دبیرستان هشترودی یکی از بهترین دبیرستانهای تهرا ن بود من هم دانش اموز اونجا بودم البته ۱۹ سال تا ۱۵ سال پیش . شاگرد تنبلی بودم یعنی همش دنبال بسکت بال بازی کردن و پینگ پنگ و شنا و از این جور حر فا و کمتر درس می خوندم آخر سالم تکلیفم روشن بود دیگه شهریور بیا برای تجدیدیا. یه رفیق دیگه هم داشتم اسمش علی خورشیدی بود و عین خود بنده (به قول معلم فیزیکمون دو تا حمال اعمق (احمق با عین ) - ولی خوب اون بیشتر دنبال مد و خوش تیپ شدن و این حرفا بود ولی دو تامون مشتری پر وپاقرص امتحانات شهریور. تا سال چهارم دیرستان رسیدیم - اینجا بود که دیدم نه داستان جدی شد دو روز دیگه کنکور می شه خر بیاروباقالی بار کن پس تحولی شد در زندگی ما باهمین علی خورشیدی شروع کردیم به طور جدی درس خوندن- صبح ها می رفتیم پارک لاله می دویدم و نرمش می کردیم بعدم می رفتیم کتابخونه تا بوق سگ درس می خوندیم هفته ای هم چند بار با هم شرطی مسابقه تست زدن می گذاشیم مثلا شرط ساندویچ یا کرایه تاکسی یا بستنی یا خرید یه کتاب و از این چیزا و برای اینکه نبازیم و از اوجایی که هر دومون هم متقلب بودیم وعلیرغم اینکه قول داده بودیم تست ها رو قبلا حل نکنیم ولی اینکارو می کردیم که مبادا ببازیم .خوب طوری شده بود که دیگه سوالا رو حفظ شده بودیم و گاها از بچه زرنگای مدرسه توی تست زدن جلو می افتادیم . خلاصه نتیجه قصه این شد که اون سال هر د ومون در یکی از بهترین رشته ها:" مهندسی راه وسا ختمان" و در دانشگاهای دولتی قبول شدیم من تهران اون سمنان . الان ۱۵ سال از اون قصه می گذره و دیگه از این دوستمون سالیانی هست که خبر نداشتم تا امروز که متوجه شدم اون مولف شش کتاب پر فروش سال در رشته مهندسی راه وساختمان شده . نتیجه اخلاقی برای جوانها: خواستن توانستن است یاWhen there is a will there is away
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:24 PM نويسنده: omidreza