل کابلی لنکاوی - ورزشهای آبی جزیره- آب گرم - موزه- مزرعه کروکدیلها و ... از دیدنیهای این جزیره است .
 جالب است که کروکدیلها ی نمایش علیرغم اینکه زیر نظر مربیان ماهری که دلفینها- فکهای ابی - اسب های ابی و .. را تربیت می کنند تربیت می شوند ولی همچنان روابط خوبی با انسانها ندارند و مطیع نیستند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 3:15 PM  توسط omidreza   | 

حتما اسم کمپانی معروف ساعت سازی سوییسی سواچ را شنیده اید . عجیب ساعتهایی درست می کند من یک دانه اش را دارم در ۱۰ سال گذشته فقط سه بار باطریش را عوض کرده ام  و همین.

 جالب است بدانید که این کمپانی چند سال پیش به فکر این می افتد که اتومبیل ظریفی که یک چهارم اتومبیل های معمولی باشد تولید کند و طرحی را ارائه می دهد که در آن خودرو از کنار هم پارک می شود و ظرفیت دو سرنشین را دارد. کارخانه سواچ با شرکت جنرال موتورز وارد مذاکره می شود ولی جنرال موتورز طرح را نامناسب ارزیابی می کند . سواچ نا امید نمی شود و باشرکتهای بنز و دایملر وارد مذاکره می شود و خودروز هوشند یا اسمارت را تولید می کنند . جالب است که بدانید امروز یکی از این خودروها را در کوالا لامپور در خیابان تون رزاق با چشمان خودم دیدم ( عکس بالا) .اطلاعات تکمیلی در مورد خودروی هوشمند 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 3:1 PM  توسط omidreza   | 

راننده تاکسی، هندی تبار بود. حرف که می زد، انگار در بازار مسگرها داد می زند، تا صدایش را بشنوی ! مثل بقیه هم تیارانش که موقع صحبت کردن، خواه در سالن یک سینما، آمفی تاتر یک دانشگاه و یا سالن یک فرودگاه، با یکدیگر صحبت نمی کنند، فریاد می کشند..چند صد متری که رفتیم پرسید : ایرانی هستید؟  همسرم پاسخ مثبت داد.  بی تعارف و با وقاحت گفت:  ایرانی ها آدم های خیلی بدی هستند !تعجب کردم. حتی ایرانی های بدهم اینطور مواقع یک " بلا نسبت شما " می گویند.پرسیدم: چرا؟

گفت بی نظم اند، بی ادب اند و متکبر. نود در صد ایرانی ها آدم های بدی هستند. ( مطمئنن ما را از ده در صد باقی مانده نمی دانست).پرسیدم: چطور این را فهمیده ای؟-گفت: تاکسی که می خواهند از دور داد می زنند " بیا اینجا "حتمن انتظار داشت از همان دور بگویند " صاحب لطفن تشریف بیاورید این جا"!گفتم: خب!؟گفت:  انتظار دارند چمدانشان را در صندوق عقب بگذارم !گفتم: همه دنیا همینطور است. راننده کمک می کند.

گفت: مغرور هم هستند. چون پول دارند مغرور هستند.گفتم: وقتی تو برای مسیری که 15 رینگیت است، سی رینگیت طلب می کنی . کنتور تاکسی را به کار نمی اندازی، اگر هم به کار انداختی، راه را طولانی می کنی، با مسافر و تاکسی متر فعال، بنزین یا گاز می زنی، انتظار داری تو را "سِر یا صاحب" خطاب کنند.کمی جا به جا شد. ادامه دادم: حالا شاید یک ایرانی هم باشد که گاه به دلیلی ادب و آداب را رعایت نکند ، تو چطور می گویی نود در صد ایرانی ها بد هستند؟گفت: همه مالزیایی ها از ایرانی ها متنفرند!گفتم: دولت که مدام تبلیغ " خانه دوم " می کند. گفت: دولت پول می خواهد

جواب دادم: ایرانی هم پول می آورد این جا و خرج می کند. در ضمن نگو همه "مالزیایی "ها بگو "مالزیایی ها هندی تبار". والا مالایی ها که مردم خوبی هستند.گفت: ایرانی ها مسلمان نیستند. موقع نماز به مسجد نمی روند. نماز جمعه نمی خوانند!پرسیدم: تو مسلمانی؟گفت : نه . گفتم: پس از کجا می دانی ایرانی ها مسلمان نیستند؟ مثل اینکه کشف بزرگی را بخواهد اعلام کند، گفت: عرب ها می گویند
.
گفتم: نگهدار !  همی جا پیاده می شویمپرسید: مگر به... نمی رفتی؟گفتم: نه! همین جا پیاده می شویم.ده رینگیت روی صندلی جلو انداختم و از تاکسی بیرون آمدیم . به همسرم گفتم که حالا کار ما به جایی رسیده  که آدمی مثل " این" هم، ما را بی ادب و بد بداند.اما صادقانه بگویم، سال ها است که به این کشور رفت و آمد دارم، تاکنون هیچ زمان از یک " مالایی" کوچکترین بی احترامی ندیده ام.منبع وبلاگ سندروم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 2:33 PM  توسط omidreza   | 

چیز عجیبی که در مالزی همه به آن اذعان می کنند کمتر دیده شدن پلیس است مع االوصف تبه کاریهایی بزرگ مثل بانک زنی - سرقت مسلحانه - قاچاق باندی مواد مخدر- آدم ربایی- قتل زنجیرهای  زیاد شایع نیست.سال گذشته در فرودگاه مانیل فیلیپین با یک انگلیسی دوست شدیم که اطلاعات جالبی در مورد سازمان اطلاعاتی مالزی( کاوانگان خاص) و گستردگی عمل و تعداد زیاد نیرو های آن می داد.

 کاوانگان خاص که مدل سازمانی خود را از روی اداره امنیتی انگلیس درست کرده است بخشی از گارد ویژه شاهنشاهی است که دارای هشت زیر سازمان ۱-اداره ی اطلاعاتی تکنولوژی ۲- اداره اطلاعاتی اجتماعی ۳- اداره اطلاعاتی اتباع خارج از  کشور ۴- اداره اطلاعاتی سیاسی ۵- اداره اطلاعاتی اقتصادی ۶- اداره اطلاعاتی امنیتی ۷- اداره اطلاعاتی کشور داری ۸- و اداره تحلیل آمار می باشد.

راجا پترا وبلاگ نویس معروف مالزیا تودی بعد از دستگیریش توسط پلیس  از حیرت زده شدنش با دیدن فیلمهایی از خصوصی ترین مسایل زناشویی اش با همسرش  در اطاق خوابش و عکس های زیادی از جلسات دو نفرهای که نفر سومی در آنحا وجود نداشته با افراد مختلف که توسط اداره اطلاعات ضبط شده بود ه و در زندان  به او نشان داده بودند  خبر داده  است . اداره اطلاعات مالزی بخشی از گارد ویژه شاهنشاهی است
اینجا این پلیس ارتباط خیلی قوی ای با اینتر پل دارد.   بنا به نوشته روزنامه ها دو تن از سران این نیرو امروز به علت دست داشتن در قتل یک مترجم واسطه خرید اسلحه به اعدام محکوم شدند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 7:13 PM  توسط omidreza   | 

امروز خبردار شدیم که که کارت تبریکهایی که در تاریخ ۱۴ اسفند برای دوستانمان فرستادهایم بعد از یک ماه و ۵ روز به مقصد رسیده است . علت را جویا شدیم پست مالزی تایید کرد که ۱۰ روز بعد بسته ها در تهران بوده و  مابقی را در پست جمهوری اسلامی به سر می برده - یعنی  یک نامه- قسمت اولش را که ۱۰ هزار کیلومتر است در ۱۰ روز پیموده و قسمت دومش را که از میدان امام خمینی تهران تا حداکثر شعاع ۱۵ کیلومتر فاصله را در عرض ۲۵ روز پیموده. واقعا این دستاوردهای عظییم را باید به  مسولین دلسوز تبریک گفت.

ولی خوب مشکلی نیست لابد بنده خدا آقای پستچی مشغول چهارشنبه سوری و دید بازدید عید و خرید آجیل و میوه شیرینی برای بچه ها و رفع خستگی بعد از تعطیلات وغیره وذالک  بوده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 4:18 PM  توسط omidreza   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:31 AM  توسط omidreza   | 

گفته ها و شایعات حکایت از این می کند که جناب آقای فرهاد رهبر رییس دانشگاه تهران که ماه گذشته به دیدار وایس جنسلور یو پی ام آمده بود تعجب مالایی ها محترم را بر انگیخته است که چه طور ممکن است رییس بهترین دانشگاه ایران زبان انگلیسی نداند و با خود مترجم آورده است.

همچنین در مذاکرات فیمابین ظاهرا آقای فرهاد رهبر به وایس چنسلور یو پی ام انتقاد کرده است که چرا مالزی دانشجویان خود را مثل ایران  که به مالزی فرستاده است به ایران نفرستاده است.( مهندس جوان: جناب آقای رهبر : چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است - همین ماها را به دانشگاهها راه بدهید مالایی ها پیش کش )

دو - یک دانش آموز ۱۷ ساله ایرانی که با پدرش برای تحصیل در دبیرستان بین المللی به مالزی آمده بوده است و در هتل آپارتمان می تاور زندگی می کرده برای استفاده از وایرلس به کنار استخر می رود که نگهبانان تازه استخدام شده نپالی هتل او را کتک می زنند و لپ تاپش را میدزدند. ظاهرا آقای نور   بعضی از مرتبطین با سفارت پی گیر این پرونده هستند . 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 2:28 PM  توسط omidreza   | 

 مینا کبودر آهنگی در راه بازگشت به ایران  از ایران ایر  می نویسد اینجا
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 3:1 PM  توسط omidreza   | 

 

واقعیت مطلب این است که انصافا در گوشه هایی از سیستم  کشورداری  ایران انسانهای پر کار و با سلیقه نظر خیلی ها را به کشور عوض می کنند. مثل  همین داستان بسته های فرهنگی. دوستان قدیمی ایسام و جدید ایسام به مهندس جوان محبت دارند و در دو مرحله بسته فر هنگی به او داده اند. مرحله اول سال گذشته بود که بسته فر هنگی شامل: چند عدد کشک- چند فقر ه کتاب مثل کتاب فرمایشات جناب آقای دکتر احمدی نژاد و مستحبات روزه داری- غذاهای مقوی و چگونه یک شبه به بهشت برویم از این قبیل کتابها و چند تا خرت وپرت دیگر.

اما امسال: بسته های فرهنگی واقعا متناسب با نیاز دانشجویان خارج از کشور فراهم شده بود که مشتمل بود بر : یک هفت سین کوچک و زیبا- دو سه کتاب واقعا مفید و جالب- یک تقویم رومیزی و یک تقویم جیبی ایرانی- یک بسته شیرینی ایرانی- آموزش نماز برای کودکان( فرزندان دانشجویان)- سی دی اشعار شعرای فارسی زبان ایران و .. با نگاهی اجمالی به بسته های فر هنگی میشد فهمید که کسی که برنامه ریز این کار بوده فکر کرده با اهل فن مشورت کرده و بعد برنامه ریزی درستی کرده . حالا من نمی دانم این مسوول همام مسوول است که امسال با مشورت به اینجا رسیده یا عوض شده است. به هر حال دستش درد نکند.
اما انتقاد به مسوولین کشوردر مالزی وارد است که چرا نباید از نفوذ خود استفاد کنند و پی گیر بشوند که به همه دانشجویان این بسته هابرسد . و این عادلانه نیست که برای جمعیت ۱۵۰۰ نفری دانشگاه پوترا تنها ۱۰۰بسته اختصاص داد شود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 6:36 AM  توسط omidreza   | 


 منزل پدری مهندس جوان در تهران

یکی از موضوعات روز معماری بحث زیبایی شناسی وقسمتی از آن نور پر دازی در ساختمان است.  مهندس الیاس یکی از هم دانشکدهای های ساعی و زحمت کش دوره فوق لیسانس دانشکده ما بر روی همین موضوع به عنوان تز مسترش کار می کند .
 بنده خدا علیرغم تلاش و زحمات زیادش مبتلا به درد بسیاری از هموطنانش است که داشتن سوپر وایزر ی با پیشنیه ای متفاوت با این موضع است. از شنیده ها این طور برداشت شده است که بعد از سه ترم سوپر وایزر گرامی متدی به ذهنش می رسد که برای انجام این ریسرچ این بنده خدا می بایست به کشور های آلمان - استرالیا- سنگاپور و .. با هزینه خودش سفر کند و طر ح های آنها را بررسی کند و با صاحبان کارخانه ها مصاحبه کند و بعد طرحی خوب برای مالزی پیدا کند.  وکسی نیست به این استاد بگوید که آخر ای  مشدی این بدبخت اگر همچین پولهایی داشت که فوق لیسانس خواندندش برای چه بود؟

حالا مهندس جوان به او پیشنهاد می کند به جای مصاحبه با صاحبان کارخانه جات نور پردازی ساختمان به همین تهران خودمان برود و با پدر مهندس جوان که از طرف شهردار تهران- آقای قالیباف- به عنوان شهروند نمونه انتخاب شده است وبرایش جشن با کیک غول پیکر گرفتهاند مصاحبه کند. مطمئن باش یک ناهار مجانی هم به زور نگرت می دارد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 7:50 AM  توسط omidreza   | 

الحمد الله در مالزی تا به حال اکثر ریسرچر ها ایرانی بودند ولی این دیگر خیلی جالب است که اینبار موضوع ریسرچ هم ایرانی ها هستند.

دکتر روحانی استاد دانشکده انسان شناسی دانشگاه یو پی ام تحقیقی را بر روی دختران و پسران ایرانی ا نجام داده است  و متوجه شده است دختران و پسران ایرانی از نظر خلاقیت در سطح یکسانی قراردارند ولی پسران هوش و برداشت احساسی بالاتری نسبت به شرایط محیطی در مقایسه با دختران دارند.
البته نیازی به تحقیق نبود از هر کس بپرسید این را می دانند که کار پسر ها خیلی درست است و بعضی دختر ها یک مقدار تخته اشان کم دارد و در دانشگاهها به جای بازارآهن تهران به دنبال شوهران میلیاردر می گردند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 4:59 AM  توسط omidreza   | 

 

 

دانشگاه یو اس ام یکی از دانشگاههای خوب دولتی مالزی در شهر پننگ است که تعداد بسیار زیادی از دوستان خوبم در آنجا مشغول به تحصیل هستند . دانشگاه یو اس ام لقب دانشگاهی با بیشترین  توسعه پایدار : the most sustainable campus رادر بین دانشگاههای مالزی کسب کرده است. وزرات علوم مالزی خیلی روی یو اس ام مانور می دهد و آنرا سمبلی برای توسعه پایدار برای دانشگاههای دیگر عنوان می کند. اما واقعیت چیست؟
واقعیت این است که سیستم تبلیغات دانشگاه یو اس ام بر روی این موضوع بسیار قوی است  که آنرا مرحون تلاشهای یک استاد چینی قالتاغ و شلوغ کن به نام دکتر لی منگ که وبلاگ نویس قهاری هم هست است.
اینجا 
دکتر لی منگ که پست کوردینتور توسعه پایدار را به عنوان جانشین وایس چنسلر یو اس ام در توسعه پایدار به عهده دارد و بسیار موفق در تبلیغات گسترده بوده  که یو اسم چنین  چنان است و یو اس ام بهترین دانشگاه از این لحاظ است.
 اما واقعیت مطلب و کنه مطلب این است که پرفسور داتو دزولکیفلی وایس چنسلر یو اس ام خوش شانس بوده است که یک نفر  کار کن و شلوغ کن و تبلیغات راه بندازی مثل دکتر منگ گیرش آمده ولی داتو  مصطفای خودمان (وایس چنسلور یو پی ام) گیر ش  یک آدم مزخرف- عقب آفتاده ذهنی گدا صفت- بیسواد   به اسم دکتر... آمده و گرنه اگر از نظر امکاناتی که آقای دکتر منگ در کتاب "دانشگاهی در باغ" از آنها یادکرده یو پی ام بیشتر دارد که کمتر ندارد .

به هر حال شعار های یو اس ام خیلی قشنگ و نمادین است ولی گاها با عمل تناقض دارد مثل نصب تابلوی  ورود موتور ممنوع با تردد ۱۰۰ ها موتور در کمپ.
 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 8:25 PM  توسط omidreza   | 

امروز که بعد از یک هفته مسافرت به دانشگاه بر گشتم و خبر دار شدم که دوستان خوبم در دانشکده چقدر ناراحت شده اند ومردان بزرگی چون  آقایان مسعود دالمان (شهردار سابق بندر عباس) و مهندس فرزاد پور رحیمیان برای من گریه کرده اند و خانم مونا افشار- خانم مینا پور رحیمیان- آقای مهندس پروا وخانم بردیا بختیار- مهندس احمد حامی - مهندس نسترن و  مهندس علی شرقی حتی مهندس  شهاب عباس زادگان مشهدی و ....هم برای مرگ من قصه خورده اند  و عذا دار شده اند  واقعا از خودم خجالت کشیدم. و با خودم گفتم ببین این ایرانی ها چه انسانهای شریف و مهربان و مملو از احساساتی هستند و  قدرشان را نمی دانیم واقعا شانشان بالاتر از اینی هست که الان در آن هستند.

 همچنین شنیدم بنده خدا آقای مفاخری به دنبال این بوده که برود پی گیری کارهای تحویل جنازه را انجام بدهد. و باز دوستان خوبم آقایان مهندس الیاس و مهندس امیر از کله صبح بیدار شده بودند و پی گیری می کردند که کمکی برای حل این موضوع بکند   وبلاگ نویسان مالزی مخصوصا آقای علیرضا قیطاسی سنگ تمام گذاشتند و با قلم پر محبتشان.  نمی دام چه بگویم ولی فقط می گویم که هموطن دوستت دارم 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 7:19 PM  توسط omidreza   | 

خدمت شما عارضم که ساعت ۱۰ شب گذشته  آقای آستر کی یا همان ایران مالزی به من زنگ زد و گفت که آیا اجازه می دهم با من یک شوخی روز ۱۳ بکنند و بنویسند من فوت کرده ام. به بر نامه طرح شده ایشان مخالفتی نکردم ولی از کم وکیف چگونگی آن اطلاع نداشتم  و واقعا اگر می دانستم  اینقدر موجب ناراحتی خاطر دوستان می شوم محال بود قبول کنم- سیاست مهندس جوان شاد کردن دل مردم است نه ناراحت کردن ولی با خود گفتم خوب این هم یک شوخی می تواند باشد و سرگرمی برای مالزی نشینها  و تجربه مرگ برای من.

فردل صبح اولین نفر که  با تماسهای متمادیش نگرانیش را ابراز کرد مهندس مازیار ممدوح دوست و همکلاسی خوبم بود که معلوم شد مثل عقاب خبر های مالزی نشیتها را تعقیب می کند. متوالیا مهندس افشار و آرش تودشکی.
آرش تودشکی با هوش تر از این بود که این حرف را بارو کند چرا که به روش علمی و با مقایسه ساعات ذکر شده  خبر دروغ بودن آنرا فهمید و بنده خدا به دوستان نزدیک من پیام فرستاد که نگران نباشند و این خبر دروغ ۱۳ است 
 مهندس علی افشار ( همسفر آتی خانه خدای ما )هم با فرستادن این ای ام اس که " پسر خوبی بودی خدا بیامرزدت در مکه برایت دعا می کنم" ثابت کرد سر دانشگاه تهرانی ها را نمی شود کلاه گذاشت.

 تا ساعت ۱۲ ظهر ۶۳ نفر که خیلی از آنها را نمی شناختم و می گفتند از خواندگان وبلاگ هستند به من زنگ زدن وشش نفر آز آنها پای تلفن گریه کردند که واقعا گریه من را هم در آوردند که چقدر این ملت ایرانی و هموطن مهربان هستند که از روی نوشته هایت برایت اشک می ریزند.

چند نفر به عصبانیت تمام  در خالی که صدایشان می لرزید  از من خواستند که برویم ایران مالزی و مدیرانش را کتک بزنیم و یا آز آنها شکایت کنیم که باز هم شرمنده معرفت و بزرگواری هموطنانم شدم وبه آنها توضیح دادم که آقای آسترکی با ما سلام وعلیکی دارد و تازه اجازه شوخی را هم گرفته بودند.

آقای اردلان روزبه روزنامه نویس معروف و سه نفر دیگر از خوانندگان به من زنگ زدندو گفتند از ناراحتی این غم در ۱۳ به در خانوادشان را همراهی نکرد ه اند و در خانه مانده اند که از اینها عذر خواهی می کنم و برای جبران دعوتشان می کنم یکسفر  بیرون شهری مهمان من باشند
خلاصه کلام :

۱-در سایت ایران مالزی شخصی به نام من نظر گذاشته که برای ایشان هم آرزوی رفع کسالت روحی میکنم

۲- گر چه بر نامه ریزی این کار توسط من نبوده ولی برای جبران ناراحتی چند پست پر ملات خوب خواهم نوشت

. ۳- از همه دوستان  وخوانندگان مهربانم که با این همه لطف سر شار و باور نکردنی که  معنی کامیونیتی  ایرانی را برایم زنده کردند تشکر می کنم و عرض می کنم از صمیم قلب دوستتان دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 4:12 AM  توسط omidreza   | 

این دوست و همکلاسی قدیمی ما که از دانشگاه ... فارغ التحصیل شده حالا در مرکز کفر و فساد بسر می برد. یادش بخیر یک رنوی پنجی داشتیم و ته جیب هر کداممان ۱۰۰۰ تومان هم نبود ولی حالا ما هنور هم همان رنو پنج ولی ورژن مالزیاییش (کانچیل)را  داریم و در مالزی زندگی میکنیم و او مرسدس بنز و در لس آنجلس و لس و گاس.

توصیه می کنم سفر نامه اش را بخوانیداینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 6:39 PM  توسط omidreza   | 

وبلاگ به مدت یک هفته تعطیل است لطفا به مغاز های مجاور مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 5:13 AM  توسط omidreza   | 

مصاحبه ۴۵ دقیقه ای من با پرفسور داتوک محمد یوسف  معاون وزیر علوم مالزی در دانشگاههای دولتی یک چیزی را برای من روشن کرد. تفاوت آدمهای سیاسی با آدمهای اجرایی در تمام دنیا قابل ادراک است. پرفسور محمد علیرغم لبخند و ظاهر خوبش مثل سیاستمداران  دیگر  به راحتی  خقایق را کتمان می کرد و سعی در طفره رفتن از جواب دادن می کرد. در صورتی که وایس چنسلور به عنوان یک فرد اجرایی و عملیاتی با جرات تمام مسایل و مشکلات را  مطرح می کرد و نقد می کرد  این قابلیت و این شجاعت در انسان رشد نمی کند مگر با وارد شدن به مرحله عمل.

علیرغم اینکه وایس چنسلور خودمان را با هوش تر - شجاع تر و مدیر و مدبر تر از ایشان دیدم ولی رفتار دوستانه و متواضع پرفسور محمد را نمی توان نامدیده گرفت .

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 8:36 PM  توسط omidreza   | 

خواستم در مورد پیام اوباما برای عید ایران و نقل شعرسعدی توسط ایشان وجوابیه اش چند خطی بنویسم بعد پشیمون شدم. تماشا کنید
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 4:7 PM  توسط omidreza   |