عکاس: جا وو
به نقل از سرزمین استوایی :
" متاسفانه مدت دو ماه است که به صورت تصادفی زمانی که از ایران با من تماس میگیرند صداهای زشت .......... شنیده می شود. در این مدت به طور تناوب از هر 5 تماس یکیشان به مکان نا معلومی وصل و شاهد این صدای آزاردهند می باشند. تا به امروز تصورم این بود که این صداها تنها بر روی تلفن های منتسب به من به دلیل مشکلات شخصی گذشته شده اند تا به گونه ای اعتبار حرفه ای ام را زیر سول ببرند. اما امروز متوجه شدم حدود ده درصد تمام تماسهای گرفته شده از ایران با موبایلهای مکسیس ( از بقیه شبکه ها خبر ندارم) به جای ارتباط با صاحب موبایل با این صدای زشت مواجهه می شوند و متاسفانه این صدا به قدری واقعی است که به مخاطب شما این اطمینان را میدهد که شما در حال س ک س هستیدمنبع
Meanwhile, UPM’s student Shahab Abbaszadeh who is pursuing his doctorate in architecture recently received the 2007/08 award from Iran’s Research Counsellor’s Office.
Deputy dean of UPM’s faculty of design and architecture Associate Prof Dr Rahinah Ibrahim said that Shahab received the award for his extensive research on the influence of Persian designs in architecture.
“The type of research that Shahab choose to do, is the ‘sequential mixed-method’ which is very rare in the field of architecture because of the high risk of failure,” said Prof Rahinah.
She added that a student would need a firm grasp of literature and strong theoretical writing skills to be successful.
Iranian student affairs (South Pacific Asa) research counsellor and director Dr Vahid Ali said that the awards were also presented to Iranian students studying in South East Asia.
علیرغم اینکه به زبان مالایی نوشته شده است ولی به نظر می آید سایت یو پی ام در رابطه با برگزیده شدن آقای عباس زاده به عنوان دانشجوی برگزیده جنوب شرق آسیا توسط دکتر وحید عالی خبر داده باشد.از این که اسم دانشکده به روی وبسایت یو پی ام برود جای خوشحالی است.اینجا
پیدا کردن خانه در مالزی کار بسیار ساده ای است. واقعیت امر این است که سرعت ساخت و ساز بالاتر از سرعت تقاضا ا ست . حال بگذریم که در بعضی مناطق مثل محدوده دانشگاه پوترا کمی خانه پیدا کردن سخت شده است البته نه خیلی سخت ولی مثل روز های اول (سه سال پیش ) نیست که صاحب خانه التماس مستاجر را می کرد و هر دستوری از نصب کولر و نقاشی و .. را سریع انجام میداد.
به هر حال در هر نقطه ایاز مالزی( یا حداقل کوالا لامپوررا که من می دانم) به دنبال خانه هستید می توانید به مشاورین املاک یا Real state مراجعه کنید که شماره تلفن آنها درون کتابی به نام کتاب زرد موجود است اینجا .
بعد به طرف زنگ می زنید و بنده خدا هم با یک ماشین شیک به دنبال شما می اید و خانه های مورد نظر شما را به شما نشان می دهد جالب است که بدانید دستمزد مشاور املاک از طرف مالک پرداخت خواهد شد و شما ریالی یا رینگیتی نمی پردازید.
راه حل دوم مراجعه به روزنامه استار است اینجا و بعد به گوشه بالای سمت چپ وب سایت بروید وبر روی سومین گزینه یا propery کلیک کنید بعد گزینه to let, to buy را برای خرید و یا اجاره فعال کنید و منطقه مورد نظر خود را تایپ کنید به راحتی صدها گزینه را پیدا خواهید کرد و مستقیم با صاحب ملک وارد مذاکره شوید

نزدیک ترین دوست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی لپ تاپ اوست او تنها کسی است که ساعات بیشتری حتی از زن و بچه و پدر و مادر دانشجو را با دانشجو می گذراند. اما واقعیت این است که انسان همیشه نامرد بوده است وتنها این نامردی تنهابه گروه لپ تاپ ها وارد نشده بلکه تا بشر بوده است انسان حیوانات مهربانی مثل گوسفند و بز و گاو اسب و .. را پروش داده و از آنها نهایت استفاده را کرده است بعد هم آنها را کشته و خورده است.
با این وجود مهندس جوان قلبی رووف دارد ولی واقعیت امر این است که دیگر این لپ تاپ قدیمی که عمرش به دوسال و نیم رسیده است اظهار خستگی می کند و همه اش خرج می تراشد دو ماه پیش باطری خواست برایش 80 هزرا تومان دادیم خریدیم- بعد اداپتور خواست برایش 20 هزار دادیم خریدیم. بعد یکی از دکمه هایش خراب شد دادیم تعمیر و دیدیم نه این بابا پای کار این ریسرچ یو پی ام نیست بنابراین یک صاحب خوب بسیجی - مهربان به اسم آقای کمالی برایش دست و پا کردیم و دل را زدیم به دریا و چند هزار رینگیت گذاشتین رویش و مارک دل خریدیم.
حالا مشکل این است که نمی توانم رویش ویندوز نصب کنم و همه اش یک سری پیغامهای عجیب غریب می دهد که هارد دیسک چه شده است و.. ما که سر در نمی اوریم.
بعضی قسمتهای مالزی سیستم گاز لوله کشی ندارد و شما باید کپسول گاز استفاده کنید .امروز صبح متوجه شدم که کپسول گازمان تمام شده است بنابراین به عامل گاز محل زنگ زدیم که لطفا گاز برای ما بیاورید - حالا ساعت چند است ۷:۵۵ دقیقه صبح. طرف گوشی را برداشت و گفت
عامل گاز : من تا نیم ساعت دیگر کپسول را می آورم حداکثر ساعت ۹
مهندس جوان: نیم ساعت دیگر می شود ۸:۲۵ دقیقه نه ۹ من کار دارم عجله دارم باید بروم بیرون. تا ساعت ۸:۳۰ اگر می توانی بیاور بیاور اگر نه نمی خواهم
عامل گاز : اوکی له - هشت ونیم
تا ساعت ۹ نشستیم خبری نشد دوباره زنگ زدیم
مهندس جوان: مرد حسابی مگر نگفتی تا ۸:۳۰ میای؟
عامل گاز : الان رسیدم دارم میام
ساعت ۱۰:۰۵ دقیقه خون خون مهندس جوان را می خورد اثری از گاز نیست دوباره به گازی زنگ می زند
عامل گاز : من الان دم در هستم نگهبان راهم نمی دهد
مهندس جوان: خیلی خوب گوشی را بده نگهبان تا بهش بگویم
به جای اینکه گوشی را به نگهبان بدهد گوشی را قطع می کند. ناگهان این فرضیه جلوی چشم مهندس جوان رد می شود که اینها عجب دروغ گوهایی بی شرمی هستند همش دروغ می گویند و ما را می گذارند سر کا ر لابد دکترا دادنشان هم همینطوری خالی بندی است و کله اش به شدت داغ می کند شمار ه گازی را می گیرد
مهندس جوان: مردک چرا تلفنو را قطع کردی؟ کدوم گوری رفتی. همون جا وایسا من الان میام پایین خذمتت برسم
عامل گاز: نه من رفتم دیگر نیستم فردا می ایم
مهندس جوان: هر جی فحش انگلیسی- مالایی - هندی بلد است به او می دهد و با عصبانیت به او می گوید که اگر بیرون ببیندش با ماشین گازش منفجرش می کند وبه جهنم هندی ها می فرستدش. و شانس بیاورد که اگر تا یک ماه دیگر زنده بماند و ... و یارو هم همینطور می خندد و می گوید "ساری لا "
فوربس باید اسم اینها را در رکورد خونسرد ترین آدمهای دنیا ثبت کند .
اما جالب است بدانید که وقتی از نگهبان پرسیدم که آیا یک گازی دروغ گو اینجا امد یا نه گفتند بله ولی ما از او کارت شناسایی خواستیم او هم ناراحت شد و رفت.
هر کشوری آدمهای خوب و بد دارد. مالزی هم استثنا نیست . مالزی کشوری است که بسیار مردم آرام - خونسرد و راحت ولی گاها و به طوراستثنا آدمهای سوپر گدا صفت هم دارد.
یکی از دانشمندان کمیته سو پر وایزری بنده که تا به حال هر چه دانشجوی ایرانی داشته است یا اخراج شده اند یا بعد از دفاعیه وایوا ریجکت شده اند و یک دانشجوی مالایی اش هم ۷ سال طول کشیده است تا فوق لیسانس بگیرد و بعد از ۱۰-۱۵ سال سابقه هنوز هم نتوانسته دانشیار بشود مظهر گداصفتی است. جالب است بدانید که حقوق ایشان ماهی ۱.۵ میلیون تومان (به جز هپلی هپو هاییکه گرانت می گیرد و دانشجویان بدبخت ایرانی مجانی انجام می دهندو ..) و شوهرش هم که دکترای بیزینس دارد ماهی ۳ میلیون می گیرد وروی هم زن وشوهر ۴.۵ میلیون تومان یا ۱۵ هزار رینگیت درامد دارند .
حالا بگذریم که از ترم اول ما را کچل کرده است که من ایران را ندیده ام و ایران چه شکلی است؟ من خیلی دو ست دارم ایران را ببینم ولی پول ندارم. من اگر ایران را ببینم می توانم سریع تر دکترای شما را پیش ببرم و الخ که جواب مهندس جوان هم این بوده که ایران یک کشور بسیار خطرناک و مهیب و نا امن است که در آن یک اژدهای دوسر وجود دارد که غذایش فقط خودن گوشت زنان پدر سوخته است.
حالا پریروز کارگاه آموزشی در هتل بانگی ریسرت مالزی توسط دانشکده بر گزار شد که درآن ناهار مفصلی داده می شد یک دفعه دیدیم اهل و عیال و بچه های این دانشمند بزرگ در سالن غذا خوری به صورت ایلی حضور پیدا کردند و در حال لمباندن هستند .
بعد از اتمام کارگاه قرار شد چند عکس یادگاری بیاندازیم وبچه ها به شوخی می گفتند " ستو لاگی" یعنی "یکی دیگر" بعد صحبت پیش آمد که به فارسی بله و خیر چه می شود و چه کلمات مشترکی داریم و یکی از بچه ها گفت ما انگور و خرما و گندم کلمات مشترک ما هستند . با کمال پررویی گفت خوب پس برای من انگور و خرما چرا نمی آورید من خیلی دوست دارم انگور و خرمای ایران را بخورم.
.راننده ماشین که آقایی حدودا ۶۰ ساله چینی مالایی بود، از ماشین پیاده شد، داد و هوار کنان هی تند تند با کلمات منقطع گفت: "Islamic People" ،"Al-Qaeda" ،"Immigration Office" ،"pass" ،"Deport"... ما هم که فکر می کردیم این آقا میاد که راجع به خسارت احتمالی، بیمه و ... صحبت کنیم، مثل برق گرفته ها فقط می گفتیم "Calm Down" ،"Please Calm"! اول فکر کردیم داره کولی بازی در میاره تا از زیر خسارت دادن در بره. ولی آخه ما اصلا قصد خسارت گرفتن نداشتیم، یعنی اگه اون از ماشین پیاده نمی شد ما هم پیاده نمی شدیم! ... بعد هم داد زنان گفت "show me your driving licence, passport". گفتیم تو گواهینامه تو به ما نشون بده، دوباره در حالی که دستاشو به حالت ایجاد درگیری تکان می داد، داد زد "Me, Malaysian, here is Malaysia". ما هم گفتیم خوب به پلیس زنگ بزن بیاد، ما در جضور پلیس، گواهینامه و پاسپورت را نشون می دیم.
موبایلشو در آورد، یه خرده با دگمه هاش ور رفت و گفت شما زنگ بزنید، چرا من زنگ بزنم؟ گفتیم آخه مگه مملکت تو نیست؟ تو زنگ بزن! مثل حالت دیونه ها رفت تو ماشین، در حالی که می گفت "Immigration office" و "Deport"...! ما هم برای احتیاط، شماره ماشینوشو برداشتیم و می خواستیم حرکت کنیم که دوباره هوار زنان اومد پایین و داد زد: گواهینامه تو نشون بده! از پشت شیشه، گواهینامه رو نشون دادیم. در حالی که همچنان ما را "Islamic People" و "Al-Qaeda" خطاب می کرد، سوار ماشینش شد و رفت!اصل و ادامه خبر
آرش تودشکی دوست خوب مهندس جوان که پروژه تحقیقاتیش مدال طلا در جشنواره آلمان گرفته بود موضوع روز روزنامه ها و شبکه های محلی مالزی است. به نقل از منابع موثق مصاحبه ایشان در شبکه چهار تلویزیون مالزی هم پخش شد.
به نظر من ایشان می توند الگوی خوبی برای دوستانی که علاقه مند به مطرح شدن در جایگاههای علمی هستند باشند.
مهندس آرش تودشکی از مهندسان باسواد و بسیار بی ادعا و خاکی است که علیرغم حرفهایش در بلاگش که بوی سکولاریسم می دهد از متدین ترین ولی آزاده ترین دانشجویان مالزی است منبع
از آنجایی که دانشکده معماری دانشگاه پوترا معدن انواع مارهای کبری - زنگی - افعی - بوا- پینتو- مشهدی .. است. دانشجویان دکتری تصمیم گرفتند که خودشان به همدیگر مدرک دکترای افتخاری مار شناسی اعطا نمایند.
مهندس جوان که دوره مار شناسی را در شهرهای عسلویه- فعلیه- ایلام- بندر عباس طی کرده است همیشه یکی از اعضای مار گیری و مار کشی بوده است. عکس فوق آقای مهندس شرقی دوست با معرفت آذری ما و استاد دانشگاه شهید رجایی است که با جرات و جسارت کار انتقال مار را از محل حادثه به روبروی در اطاق مطالعه انجام داده است. نامبرده پس از شروع به تحصیل در مقطع دکترا به این نتیجه رسیده است که خواندن دکترا در این دانشکده سخت تر از زندگی کردن با مار هاست .


