همیشه با دوست گرامی و همکلاسی قدیم مهندس کامروز بحث می کردیم که برویم یا بمانیم من از اول تزم رفتن بود و به او می گفتم که در این مملکت نمی توانی راحت زندگی کنی چون هر روز اعصابت را یکی خورد می کند . هنوز خیلی کار دارد تا کشور در حدی برسد که نمی گویم جای لذت بخش ولی قابل تحمل باشد
. او پیرو این تز است که نه من همینجا می مانم ماهی چند ده میلیون کاسبی می کنم وبرای خودم حصاری با پول درست می کنم که کاری نه به مردم دارم نه به حکومت. می شود زندگی کرد و ندانست رییس جمهور و وزیر و کیل کدام است به من چه هر که می خواهد باشد به من چه مردم در اتو بوس از تراکم خفه می شوند من در زانتیا راحت هستم - تهران آلوده است ولی کوی فراز و لواسان هوایش خوب است سالی هم دو سه بار مسافرت خارج می روم و زندگیم هم از غربیها چیزی کم ندارد تازه تمام ادارت را هم با پول می خرم بعضی ها ارزان و بعضی ها گران تر ولی همه خریدنی هستند . اما آیا واقعا اینجور است ظاهرا نه چون آمپر دوستمان بدجوری بالا رفته است ایشان نوشته است:
پریروز بعدظهر حرامزاده ای 206 بابا را که در خیابان مجاور محل کار- در خیابان گیشا-پارک شده بود به سرقت برد
اینروزها دغدغه الگانسهای پلیس گویا فرارسیدن مدهای تابستانی بانوان شده است وتامین امنیت اخلاقی در شرکتهای خصوصی
کامروزمنبع
کامروز جان دوست عزیزم زانتیا را بده باباجون سن و سالی ازش گذشت یه ذره مثل ما خط یازده سوار شو بعد بیا دوباره مذاکره کنیم